𝖱𝖾𝗏𝖾𝗋𝗂e
الذهاب إلى القناة على Telegram
215
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+87 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
214
Repost from N/a
تابستون هم با همهی خوبیها و بدیهاش تموم شد. راستش من به کسی معروفم که با تابستون زیاد میونهای نداره، بیشتر هم به خاطر گرماشه. شهری که توش زندگی میکنم، بیشتر ماههای سال هوا گرمه و منم کلاً آدمِ هوای گرم نیستم. با این حال، اخیراً ناخودآگاه جذب سریالهای تابستونی میشدم و خیلی با وایب اونها ارتباط میگیرفتم. نوشیدنیهای سرد هم عشقِ منان، ولی وقتی پاییز از راه میرسه، یه حس خوب خاصی پیدا میکنم؛ چون این فصل همیشه یه جور دیگهای موردعلاقمه. شاید خودِ تابستون چندان باب میلم نباشه، ولی بعضی چیزهایی که با خودش میاره، واقعاً برام دوستداشتنیه.
214
Byy Best Summer
تابستون همیشه فصل موردعلاقهم بود؛ نه فقط به خاطر تعطیلات، بلکه چون با گرماش منو غرق میکرد و باعث میشد بیشتر خودم رو بشناسم، بیشتر نفس بکشم و هر سال بیشتر عاشقش بشم. تابستونهای زندگیم همیشه چندتا تغییر کوچیک توی من میذاشتن، اما این بار واقعاً حس میکنم یه آدم دیگه شدم. خوشبینتر، امیدوارتر و بااعتمادبهنفستر شدم و یاد گرفتم کمتر اورثینک کنم، سادهتر از بعضی چیزها بگذرم و واقعاً از زندگی لذت ببرم. آدمهای درست رو نگه دارم و به کسایی که دوستم دارن، بیشتر عشق بدم. توی این تابستون خیلیها رو از دست دادم، با آدمهای جدیدی آشنا شدم و حتی سلیقهم از آهنگ و فیلم گرفته تا دکوراسیون اتاقم زیر و رو شد. تغییر برای من فقط استایل و رفتار نبود؛ دقیقا برای همینه که میگم: من یه ستایش دیگه شدم. بهار امسال واقعا برام جهنم بود، اما تابستون که اومد انگار همهی اون غمها رو شست و با خودش برد. برای همین همیشه بهش مدیون میمونم. از شروعش، از گرجستان، آشنا شدن با مردم و فرهنگش، نفس کشیدن خارج از این قفس بزرگ و جشن گرفتن تولدم گرفته تا تمام لحظههای کوچیک و بزرگی که بعدش ساختم؛ فکر میکنم زندگی من به دو قسمت تقسیم میشه: قبل و بعد از تولد امسالم. اگه ستایشِ سه ماه پیش رو ببینید، احتمالا دوستش نخواهید داشت. اون آدم درونگرا و غمگینی بود که توی اقیانوس غمش غرق میشدی. الان هم هنوز اون اقیانوس وجود داره، اما ستایش یاد گرفته اون رو به یه برکهی کوچیک تبدیل کنه؛ و من به این پیشرفت افتخار میکنم. دلم برای گرمای تابستون، پیادهرویهای صبح، بستنیهایی که آب میشدن و روی زمین میریختن و حتی بحثهای بیخود تنگ میشه. تابستون عزیزم، امروز ازت خداحافظی میکنم، اما لحظههای شیرینی که برام به جا گذاشتی، همیشه توی گویهای زرد حافظهم باقی میمونن. امیدوارم سال بعد، گرمتر و شیرینتر از همیشه به دیدنم بیای :) سال بعد میبینمت. خداحافظ. تابستون عزیزم
