SISI
الذهاب إلى القناة على Telegram
598
المشتركون
+324 ساعات
+117 أيام
+2930 أيام
أرشيف المشاركات
598
Repost from NINI
دست از دوست داشتنت برمیدارم هر وقت
شنتیا و باران جدا بشن
باران دیگه مهربون نباشه و درکم نکنه
پویا دیگه برای عوض کردن روحیم مسخره بازی درنیاره
نیاز دیگه چشماش رنگی نباشه
نیلا دیگه ویدیو نگیره از خودش
باران دیگه مهراب رو دوست نداشته باشه
رها دیگه دلقک بازی درنیاره
روژینا اکسشو برای همیشه فراموش کنه
شمیلا دیگه خواهر شکیلا نباشه
مانی دیگه عاشق نباشه
شهرزاد دیگه موهاش توی افتاب طلایی نباشه
نبات از مهراد جدا شه و ذوق توی
چشماش برای همیشه کور شه
انا و ممد رضا دیگه همو دوست نداشته باشم
سما دست از دوست داشتن کارن بکشه
ستایش محدثه و روژان رو فراموش کنه
شهرزاد چشمای قشنگی نداشته باشه
سارا دیگه پیرسینگ نداشته باشه
اوا دیگه اهنگای ایسم و سیا رو گوش نده
هستی دیگه دوسش نداشته باشه
598
دلم یه سقوط بدون جنگ و خونریزی میخواد مثل ونزوئلا،
خواب باشم و یکی بیدارم کنه و بگه سقوط کردن.
598
Repost from NINI
با هرکی یه خاطره ی خاصی دارم؛
(مثلاا اونروزی که اولین دیتمو با امین داشتم و همش استرس داشتم که چیمیشه،اخرین فینال جام جهانی رو تا سه صبح پیش هم بودیم ، وقتایی که میرفتیم پیش رفیقاش و شروع میکردیم به مسخره کردن بقیه، مریض که شده بودم زنگ زد بهم گفت بیا پایین تازه برام خوراکی هم گرفته بود ، میزدمش و گاز میگرفتم هیچی نمیگفت و بوسم میکرد، اون موقع که رفتیم باهم فایت کنیم و من میزدمش ولی اون دلش نمیومد بزنه منو ( ولی یادم نمیره سر راند اول مبارزه جا خالی داد بعد دوباره زد بهم، تایمایی که با خستگی تمام بعد تمرین و سرکار میومد پیشم)
(مثلااا اونروزی که برای اولین بار باران رو دیدم و چون درونگرا بودم میترسیدم باهاش ارتباط بگیرم ، روزایی که میرفتم خونشون و تا خود صبح توی کال بودیم)
(مثلاا اونروزی که برای اولین بار نیلا رو دیدم و یه حس عجیبی ازش گرفتم، شبایی که تا صبح کنار هم بودیم)
( مثلا اونروزی که انا رو دیدم و خیلی خودشو برام میگرفت چون تازه وارد بودم، وقتایی که بجای برای امتحان خوندن میرفتیم وسک والیبال میزدیم)
( مثلاا روزی که سارا رو دیدم و خیلی ازش خوشم اومد و با فازش حال کردم)
(مثلاا روزی که نیازو برای اولین بار دیدم و برگشتم گفتم چقدر خوشگلی ، باهم انقدر صمیمی شدیم همش کنار همیم چه توی خوشحالی چه ناراحتی)
( مثلا روزی که با باران صمیمی شدم و میگفتم اینم میزنه بهت بابا ولی سه سال شده رفیقیم ، موقع ای که رفتیم خونشون بعدش مارو برد پارک جلو در خونشون با مهراب نشستیم تو تاب و سرسره خا؛
(مثلاا روزی که روژی رو دیدم و فکر میکردم اولین صحبتم باهاش دعواس ولی توهم بودیم همش، زنگ تفریح که میشد میرفتم میپریدم بغلش )
(مثلا روزی که نبات رو دیدم و خیلی به دلم نشست ، کلی دعوا کردیم ولی تهش دوباره رفیق شدیم، بهش گفتم نبات صبر کن یروز یه ادمی میاد توی زندگیت که با تموم وجودش دوست داره و مهراد اومد توی زندگیش )
( مثلا روزی که با رها تقلب میکردیم و بقیه لو میدادن مارو)
( مثلا روزی که با پویا صمیمی تر از قبل شدم، وقتی که مریض شده بودم اومد پیشم و نشست تا سرمم تموم شه )
(مثلاا روزی که اولین بار شنتیا رو دیدم و گفت فندک داری و رفاقت ما از اونجا شروع شد ، اونروزی که داشتم گریه میکردم و خیلی جلوی خودشو گرفت نزنه صدا سگ بدم)
( مثلااا روزی که با ستایش ارتباط گرفتم و دیدم مهربون تر از چیزیه که فکرشو میکردم، وقتایی که دعوا میکنیم ولی بازم کنار هم میمونیم)
( مثلاا روزی که شمیلا رو دیدم خیلی باهاش حال کردم ولی کل سال رو یا اشتی بودیم یا توی قهر و دعوا)
(مثلاا روزی که شهرزاد رو دیدم و چون یکسال ازم کوچیک تر بود حس قدرت میکردم، و خودمو مامانش میدونم و دختر یا جوجه رنگی صداش میکنم)
( مثلا روزی که ویدیو های اوا رو دیدم و عاشق حالت موهاش و چشماش شدم، روزی که از نزدیک دیدمش یجوری همو بغل کردیم انگار ده سال بود همو میشناسیم)
( مثلاا روزی که اولین بار با هستی حرف زدم و فهمیدم چه دختر ناز و متشخصیه، از نزدیک که دیدمش مطمئن شدم)
( مثلاا روزی که فرناز بهم تکست داد و تولدش دعوتم کرد با اینکه یادم نمیومد کیه)
( مثلاا روزی که بچه ها میگفتن یکی به اسم سما اومده شبیهت توی مدرسه و وقتی رفتم دیدمش از نظر قدی خیلی شبیه هم بودیم )
( مثلا روزی که با ملودی صمیمی تر شدم و فهمیدم چقدر ماهه، تولدش رفتیم دریاچه عین خر راه رفتیم و چون کراپ تنم بود غیرتی میشد)
( مثلا روزی که روی استوری شهرزاد ریپلای زدم و قربون صدقش رفتم با اینکه شناختی ازش نداشتم و وقتی اومد ایران به مرور زمان صمیمی تر شدیم)
(مثلاا روزی که با مانی تیکه کلاممون شده بود فاک یو ، درد و دل هایی که تا صبح میکردیم)
