𝗍𝗁𝖾𝗄𝗂𝗅𝗅𝖺 > {𝖼𝗁𝖺𝗆𝗉𝖺𝗀𝗇𝖾}
الذهاب إلى القناة على Telegram
372
المشتركون
+324 ساعات
+97 أيام
+4530 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
kiss me when I cry
«-از یه جایی به بعد، دیگه برای برگشتنش دعا نمیکردم... فقط دلم خودِ قبلیم رو میخواست. اون موقع فهمیدم بعضی زخمها خونریزی نمیکنن؛ فقط آرومآروم، آدم رو از خودش خالی میکنن...»
بعد از اون، بومگیو دیگه بومگیوی سابق نبود. دیگه به چیزهای مسخره نمیخندید، برای هر ملودیای که به ذهنش میرسید آهنگ نمینوشت، توی جمعها دلیل خندهی بقیه نبود، و حتی از بهترین دوستش، تنها کسی که هنوز کنارش مونده بود، فاصله گرفت.
اما... اگه یه روز، درست وقتی فکر میکرد دیگه هیچ نوری باقی نمونده، خورشید دوباره راهِ خونهش رو پیدا کنه چی؟
Repost from 𝑆𝑎𝑐𝑟𝑖𝑓𝑖𝑐𝑒
A Kiss at Midnight
خلاصه داستان هیسونگ خونآشامی که مدت ها برای زنده ماندن در دنیای تاریک و بی رحم خود جنگیده، سرانجام برای فرار از گذشته و پیدا کردن راهی برای بقا قدم به دنیای انسان ها میگذارد. اما چیزی که قرار بود تنها یک پناهگاه موقت باشد، به دام بزرگی تبدیل میشود و هیسونگ راه بازگشت را از دست میدهد. حالا، در میان انسان هایی که نباید از وجود واقعی او باخبر شوند، مجبور است هویتش را پنهان کند و برای زنده ماندن راهی پیدا کند. اما ورودش به این دنیا اتفاقی نبوده؛ چرا که در میان همین آدمها، سرنوشتی انتظارش را میکشد که تمام زندگیاش را تغییر خواهد داد.
Repost from tokkiwon لي سانگوون
ㅤㅤ iphone #056
sang selfie 😰 子猫
