روبرو.
الذهاب إلى القناة على Telegram
.اینجا سعی میکنم خودم باشم. t.me/HidenChat_Bot?start=5222106084
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
289
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-137 أيام
+1330 أيام
أرشيف المشاركات
289
گاهی بدون هیچ دلیلی غمگین میشوم، و نمیتوانم برایش توضیحی پیدا کنم.
فقط میخواهم جایی بنشینم و ببینم دنیا بیمن حرکت میکند.
289
چاره ای نیست،نه شیوه زندگی کردنم دست خودم است نه شکل مردنم،حالا که بزرگ شده ام،دیگر خیلی برایم مهم نیست زندگیم چطور میگذرد،آدم به همه چیز عادت میکند.
289
Nobody’s behavior matters to me, yet every word you’ve spoken echoes in my mind all day long. It feels like my brain has shut down, and you’ve taken over its place.
289
بیشتر از هرچیزی توی زندگی، یک مسیر مستقیم و مشخص میخوام. مسیری که آخرش معلوم باشه و بدونم تهش به مقصد خوبی میرسه که باعث بشه با انگیزه به قدم زدن ادامه بدم. یا یک نفر رو میخوام که دستم رو بگیره و بهم بگه که دقیقا باید چی کار کنم، چه تصمیمی بگیرم. شبیه فلیبگ شدم که میگفت:
“I just think I want someone to tell me how to live my life, because so far, I think I’ve been getting it wrong.”
قبلا این شکلی فکر نمیکردم. عاشق هر آدمی بودم که مسیرهای مختلفی رو امتحان کرده و بالاخره یک راه جالب رو پیدا کرده (هنوز هم عاشق این آدمها هستم) و در ذهنم به این فکر میکردم که وقتی بزرگ بشم، من هم قراره چنین زندگیای داشته باشم و چه هیجانانگیز! حالا اما فکر کنم برای چنین شرایطی ساخته نشدم. بزرگترین تراژدی این هست که در ذهنت دوست داشته باشی یک طور مشخصی زندگی کنی اما در واقعیت توانش رو نداشته باشی. از امتحان کردن راههای مختلف خسته شدم و حالا فقط یک مسیر درست میخوام. متاسفانه من برای زندگی هیجانانگیز ساخته نشدم. نمیدونم، شاید هم فقط خستهم. شاید فقط دوست دارم به اون مرحلهی جالب زندگی برسم که بگم «بله! این چیزی بود که تمام مدت دنبالش میگشتم!»
289
ذهنم مغشوش است و دلم گرفته. از تماشاچی بودن زندگی خستهام. چه فکر ترسناکی است که نتوانم حتی خودم بفهمم چه احساسی دارم؛ وقتی به خانه میرسم، تازه میفهمم کل روزم در میان دغدغههایی که مال من نبودند، گم بوده است.
289
متاسفانه یا خوشبختانه من از اون مدل آدمهام که هیچی یادم نمیره؛ نه حرفهایی که میشنوم، نه رفتارهایی که میبینم، نه حتی حسهایی که یه روزی با تموم وجود تجربهشون کردم.
