𝘚𝘸𝘢𝘯 𝘞𝘪𝘯𝘦🪽⋆˚
الذهاب إلى القناة على Telegram
Join me in death .🦢 𝘊𝘢𝘯 𝘸𝘦 𝘵𝘢𝘭𝘬?⋆˚ https://t.me/Swanoviabotbot @nomatterwhat11 Join?
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
200
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
200
همه چیز خاتمه یافت به همین سادگی. آنها از شیفتگی میپرسند و من میدانم که به هیچ واصل شد. چه شد که ناگه آن جاده خاکی را نمودی؛ چطور از پیلهی جانم تو پروانه شدی؟ حال حتی انعکاس آینه هم غافل از این قائله است، دگر من که باشم که بر پیمانها نهی کنم. شبی خفته و جز بوف کور و بیسرپناه نپروراندم. آن شب بیش از همیشه میدانستم حق با من بوده و بس. چشم که از خواب گشودم، دگر چشمانت هدفی بر دلم نبوده است؛ انگار آن چشمان دیگر نجات دهنده نبود، دیگر درخششی در جانم نمیانداخت، پرتو آفتاب نبود. آن شب تو و حسی که میجوشید در توهم ما شدن و آن اشک از پرتگاه دیدگانم افتاد. گویی ماهیها و لاکپشتها تصمیم گرفتند دیگر جایی برایت باقی نگذارند، حتی برای یک گفتار. خودم هم نمیدانم چطور اینطور شد، اما میدانم دیگر هرگز چون قبل، حسی چونین مبهم نخواهد شد.
