بوفکور📜
الذهاب إلى القناة على Telegram
"فرزند ایران و جانفدای میهن🖤" "و قلبم شعریشد؛که هیچکس نخواند..." @botLettinggo_bot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
687
المشتركون
-324 ساعات
-47 أيام
+7830 أيام
أرشيف المشاركات
687
باید باور کرد که ضروری نبودم!
دوستداشتم ضروری باشم.دلم میخواست برای کسی یا چیزی ضروری باشم.
نبودم...687
مادر شدن در این سرزمین دو حالت داشت یا بچهات را با گلوله و طناب میکشتند،یا با از بین بردن آرزوهایش...687
تو چه میدانی
آدمی که به یک نقطه خیره مانده و به موسیقی دلخواهش گوش میدهد،
در آن نقطهی کوچک که به آن خیره شده،
"چه چیزهایی میبیند و میشنود و چهچیزهایی احساس میکند.."687
Repost from Søhrãbïsm
چهقدر در زندگیم آدمهایِ اِشتباه و باورهایِ اِشتباه رو فالو کرده بودم؛ ولی حالا همهشون رو آنفالو میکنم و چیزهای بهتری رو فالو میکنم.
🌚🏃
Sohrab is following: طبیعت، کتابها، زرتشت، بودا، شعر، موسیقی، نقاشی، عکاسی، آتش، چوب، گُلها، اَبر، آسمان، باران، باد، خورشید، ماه، شمع، گوربا، پرندهها، رقص، عشق، مهربانی، چای، قهوه، شیرینی، کوه، بیابان، جنگل، دریا، باغ، اَنار، پرتقال، نارنگی، خرمالو، کوچههای میبد و...
687
شبِ؛همهجا آروم و ساکت ،همه رفتن و غماشون و گذاشتن زیر سرشون و خوابشون برده.
نگاه میکنم به چراغراهنمای سر چهارراه،چشمک میزنه هیشکی نمیاد رد بشه ازش.کسی نیست پشت اون چراغ عصبی بشه و دستشو بذاره روی بوق ماشینش و بدوبیراه بگه.
رفتن؛همهی اون آدم عصبیا...
سیگار روشن میکنم،سیگاری نیستم ولی واسه فراموش کردن دردا یک درد دیگه لازمه،دود میدم به ریههام فراموش میکنم هرچی درده.
آروم قدم برمیدارم مثل بچگیام پاهام و جوری میذارم که درست بشینه وسط سنگ قرمزا.
مهربون شدم،آخه آدما شبا مهربون میشن.دلنازک میشن،دلنازک شدم.
دیدی؛ بغضها شبا میترکن،آدمها شبا یاد کسایی میوفتن نباید بیوفتن.آدمها شبا یکیری حرفایی میزنن که روزا عمرا به زبون بیارنشون.
شب حکایت غریبی داره.بوی خوب میدم آخه به تو فکر کردم،فکرت مثل خودت بوی خوب میده مثل بوی گل یاسمن،بوی گل رز،نمیدونم آخه من کلا توی تشخیص بوی گلها اشتباه میکردم.
چندتا نفس عمیق کافی بود تا جون بگیرم،عطر تنت دیوونهام میکرد ولی عطر موهات دیوونه کنندهتر بود،دیوونهام.
خستهام؛فکر زیادی خستم میکنه از دور سرم و میذارم رو شونهت آدمایی که خوابیدن و نگاه میکنم تو به آسمون نگاه میکنی،ترجیحت اینه که ستاره بشمری،منم از پایین دل میکنم سرمو میگیرم بالا تا مثل تو ستاره بشمرم.پایین خبری نیست،جز درد و غم چیزی گیرت نمیاد،سرم و که میگیرم بالا به آسمون که نگاه میکنم میفهمم که چقدر کوچیکم چقدر تنهام.نگامو میدزدم از آسمون.نمیخوام بد و بیراه بشنوم ازش من تنهام تنهاییم جزئی از منه،تنهایی فقط به این نیست که یکنفر باشی؛نه.
تنهایی اونوقتیه که هیشکی حرفتو نفهمه،هیشکی درکت نکنه،هیشکی واسه مشکلاتت راهحل نده؛اینه تنهایی واقعی.
سرم و بلند میکنم میبینم رفتی،سر اون چهارراه بزرگه جز من هیشکی نیست،منم هاج و واج،حیرون و سیرون،نمیدونم کجارو دنبالت بگردم،ولی میدونم حتما یجایی نشستی بالارو نگاه میکنی ستاره میشمری.میشه بهجای منم بشمری؟!
شب بود؛علیرضا آریانفر
