ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Ōne And Onlఌ

Ōne And Onlఌ

الذهاب إلى القناة على Telegram

𝑾𝒂𝒔 𝒊𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒉𝒐 𝑰'𝒗𝒆 𝒃𝒆𝒆𝒏 𝒔𝒆𝒂𝒓𝒄𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒇𝒐𝒓 𝑺𝒑𝒆𝒏𝒕 𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒇𝒆 𝒂𝒍𝒐𝒏𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒘𝒂𝒊𝒕𝒆𝒅 𝒇𝒐𝒓? ຯ @MoonSpeakerbot ⋆

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
719
المشتركون
-324 ساعات
+757 أيام
+3630 أيام
أرشيف المشاركات
...
...

...
...

اش هیچوقت تصور درستی از عشق نداشت اما میدونست نباید ضعیف باشه؛ ضعف نشون بده و عشق درهم میشکنتت.
اش هیچوقت تصور درستی از عشق نداشت اما میدونست نباید ضعیف باشه؛ ضعف نشون بده و عشق درهم میشکنتت.

همه این ها بر حسب شاید بودن اما حقیقت همین بود. گوجو دیر می‌رسید و گتو می‌بخشید اما آخرین بار هوای بارونی آفتابی نشد، بارون ادامه دار شد، گوجو بیشتر از قبل با گربه بازی کردو گتو دیگه خیسیو تحمل نکردو منتظر چتر نموند.

شاید ساتورو هیچوقت نفهمید چقدر برای گتو ارزشمنده و شاید گتو هیچوقت نفهمید چقدر به ساتورو نیازمنده.

و در آخر گوجو میرسه، یه لبخند لوس میزنه و پشت گردنشو میخارونه که نشون میده اونقدرم انتظار گتورو جدی نگرفته، و درست وقتی میرسه چتر رو میبنده چون دیگه نیازی به چتر نبود، هوا آفتابی شده بود.(:

و باز گوجویی که با خونسردی و آرامش در حال قدم زدنه و شاید نمیدونه گتو چقدر منتظرشه و چقدر بهش نیاز داره در واقع شاید دلیل حال بد گتو در آخر همین بود، اینکه گوجو نمی‌دونست چقدر برای گتو مهمه و گتو بدون اون تغییر میکنه، حتی برای گتو دیگه خیس شدن مهم نبود، اون دست از تلاش برای خیس نشدن برداشته بودو فقط منتظر گوجو بود.

گتو مشخصه زمان زیادی منتظر مونده، پاهاش رو بی صبرانه تکون میده، نگاهش به خیابونه، منتظره و دیگه کیفشو بالا سرش نگه نداشته، گوجو قراره بیاد و همراه خودش چیزیو بیاره که گتو توی این هوای بارونی خیلی نیاز داره اما دیر کرده.

اینجا چی می‌بینید؟ گتو به چتر نیاز داره و گوجو یه چتر داره(: دلایل زیادی هست برای چتر نیاوردن گتو اما شاید اون می‌دونست گوجو یدونه داره و چی بهتر از چتر مشترک با گوجو؟😉

و در همون حال گوجویی رو داریم که با خونسردی و بدون هیچ عجله‌ای چتر به دست کنار خیابون نشسته و به گربه‌ای که همرنگ کله‌ی خودشه با لذت نگاه میکنه و خوش می‌گذرونه…

میخوام توجهتون رو به اندینگ فصل دوم جلب کنم، ما گتویی رو داریم که داره زیر بارون با عجله راه میره و به جای چتر کیفشو روی سرش گذاشته ):poor baby

حالا اینارو گفتم که به کجا برسم؟ به جایی که باید بگم این اولین باری نبود که گوجو دیر به داد گتو رسید(((=

همه ی ما دیدیم که آخرین روز هایی که گتو و گوجو در یک ساید بودن گتو خیلی تنها بود، گوجو قوی ترین شده بودو دیگه حداقل توی ماموریت ها نیازی بهش نداشت اما گتو باید حرف می‌زد، با یه دوست صمیمی، با خانواده، با کسی که بتونه اونو از پوچی و وحشتی که احساس می‌کرد بیرون بکشه و گوجو نبودو شاید فقط گوجو کمک کننده بود. دیر رسید؛ وقتی رسید که دیگه گتو نه خواستار نجات داده شدن بود نه تواناییشو داشت حتی اگر میخواست.

همه ی ما دیدیم که آخرین روز هایی که گتو و گوجو در یک ساید بودن گتو خیلی تنها بود، گوجو قوی ترین شده بودو دیگه حداقل توی ماموریت ها نیازی بهش نداشت اما گتو باید حرف می‌زد، با یه دوست صمیمی، با خانواده، با کسی که بتونه اونو از پوچی و وحشتی که احساس می‌کرد بیرون بکشه و گوجو نبودو شاید فقط گوجو کمک کننده بود. دیر رسید؛ وقتی رسید که دیگه گتو نه خواستار نجات داده شدن بود نه تواناییشو داشت حتی اگر میخواست.

wish I could watch you draw the spell you cast on me, with the ink in your eyes~ •ᳮ 𝑴𝒚 𝑶𝒏𝒆 𝑨𝒏𝒅 𝑶𝒏𝒍𝒚 :•.#Orufrey #
wish I could watch you draw the spell you cast on me, with the ink in your eyes~ •ᳮ 𝑴𝒚 𝑶𝒏𝒆 𝑨𝒏𝒅 𝑶𝒏𝒍𝒚
:•.#Orufrey # ¸. #WHA *`