نیمه شبِ بدون تو؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
"در این نیمهشبِ بیتو، خاطراتت تنها همدم من است.¹⁴⁰⁵/⁰⁵/¹¹" https://t.me/Fa_00_16 چنلمون:) https://telegram.me/ChatHideS_bot?start=sc-HR7xeWpwJU ناشناسمون:)
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
324
المشتركون
+324 ساعات
+87 أيام
-1530 أيام
أرشيف المشاركات
این خیلی عجیبه که آدما خیلی عادی میزارن میرن، جوری که انگار اومدنشون فقط یک سوءتفاهم ساده بوده.
وقتی درد خیلی شدیدی توی وجودم احساس میکنم اما نمیتونم توضیح بدم که کجام درد میکنه، میفهمم که کودک درونم بازم آسیب دیده.
یه وقتایی یه کسی که دوسش داری یه حرفی رو به آدم میزنه که دیگه آدم هیچ وقت دلش باهاش صاف نمیشه.
دیگه هیچوقت نمیتونی مثل قبل به اون آدم نگاه کنی حتی اگه به اندازهی تمام وجودت دوسش داشته باشی.
حرفی که شاید از هزارتا غریبه هم بشنوی بی تفاوت از کنارشون بگذری ولی چون جایگاه اون آدم توی قلبت با بقیه فرق داشته و تو انتظارشو نداشتی دیگه نمیتونی مثل قبل دوسش داشته باشی.
این بدترین حسیه که یه آدم میتونه تجربه کنه.
دلت برام تنگ نشد؟
دلت نخواست آهنگایی که گوش دادی رو برام بفرستی؟
یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواد دربارهش باهام حرف بزنی؟
تو اصلا نگران حالم نشدی؟
جدی جدی دل تو تنگ نشد؟
آخرش قبول میکنیم که بعضی ها برای ما نیستن، مهم نیست چقدر دوستشون داریم یا چقدر براشون تلاش کردیم.
یه مرحله هم هست به اسم سر شدگی، یعنی نه ناراحت میشی، نه بحث میکنی، نه گله و شکایت میکنی، نه برات اهمیت داره دیگه، فقط انگار بدون سروصدا یه گوشهای برای خودت پیدا میکنی و از همونجا میری.
هیچوقت مهم نبوده که تو چقدر بی لیاقت بودی و هستی
و کارایی که کردمو ندیدی؛
مهم اینه من بهت نشون دادم که چطور میشه یه آدمو تا حدِ مرگ
و خیلی بالاتر از لیاقتش دوست داشت.
