نیمه شبِ بدون تو؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
"در این نیمهشبِ بیتو، خاطراتت تنها همدم من است.¹⁴⁰⁵/⁰⁵/¹¹" https://t.me/Fa_00_16 چنلمون:) https://telegram.me/Chatbysomebot?start=sc-szyeUSpIYM ناشناسمون:)
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
320
المشتركون
+524 ساعات
+37 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
یه وقت هایی میخوام دنیا رو نجات بدم؛
یه وقت هایی حوصله نجات دادن خودم رو هم ندارم.
یه وقت هایی همه رو میخندونم؛
یه وقت هایی هم میشم برج زهرمار.
یه وقت هایی میرم عروسی گریم می گیره؛
یه وقت هایی میرم مجلس ختم خندم.
یه وقت هایی سطحی میشم؛
یه وقت هایی عمیق.
این منم.
هر ثانیه در حال تغییر.
ولی یه چیزی همچنان در من ثابت مونده این که خیره شم به یه نقطه و از خودم بپرسم چرا؟
اینایی که حواسشون به جزئیات هست خیلی خوبن !چرا رنگت پریده ؟ دیر جواب دادی نگرانت شدم. دستت زخم شدها ! چرا صدات گرفته ؟ چرا دیشب انقد دیر خوابیدی؟ چشمات قرمز شده . چرا غذاتو نخوردی ؟ بی حالی ، چیزی شده ؟ هوس کردی؟ میگیرم برات. اونجارو دلت میخواد؟ میبرمت. بهت خوش نمیگذره؟ حاضر شو اومدم. اذیتت کرد؟ زندش نمیذارم تو به بقیهش کاریت نباشه. نمیای؟ میبرمت. کات کنیم؟ خیر شما همیشگی هستی. میخوایش؟ خودم میخرم برات. میخوای انجامش بدی؟ من کنارتم.
منم توی زندگیم از خیلی از مراحل سخت و طاقت فرسا گذر کردم
نه تنها من بلکه همه ؛ همه آدم ها یه جاهای توی یه شرایط سخت و دردآوری بودن
فقط چون نمیان و جلوی بقیه غر نمیزنن یا نمینالن دلیل بر این نیست که زندگی اون ها از شما بهتر و گل بلبل تره .
من به تک تک رفتارها فکر میکنم، به جزییترین نگاهها، به لحنها و حرفها فکر میکنم، به احساسات پشت کلمات فکر میکنم، به خصوصیات آدمها فکر میکنم، من حواسم به همه چیز هست و دقیقا غمانگیزترین قسمت زندگیم همین جاست، من خیلی فکر میکنم.
او دیر آمد، خیلی دیر، وقتی برگشت دیگر جای قدمهایش روی شنهای قلبم نبود، بادها آمده بودند، بارانها باریده بودند و تمام رد او را از سرزمین من پاک کرده بودند، او دنبال دختری میگشت که خودش کشته بود اما زنی را دید که از مرگ او متولد شده بود.
