Drop
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
417
المشتركون
-624 ساعات
+1187 أيام
+17130 أيام
أرشيف المشاركات
416
نه واقعا
چون الان از این ماه امتحاناتم شروع شده و سرم یکم شلوغ تر شده
نه ولی سعی میکنم زود زود بزارمش :))
416
https://t.me/teeeteeeporrrr/4033
عزیزم🥹🫂
https://t.me/teeeteeeporrrr/4036
https://t.me/teeeteeeporrrr/4040
😭😭😭
https://t.me/teeeteeeporrrr/4037
خیلی ...فشارم از دستش رفت بالا😒
https://t.me/teeeteeeporrrr/4039
همش داشتم از خودم میپرسیدم که چرا ی آدم باید همچین کار کثیفی بکنه؟
https://t.me/teeeteeeporrrr/4041
کاش استخواناشو خورد میکرد
(ولش ارزش نداره که بخاطرش بیفته بازداشتگاه)
https://t.me/teeeteeeporrrr/4042
بوس بهت💋
ایو تایم آپ داره؟
416
میدونستی هر دفعه میایی و از این پیاما بهم میدی همشون رو نگه میدادم و روزی ۳ بار میخونم و به خودم یاد آوری میکنم یکی هست که ای یوم رو دوست داره:))
416
سلام عزیزم
چه طوری
𝐴𝑓𝑡𝑒𝑟 𝑡𝒉𝑒 𝑙𝑎𝑠𝑡 𝑠𝒉𝑎𝑡: ch 6
چرا باید دوباره همون اتفاق براش بیوفته چرا باید دوباره کسی که دوستش داره دروغ بگه چرا بعد از این همه سال هنوز همون آدم ساده ست که هر حرفی رو باور میکنهمیدونم قرار با ی داستان دردناک رو به رو بشم🥲
هیسسس پسر کوچولوی من نباید گریه کنه
یه چیزی توی نگاه است خودش رو پنهان میکرد چیزی که ویلیام دوست نداشت حتی بهش فکر کنه چشمای است داشتن ازش خداحافظی میکردن آروم و بی صدا، انگار دیگه قرار نبود اون روزها رو ببینن انگار این آخرین نگاهشه ولی ویلیام اینو نمیخواست نمیخواست از دستش بده نه اینقدر زود نه این شکلی
خوب بخوابی پسرم ، لطفاً مواظب خودت باشپسر کوچولوی من....پسرم:)) داره میرههه😭 ی جوریی سکس حکم خداحافظی داشت😭
به اطراف نگاهی انداخت اتاق خالی بود هیچ اثری از است نبود نه سایه اش نه بوی عطرش💔💔💔
است با حس اون نگاه دست پاچه شده بود، باید اعتراف میکرد وین دقیقاً تایپش بود، از اون جور آدمایی که نه زیادی جدی هستن نه زیادی شوخ از اونایی که میشه با قلبش حرف زد، ازش خوشش اومده بود خیلی هم خوشش اومده🫠🫠🫠
بهم یک شانس بده پشیمونت نمیکنمکه پشیمونش نمیکنی؟ هه ...دیدیم ریدمانتو😒
وین یعنی میشه است قبولمون کنهواییییییییییی دارک آتیش میگیرم وین کثافتی که هستی تو
_حتی یک حسی بهم میگه اونم از پسرا خوشش میاد +ولی چطوری حس کردی ؟ _حس ششمحس ششم؟ مرتیکه عمومی من ریدم تو خودت و اون حس ششمت
تازگی ها خیلی خوشحاله حس میکنم با یکی آشنا شده امشب هم رفته باهاش بیرون گفت اگه رسمی بشه بهم معرفیش می کنهآخ دلم کباب برای این دو برادر 😭
است در رو بست و پشتش رو بهشون کرد، چند ثانیه نفس عمیقی کشید تا خودش رو جمع و جور کنه ولی امکان پذیر نبود .معلومه که غیرممکنه وین برات بمیره مادر😭
گوشی بین آرنج هاش روی میز قرار گرفت صفحه روشن بود عکس خودش و وین توی بغل هم خوابیده بودن همون شبی که فکر میکرد اولین بارش رو با عشق سپری کرده همون شبی که با چشمای بسته به فردای قشنگش فکر میکردخدایااا هر لحظه بیشتر قلبم براش مچاله میشه
_این... این چیه؟ چرا شما دوتا لخت توی بغل هم دیگه این شکلی؟ +مگه نمیخواست امشب با دوست پسرش آشناست کنه؟ دوست پسرش منم _با داداشم خوابیدی و الان راحت داری برای خودت خوراکی میخوری؟ باورم نمیشه انقدر وقیحانه هنوز هم اینجا نشستیدقیقا لگو برای منم جای تعجب که چه طور انقدر وقیح و خونسرد میاد حرف میزنه بعد راحت کوفت می کنه😑
مشت دومی هم پشت بند حرفش توی صورتش پایین آورد این بار لب وین ترک برداشت همینجوری پشت سر هم مشتهای پی در پی توی صورت وین پایین می آمد و خون جلوی چشمای لگو رو گرفته بود دستکش های مشت زنی نداشت ولی انگشتاش به خوبی توی صورت وین جا خوش میکردنلگو عزیزم دستت درد نکنه نمی تونم بگم کامل دلم خنک شد ولی ی خورده آروم تر شدم شرمنده عزیزم من تازه امشب متوجه شدم پارت 6 نخونده بودم🤦♀ خسته نباشی💜🦋
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
