ar
Feedback
از دیدِ یک خیال پرداز.

از دیدِ یک خیال پرداز.

الذهاب إلى القناة على Telegram

اینجا خبری از واقعیت نیست ترجیح میدم خیال پردازی کنم. @A41148_bot (حرفی بود،میشنوم)

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
241
المشتركون
-224 ساعات
-77 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from Midnight
من تاریکی مطلقی که مال خودم باشه رو ترجیح می‌دم به اون نوری که به بقیه هم می‌تابه. @Text_Midnight

رویا نباف، اینجا سرزمینی است که آرزوها در آن ریشه نمی‌زنند؛ فقط زخمی بر دل می‌مانند که اسمش را می‌گذارند حسرت.

به سمت بی‌زبان ها بروید خوش‌زبان ها حیله گرند.

راه فراری وجود نداشت او مجبور به تحمل درد بود.

بعضی از خاطره‌ها خیلی قشنگن برای فراموش کردن و بعضی خیلی دردناک برای مرور کردن.

the_neighbourhood_sweater_weather 128.mp33.79 MB

Repost from بی رَمَق؛
شاید هیچ‌وقت اون دوستی نباشم که هر روز بهت زنگ می‌زنه ولی همیشه اون رفیقی می‌مونم که وقتی کل دنیات رو سرت خراب شد می‌تونی بهش تکیه کنی.‏

در پی بهتر،گاهی بهترین را از دست می‌دهی...

Repost from Amyraly
‏باور کنید وقتی یکی سعی میکنه شما رو از دست نده، به این معنی نیست که جز شما کسی دورش نیست.

من به تاریکی تعلق دارم.

من مجبورم که سالگرد رویاهای خود را جشن بگیرم سالگرد آنچه را که زمانی برایم دلچسب بود،اما در واقع هرگز وجود نداشت.

حالمو از آهنگام بپرس؛بقیه هیچی از من نمی‌دونن.

از دست دادن،همیشه بد نیست گاهی باعث آرامش روح و روانت میشه.

حرف‌های زیادی برای گفتن بود اما دلایل بیشتری برای نگفتن

تابستون داره تلاش میکنه جالب باشه ولی متاسفانه من خیلی وقت پیش تموم شدم و هیچی جالب نیست.

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و مهمتر از هرچیز سلامت باشید همیشه تیر ماه ۴۰۲ بود که متوجه بیماری مادرم شدیم سرطان سینه که بدخیم و مهاجم بود پیشروی کرده بود و به بافت های مجاورش حمله کرده بود و ما تقریبا به موقع متوجه شدیم اما متاسفانه تا جواب پاتولوژی آماده بشه غدد تعریق و لنفاوی رو درگیر کرده بود به همین خاطر مجبور شدیم که غدد لنفاوی و سینه رو تخلیه کنیم برای پروسه درمان هم ۱۸ جلسه شیمی درمانی و ۲۵جلسه پرتو درمانی انجام دادیم که از نظر دکتر ریسک بالایی داشت چون به خیلی از بافت های سالم هم آسیب میزد یکی از عوارض پرتو این بود که کارکردن با دست ها مطلقا ممنوع میشد و باید برای تزریق، دستگاهی به اسم پورت توی شاهرگ گذاشته میشد و همین شد که روی دست و پا تاثیر خیلی بدی گذاشت به حدی که الان مامان نمیتونه راه بره و بادست هاش کار کنه و همیشه بی حس و لمسه یه مرکز هست که اینجور مریض هایی که درگیر عوارض بعد شیمی درمانی هستن رو تحت نظر میگیره و من چون تازه خدمتم رو تموم کردم شرایط مالی خوبی ندارم و تنهایی از پس هزینه هاش برنمیام میخواستم از شما عزیزان بخوام اگر شرایطش رو دارید و براتون ممکنه هرچقدر که در حد توان تون بود تو این روند درمان کمکم باشید تا بتونم دوباره مادرم رو سرپا ببینم اگر هم شرایط نداشتین این پیام رو شیر کنین ممنون تون میشم این شماره کارت مادرم هستش 5022291540822143 نجیمه بابا

تنهایی شیکِ،آرامش بخشِ،زیباست.

توی هر خانواده‌ای همیشه یک نفر هست،که دوست نداره حتی از اتاقش بیاد بیرون،ولی عاشق اینه مهاجرت کنه و تنها زندگی کنه

آنچه باید فرو بریزد،خودِ تو نیستی توهمی است که به آن چنگ زده‌ای