کامبک هپی فیس
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 556
المشتركون
-224 ساعات
+377 أيام
+11530 أيام
أرشيف المشاركات
1 555
من دوتا از استادام قد کوتاهن و عاشقشونم به معنای واقعی کلمه و باسوادترینن گاهی بهشون حس پیدا میکنم اما بازم یادم میفته قدشون کوتاهه یه جوری میشمم
1 555
بابا یعنی خودشون براشون مهم نیست ؟
عجب واقعا
من اگه مرد بودم خودم زن بلند تر از خودم انتخاب نمیکردم
1 555
میدونی چیه
من اگه مستقیم نگم بخاطر قد میخوام نه بگم اینا باز از طریق خونواده پیگیر میشن.
1 555
ببین من خودم آدمیم که قد کوتاه مردو دوس ندارم ، دست خودم نیس نمیتونم به عنوان یه مرد بهش نگاه کنم🥲
بخاطر همینم وقتی میبینم یکی ازم کوتاه تره و بهم پیشنهاد میده ، مودبانه ردش میکنم ( البته به خودش نمیگم که بابت قدت ، فقط میگم شرایط ندارم یا هر چیز دیگه )
چون میترسم حرف بزنم باهاش وابسته بشم داستان بشه😂
ولی خیلی خیلی فک کن شما ، یه سریا مشکل ندارن یا یه سریا وارد زندگی میشن میگن با اینکه دلشون نیس میگن عیب نداره ، قد نداره ولی چیزای دیگه که دقیقا داستان از همین جا شروع میشه 💔
وقتی از لحاظ ظاهری به دلت نشینه خیلی سخته هندل کردن بقیه زندگی
1 555
ببین مثلا مامانم هیچوقت به این فک نکرده
راحت پاشنه دار میپوشه
نیوشا هم همین
چون اصلا براشون مهم نیست و علاقه داشتن به پارتنرشون و چیزای جذاب دیگه رو توش پیدا کردن لابد
1 555
منی که شوهرم از خودم دو سانت کوتاه تره و ۱۳ ساله زنشم میگم که اشتباه نکن ننه جون قد مرد حداقل باید یه سر از زن بلند باشه و زن بتونه حداقل کفش پاشنه دار بپوشه😂
1 555
اره این جالبه.. چون اگه یک مرد اینو میگفت حس میکنم کلی نقد میشد
https://t.me/happyface7670/7764
1 555
مهسا لجت نمیگیره مثلا بینی عمل میکنه و مو میکاره و کلا این کارای زیبایی طوره پر هزینه؟ من لجم میگیره مخصوصا اگه بچه داشته باشم
1 555
ببین همین دیگه تفاوت آدما با هم همینه
حالا این شغل مکانیکی دست و ناخن های سیاه بر اثر روغن و کار واقعا واسه من جذابه 😐
1 555
این داستان کوتاهی و قد و فلان
یه خواستگار داشتم واقعا همه معیار هارو تا حدودی داشت ولی کارش مکانیکی بود دستاش و ناخوناش طبعا بخاطر شغلش سیاه بود
و من واقعا نمیتونستم قبولش کنم از طرفی هم همش باخودم جنگ داشتم که خوبه فلانه بیساره اشکال نداره واس اولین بار دستمو گرفت وای داشت جونم بالا میومد بقدری حس بدی داشتم که نگو نپرس اخر رفتم مشاوره این چلنج بین خودمو خودمو گفتمو گفتم تا اوتم گفت نه
تو تا دنیا دنیاست نمیتونی بپذیری همچین شخصی با این کارش چون تخصیل کرده همین کارهم بود میدونم کار دیگه ایی نبود که بخواد و دوست داشته باشه انجامش بده بعدهم منکه نمیخواستم تغییرش بدم ولی واقعا نتونستم بپذیرمش
