نجوای قلم|احمدی
الذهاب إلى القناة على Telegram
🦋•به نام دادار دادآفرین نجوای قلم بهانهی صدای خاموش من است🌬 مینگارم اما همه وهم است. نجوا رسانِ شما☕️ https://t.me/SendHarfBot?start=0c5d47477869
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
203
المشتركون
+124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from شین مثل شایار
چالش آخر چنل، چون واقعا حوصله هیچی ندارم.
فور کن نظرمو درباره چنلت بگم.
فقط کسایی که جوینن فور کنن برای چالش جوین نشو بعد لفت بدی.گروه حمایتی: @memberyaar کافیه: ۲۲:۴۶
#شاهنامه
کُنون اِی خِرَدمَند وَصفِ خِرَد
بَدین جایگَه گفتن اَندر خُورَد
کُنون تا چه داری بیار از خِرَد
که گوشِ نیُوشَنده زو بَر خُورَد
خِرَد بِهتر از هَر چه ایزَد بِداد
ستایش خِرَد را بِه از راهِ داد
خِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشای
خِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرای
از او شادمانی وزویَت غَمی است
وزویَت فُزونی وزویَت کَمی است
خِرَد تیره وُ مَرد روشن رَوان
نَباشَد هَمی شادمان یِک زَمان
چه گُفت آن خِرَدمَند مَردِ خِرَد
که دانا زِ گفتار او بَر خُورَد
کسی کو خِرَد را نَدارَد زِ پیش
دِلش گَردَد از کَردهٔ خویش ریش
هُشیوار دیوانه خوانَد وُرا
همان خویش بیگانه دانَد وُرا
از اویی به هَر دو سَرای اَرجمَند
گسسته خِرَد پای دارَد به بَند
خِرَد چَشمِ جان اَست چون بِنگری
تو بیچَشمْ شادان جَهان نَسپَری
نخُستآفرینش خِرَد را شِناس
نگهبانِ جان است و آنِ سه پاس
سه پاسِ تو چَشم اَست و گوش وُ زَبان
کَز این سه رَسَد نیک و بَد بیگَمان
خِرَد را وُ جان را که یارَد سُتود
وَ گَر مَن سِتایم که یارَد شُنود
امان از چشمهای خسیسم
هنگامی که ناراحتم اشک در چشمانم غلت میخورند اما گویا زورش میاید از داراییاش کمی بکاهد تا حال دلم را سبک کند.
چشمهایم، مگر چقدر اشکها برایتان عزیز است؟ دلم دارد میترکد؛ اشک را تقلا میکند تا سبک شود. دلتان بسوز، ازش منع نکنید اشک را!.
#احمدی
@najvaye_qallam2
+مغزم درد میکنه.
-منظورت سر درده؟ میخوای مسکن بدم بهت؟
+اینی که میگم سر درد نیست مغز درده یعنی میخوام فکر نکنم ولی فکر میکنم و نمیدونم به چی به فکر میکنم! برای این مسکن داری؟
-اممم... نه؛ ولی بیا بغلم!.
#احمدی
@najvaye_qallam2
میخواهم بخوابم
ولی حس میکنم به زندگی خیانت میکنم
چراکه هربار قول دادهام به زندگی، که از نو شروع خواهم کرد...
خواب میاید و دستم را میگیرد و ترغیبم میکند برای فرار از اغاز دوباره و زندگی، به اغوش خودش پناه ببرم.
و من هربار وجدانم درد میگیرد که بجای زندگی کردن به خواب پناه بردهام.
#احمدی
@najvaye_qallam2
دلم خزانِ برگ ریزان است
غمانگیز، دلگیر، خیلی بارانی.
ایا همین برای استقبال با اشکوهِ پاییز کافی نیست؟.
#احمدی
#شاهنامه
به نام خداوندِ جان و خرد
کز این برتر، اندیشه، بر نگذرد
خداوندِ نام و خداوندِ جای
خداوندِ روزیدِهِ رهنمای
خداوندِ کیوان و گَردانسپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مِهر
ز نام و نشان و گمان، برتر است
نگارندهٔ بَرشدهپیکر است
به بینندگان، آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را
نیابد بِدو، نیز، اندیشه، راه
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن، هر چه زین گوهران، بُگذرد
نیابد، بِدو راه، جان و خرد
خرد، گر سخن، برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
ستودن، نداند کس او را، چو هست
میانْ بندگی را، ببایدْت بست
خرد را و جان را همیسَنجد، اوی
در اندیشهٔ سَخته کِی گُنجد اوی؟
بدین آلتِ رای و جان و زبان
ستود آفریننده را، کِی توان؟
به هستیش، باید که، خستو شوی
ز گفتار بیکار، یکسو، شوی
پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی، به فرمانْش، کردن نگاه
توانا بُوَد هر که دانا بُوَد
ز دانش، دل پیر، بُرنا بود
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
ای کاش انقدر او را نمیرنجاندید
قلبش را متاسف و مغزش را مورد سرزنش و جسمش را خسته نمیکردهاید.
که حال بخواهد هر شب چراغ اتاق را خاموش کند و پتو رویش بکشد و موسیقی به گوش بسپارد و اشک هایش روان شود.
او با قلب شکستهاش گاهی به اغوش مادرش پناه میبرد و اهی سر میداد و خطاب بهش میگفت: کاش بخوابم و دیگر بیدار نشوم.
ذوقش را کور کردهاید، او از هرچه که به ان وابسته بود و با ان خاطره داشت دل کند تا دیگر زخمهایش یادش نیفتند.
او رنجید و شکست و بزرگ شد و از معاشرت کردن به شدت متنفر شد.
#احمدی
@najvaye_qallam2
