ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

𝓓𝓻𝓮𝓪𝓶 𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞𝙤𝙣

𝓓𝓻𝓮𝓪𝓶 𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞𝙤𝙣

الذهاب إلى القناة على Telegram

چنل پشتیبانی: https://t.me/natachayismaybro Chat: @Dreamficbot

إظهار المزيد
671
المشتركون
+224 ساعات
+47 أيام
+9530 أيام
أرشيف المشاركات
قرار نیست چون ۱۹۱۹۱۹۹۱۹۱۸۱۸۱۸۱ زن دارم ازم الگو بگیرید!

گپ الیراعه دیگه تاثیر گذاشتی

اینقدری ‌که گپ بخت بچه‌ها رو باز کردا عاقد نکرده

گپ نیست که جم‌تی ویه هر روز یکی ازدواج میکنه
گپ نیست که جم‌تی ویه هر روز یکی ازدواج میکنه

زهرا رفته کل بازی امشبو داده جپت اینم نتیجش یه وانشات تقدیم شما😔🤏🏻

همه‌چیز از یک جزیره در جنوب تایلند شروع شد؛ جایی که قرار بود فقط چند روز برای یک پروژه بمانند، اما هیچ‌کس نمی‌دانست این سفر قرار است آخرین سفر آرام زندگی‌شان باشد. پرث مردی ثروتمند، عصبی و کنترل‌گر بود که همیشه انگار چیزی برای از دست دادن داشت. پول برایش هیچ‌وقت مشکل نبود؛ مشکل، آدم‌هایی بودند که حاضر نبودند طبق خواستهٔ او رفتار کنند مارک از همان شب اول متوجه شد چیزی درست نیست روی گردن او خال کوچکی بود؛ همان نشانه‌ای که یکی از افراد ناشناس در پیام‌هایش درباره‌اش نوشته بود: «اگر مردی با این نشونه رو دیدی، بهش اعتماد نکن.» جونگ با لباس‌هایش توجه همه را جلب می‌کرد، اما خودش بیشتر از همه ساکت بود. انگار چیزی می‌دانست که بقیه نمی‌دانستند. سانتا تنها کسی بود که رفتار عادی داشت. خانه‌ای که در آن اقامت داشتند متعلق به خانوادهٔ او بود؛ خانه‌ای قدیمی، کنار ساحل، با یک پریز برق خراب که هیچ‌کس دلیل اهمیتش را نمی‌دانست. اما همان پریز بعدها تبدیل شد به یکی از مهم‌ترین سرنخ‌های پرونده. در طرف دیگر ماجرا، ائو حضور داشت؛ کسی که همه می‌گفتند از روی لب‌هایش می‌شود فهمید چه زمانی دروغ می‌گوید. عجیب‌تر اینکه هیچ‌کس نمی‌توانست بفهمد این بار واقعاً چه چیزی را پنهان می‌کند. و پووین... چشم‌های پووین اولین چیزی بود که شاهدان از آن شب به خاطر می‌آوردند؛ چشم‌هایی که انگار چیزی را دیده بودند که نباید می‌دیدند. اما داستان زمانی پیچیده‌تر شد که است با یک میکروفن وارد ماجرا شد. او قرار بود فقط گزارشگر یک برنامه باشد. ولی همان شب، صدای ضبط‌شدهٔ او تبدیل شد به تنها مدرکی که می‌توانست مشخص کند چه کسی حقیقت را می‌گوید. پرث اما حاضر نبود صبر کند. وقتی فهمید کسی که برایش مهم است در خطر افتاده، کنترلش را از دست داد. بدون فکر جلو رفت؛ حتی وقتی می‌دانست ممکن است خودش هدف بعدی باشد. گلوله شلیک شد. سکوت جزیره را شکست. و بعد... هیچ‌کس دیگر مطمئن نبود قاتل واقعاً چه کسی است چون چیزی که آن‌ها نمی‌دانستند این بود که این قتل، پایان ماجرا نبود. این فقط پارت اول بود

بچه ها🤣🤣🤣🤣

sticker.webp0.27 KB

دقت کنید اسپویل زیادی بهتون دادم هم با عکسای حدس بزنید و هم سناریوها شیتون خوش

خب تا همینجا بسع

کارکتر فیکشنای اینجا؟
Anonymous voting

فکر کنید قراره یه فیکشن شروع بشه که ژانرش کیوته به نظرتون تو پارت یک چه اتفاقی میافته؟
Anonymous voting

یه جوری همع درست زدید که

قراره بریم اردو توی جمم و الیرا اولین نفر وارد میشه و میبینه پی تا روی صندلی نشسته به نظرتون الیرا...
Anonymous voting

خب بریم راند دو

شما انتخاب میکنید کدومش توی سر منه

من سناریو میگم

خب راند بعد متفاوته

این مایک توی دست کیه؟
Anonymous voting

این مایک توی دست کیه؟
Anonymous voting