SINISTER
الذهاب إلى القناة على Telegram
421
المشتركون
-1424 ساعات
+957 أيام
+7030 أيام
أرشيف المشاركات
417
از هدر رفتن جوونیم بیزارم. اینکه چشم روی هم میذارم میبینم بزرگ و بزرگتر شدم ولی عملا هیچ دستاورد چشمگیری نداشتم، نه پیشرفت کاری، نه پس انداز، نه سفر و خاطرههای خوب. تازه به هیچکدوم از آرزوهامم نرسیدم و برعکس، چیزهایی رو تجربه کردم که اصلا دلم نمیخواست زندگیشون کنم.🕊️
417
چه بگویم که دگر حوصله ای نیست مرا
دگر از دست کسی هم گله ای نیست مرا
بگذار بسوزم که در این سینه ی دلگیر
جز سوختن و ساختنم مرحله ای نیست مرا......🕊️
417
گفته بودم اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر با تو ازین خطاها نکنم
بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من
توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم
- مولانا
417
در جهانی که فرمانروایان به سلطه میاندیشیدند، او به عدالت فکر میکرد.
کوروش با دل حکومت کرد، میراثش فقط یک امپراتوری نبود، بلکه روحی بود که در جان تاریخ ماند. هنوز که هنوز است، وقتی از بزرگی سخن میگوییم، نام او همواره در جهان طنین انداز میشود ... نامی که بوی انسانیت میدهد...🕊️
417
Repost from N/a
او تلاش کرد دیواری را که دور خودش کشیده بود، کمی پایین بیاورد؛ تا شاید آدمها بتوانند از میان شکافهایش عبور کنند و به او نزدیک شوند. اما نمیدانم چگونه، همهچیز برعکس شد. دیوار، بهجای آنکه کوتاهتر شود، بلندتر و بلندتر شد؛ آنقدر بلند که دیگر هیچکس نمیتوانست از آن عبور کند. و او، پشت همان دیوار، ساکت ماند.
گوشهای از فکرِ میرا
