سپیدار
الذهاب إلى القناة على Telegram
بیهوده سرک میکشی سپیدارِ بلند بسا پرندهها که باز نمیآیند. #سیروس_نوذری
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
228
المشتركون
+624 ساعات
+147 أيام
+1430 أيام
أرشيف المشاركات
226
🍃🌱
ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه.؟
آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بدن!
ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و
حواست پیش یکی دیگه س،
این میشه رنج!
آنا: خب درد چیه اونوقت؟؟؟
ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم
#اسب_های_لنونگراف_شبیه_ما_نیستند #رابرت_کیوساکی@Sepidar_Me
226
🍒
گوشواری به دو گوشم میآويزم
از دو گيلاس سرخ همزاد
و به ناخنهايم برگ گل کوکب میچسبانم
#فروغ_فرخزاد@Sepidar_Me
226
🍂🍃
همیشه برایم سوال بود ،#تروما چیه!
و چرا این قدر مهمه !
چند شب قبل به دیدار یکی از همکلاسی های دوران دبیرستان که پزشک حاذقی هستند رفتم و همین رو پرسیدم،
با دست محکم روی شانه ام زدن ،
گفتند؛ هیچ عکس العملی نداشتی!
اما اگر شانه ات زخمی بود حتی اگر نوازشت می کردم ،فریاد می کشیدی!
تروما هم زخم روح است، که ممکن است از کودکی یا نوجوانی بر جای مانده باشد!
وقتی به آدمها از سمت زخم هایشان نزدیک می شوید از عکس العملی که دارند تعجب نکنید....✍️محمد رضا #شمسی @Sepidar_Me
226
🍃
ای شب! به من بگو
اکنون ستارهها
نجواگران مرثیه عشقِ کیستند؟
و گاهِ عصر،
بر سر دیوارِ باغِ ما
باز آن دو مرغِ خسته چرا میگریستند؟
منوچهر آتشی@Sepidar_Me
226
🦋
جمعه است
دیشب کسی چمدانِ احساسش را بست
و برای همیشه رفت
در شبی بی فروغ
پُر شتاب
در اتوبان تنهایی راند
با فریادی بی صدا در گلو
و چمدانی که بر قلبش سنگینی میکرد
در گوشه دیگر اتوبان
کسی
جا ماند لای منگنه دل تنگی !...
با عطرِ بهارِ نارنجِ پیراهنی
که جا خوش کرده بود در حافظه لعنتی دستانش
بیچاره جمعه!
تکلیفش روشن است
بازاری شده
پر از بساطِ درد و دلتنگی ...
#سپیدار"حنیف عرب"@Sepidar_Me
226
🪴
اگر مرا کشتند
بر پیراهنت
قلبم را گلدوزی کن
اویخته از ساقه ی تر!
من در اجتماع گندمم
سر خم می کنم سمت هر کس
شانه ندارد ....
#بهزاد_عباسی_دشتکی@Sepidar_Me
226
🍁
اما اگر پاییز را بیشتر دوست داشتی
خوب میفهمیدی
این نگاه های سرد
گرمای خود را
به چای نبات روی طاقچه فروخته اند
این کسی که به تهی شدن از
احساسات محکوم میکنی
هنوز میخندد
موسیقی پیانو را
روی تکرار گوش میکند
شعر مینویسد
و برای پر پر شدن گلهای رز سوگواری میکند
و اما
اگر پاییز را بیشتر دوست میداشتی
خوب میفهمیدی
این سخن های تلخ تکراری
واین دکلمه که از تاریکی مینویسد
گفته های دختریست که
شیر را داغ و شکلاتی بیشتر دوست دارد
تو ساده گذشتی
از چشم های روشن طلایی که دیگر برق نمیزنند
از صبح مه آلودی که شب تا صبح در کنج اتاق باران میبارید
و همه ی این گمان ها و ظن های پوچ تو
از ان روز می آید
که حقیقت بر تو اشکار شد
وقتی که خورشید واقعیت طلوع کرد و چشم های تو از نور آخرین شعری که برایت سرود
تردید را منعکس کرد
"برو
مرا با همه چیز هایی که در وجودم باقی مانده
بگذار و برو ."
#هدیه_ابراهیمی@Sepidar_Me
226
🪷
دست، تنها برای شیون نیست
روزی میآید که با آنها انار بچینیم
رنگی که جهانم را در بر گرفته است
از چشمهای تو سرریز میشود
تو برای صدا زدن
چه اسم قشنگی داری!
من هم دستهای بلندی،
نه برای چیدن انار،
که برای دراز کردن به سمت تو دارم.
چه چیزهایی ما داشتیم و بیخبر بودیم!
علی الفتی@Sepidar_Me
226
🍂
جانا
«اگر روزی نشانم را گرفتند از مه و خورشید بگو در سایهسارِ ابری از اندوه پنهان بود...» #فاضل_نظری@Sepidar_Me
226
🦋
بیزارم
از
خط ها
حدها
خبرها
بیزارم
از جهان سومی بودن
و حفره های خالی فقر
بیزارم
از سگ های ولگردی که عادت کرده اند به گوشت کودک کار
بیزارم
از صدای جنگ در مرز خواب و بیداری
بیزارم ...
پیچ رادیو را ببند!
خسته ام
من
از این دنیا فقط کمی "تو" می خواهم
تو را
تا خیابان
کوچه
نیمکت خالی گوشه ی پارک
به قدر کمی فراموشی
به قدر یک بوسه
به قدر یک ساعت بودنت
فقط برای خودم ...
پیچ رادیو را ببند
شهر منتظر است
#سپیدار"حنیف عرب "@Sepidar_Me
226
🪴
خاکستر مردهام بوی تو را میدهد
تو از زو زویِ باد هم وسیعتری ...
من رقصِ باد میشوم و تو کش مکشِ پیچکی!
#کاوه_نادی_حیدری@Sepidar_Me
226
🍂
نوشته بود:
بعضیها نمیتوانند در ملاء عام از شما حمایت کنند، به خاطر حرفایی که در خلوت پشت سرتان زدهاند.@Sepidar_Me
