𝓓𝓻𝓮𝓪𝓶 𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞𝙤𝙣
الذهاب إلى القناة على Telegram
671
المشتركون
+224 ساعات
+47 أيام
+9530 أيام
أرشيف المشاركات
همهچیز از یک جزیره در جنوب تایلند شروع شد؛ جایی که قرار بود فقط چند روز برای یک پروژه بمانند، اما هیچکس نمیدانست این سفر قرار است آخرین سفر آرام زندگیشان باشد.
پرث مردی ثروتمند، عصبی و کنترلگر بود که همیشه انگار چیزی برای از دست دادن داشت. پول برایش هیچوقت مشکل نبود؛ مشکل، آدمهایی بودند که حاضر نبودند طبق خواستهٔ او رفتار کنند
مارک از همان شب اول متوجه شد چیزی درست نیست
روی گردن او خال کوچکی بود؛ همان نشانهای که یکی از افراد ناشناس در پیامهایش دربارهاش نوشته بود:
«اگر مردی با این نشونه رو دیدی، بهش اعتماد نکن.»
جونگ با لباسهایش توجه همه را جلب میکرد، اما خودش بیشتر از همه ساکت بود. انگار چیزی میدانست که بقیه نمیدانستند.
سانتا تنها کسی بود که رفتار عادی داشت. خانهای که در آن اقامت داشتند متعلق به خانوادهٔ او بود؛ خانهای قدیمی، کنار ساحل، با یک پریز برق خراب که هیچکس دلیل اهمیتش را نمیدانست.
اما همان پریز بعدها تبدیل شد به یکی از مهمترین سرنخهای پرونده.
در طرف دیگر ماجرا، ائو حضور داشت؛ کسی که همه میگفتند از روی لبهایش میشود فهمید چه زمانی دروغ میگوید. عجیبتر اینکه هیچکس نمیتوانست بفهمد این بار واقعاً چه چیزی را پنهان میکند.
و پووین...
چشمهای پووین اولین چیزی بود که شاهدان از آن شب به خاطر میآوردند؛ چشمهایی که انگار چیزی را دیده بودند که نباید میدیدند.
اما داستان زمانی پیچیدهتر شد که است با یک میکروفن وارد ماجرا شد.
او قرار بود فقط گزارشگر یک برنامه باشد.
ولی همان شب، صدای ضبطشدهٔ او تبدیل شد به تنها مدرکی که میتوانست مشخص کند چه کسی حقیقت را میگوید.
پرث اما حاضر نبود صبر کند.
وقتی فهمید کسی که برایش مهم است در خطر افتاده، کنترلش را از دست داد. بدون فکر جلو رفت؛ حتی وقتی میدانست ممکن است خودش هدف بعدی باشد.
گلوله شلیک شد.
سکوت جزیره را شکست.
و بعد...
هیچکس دیگر مطمئن نبود قاتل واقعاً چه کسی است
چون چیزی که آنها نمیدانستند این بود که این قتل، پایان ماجرا نبود.
این فقط پارت اول بود
فکر کنید قراره یه فیکشن شروع بشه که ژانرش کیوته به نظرتون تو پارت یک چه اتفاقی میافته؟
قراره بریم اردو توی جمم و الیرا اولین نفر وارد میشه و میبینه پی تا روی صندلی نشسته به نظرتون الیرا...
