خانوم شیرین
الذهاب إلى القناة على Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
391
المشتركون
-324 ساعات
-87 أيام
-3930 أيام
أرشيف المشاركات
391
چه راحت از یاد کسانی که فکر میکردیم تا ابد میمانند رفتیم، مانند عطری که بویش از روی پیراهنی رفته باشد.
به همین سادگی از قلبشان
پاک شدیم...
391
قرن ها بعد که ما خاک شدیم
زیبایی تو و اندوه من
همچنان خواهند زیست
و مردم خواهند گفت:
آنها هر دو یک نفر بودند.
میکل آنژ
391
که نیلوفرانه دوستت میدارم
نه مانند مردمانی که دوست داشتن را
به عادتی که ارث بردهاند
با طعم غریزه نشخوار میکنند
من درست مثل خودم
هنوز و همیشه دوستت میدارم ...
بهمن قره داغی
391
نمیدانم چنین حسی داشته ای یا نه، اینکه بخواهی هزاران سال بخوابی یا اصلا وجود نداشته باشی.
استفان چبوسکی
391
دلهای آکنده از نفرت، قاتلان عواطف بی پناه، مدعیان بیخبر از عشق...
در این جهان بی روح و متعفن که ساختید،
نه خود زندگی کردید، نه توان زیستن برای ما گذاشتید.
391
وضعیت خوبی ندارم، مرا ببخش!
دستم از اشیا رَد میشود، رد میشود از تلفن، فراموشت نکردهام
فقط کمی...
کمی، مُردهام!
رسول یونان
