سپیدار
الذهاب إلى القناة على Telegram
بیهوده سرک میکشی سپیدارِ بلند بسا پرندهها که باز نمیآیند. #سیروس_نوذری
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
227
المشتركون
+624 ساعات
+147 أيام
+1430 أيام
أرشيف المشاركات
227
🪴
اگر شد که هیچ؛
اما اگر نشد،
بند کفشهایم را محکمتر میبندم و انجامش میدهم
این بار با موهای سفید بیشتر؛
چون آنچه که اهمیت دارد پیروزی نیست،
پایداری است.
📚 افسانه سیزیف 👤 آلبر کامو@Sepidar_Me
227
🧚♀
ایستاده ام
در انتهای کوچه
مثل یک مسافر خسته
در سکوت
با حسرت های ناتمام
که به شعر تبدیل میشود
کلمه ها
را کنار هم می چینم
برای شعری روشن
شعری که بوی نان تازه میدهد
نور
دستانش را باز میکند
و شهریور
در آرامش پنهانش
سایه ها را در آغوش میگیرد
و من هنوزایستاده ام
جایی که بوی تابستان
به انتهای کوچه میرسد
#سعیده_نیک_پی@Sepidar_Me
227
🪷🍃
آدمِ اشتباه به شما یاد میدهد که میتوانید همه کارها را به تنهایی انجام دهید.
آدمِ درست به شما نشان میدهد که میتوانید، اما هرگز نمیگذارد که به تنهایی انجام دهید.
@Sepidar_Me
227
💔🥀
به یاد دوست شاعر :رها قربانی🖤
او تنها مُرد؛
او خجالتیتر از آن بود
که به کسی زنگ بزند.
#نیکول_کراوس
کوچ می کنم از گونه ی خیس شهر گام افسران بُتُنی بر دوشِ خسته ی آسفالت می روم_بی صدا مثل رقص باد در آونگ خسته ی بید اما قابِ چشم را بر صورت خیابان جا می گذارم #رها_قربانی🖤🖤@Sepidar_Me
227
@Sepidar_Me
شنیدهام ز پنجره سراغ من گرفتهای... هنوز مثل قاصدک میان کوچه پرپرم...!! #حسین_منزوی🥂♥️
227
🦋
به من نگو زن
بگو
یک درخت خمیده ی بارور
حوالی زخمی عمیق روی ساق پا
در فصلی ساده
پر از طعم یک شاه توت سرخ
بگو
یک رفت و برگشت طولانی
در زمستانی تلخ
پر از سروصدای گنجشکی متلاشی
روی قاصدک های دامنی چین دار
بگو
یک نسیم گیج
درون کتاب تاریخ
که بر بلندای ارسباران
تاب میخورد بین دو قرنیه ی آبی زیبا
نگو زن!
بگو
طغیان
سیل
سونامی
و گاهی شاید
یک نم نم آرام پر از عطر میخک و خاک
نگو زن!
من
شکلی از مردنم
شبیه کارون
شبیه ردخونی جاری از یک پیکر شکسته
من
سایه ای از ترسَم
شبیه تهران
شبیه زیبایی زنی سوخته روی دیوار مسافرخانه
شبیه سیگاری روشن در جاسیگاری
وتنها
تنها
تنها...
من
فرگشتی عجیبم
از نرسیدن
ترسیدن
و به شکل ناباوری امیدوار
#سپیدار"حنیف عرب "@Sepidar_Me
227
🪴
زن زیبایی نیستم
موهایی دارم سیاه
که فقط تا زیر گردنم می آید وَ
نه شب را به یادت می آورد
نه ابریشم
نه سکوت شاعرانه
نه حتی خیالِ یک خواب آرام
پوست گندمی دارم
که نه به گندم می مانَد
نه کویر
وَ چشم هایی دارم
که گاهی سیاه می زنَد
گاهی قهوه ای
وَ گاهی که به یاد مادرم می افتم
عسلی می شوند و گاهی خیس...
دست هایم
دست هایم
دست هایم مهربانند
و هر از گاهی برای تو
به عشق تو شعر می نویسند
مرا همین طور ساده دوست داشته باش
با موهایی که نوازش می خواهند
و دستهایی که نوازشت می کنند
و چشم هایی که به شرقیِ صورت من می آیند...
#نیکی_فیروزکوهی@Sepidar_Me
227
🌙
"خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود"
#حسین_منزوی@Sepidar_Me
