ㅤ𝚴𝗂ց𝗁𝗍 𝖲𝗍ɑ᷼𐑾៹⋆ پڪ
الذهاب إلى القناة على Telegram
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ◜달 𝗐𝖾𝗅𝖼𝗈𝗆𝖾. ㅤㅤㅤㅤ𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒 𝗅𝖾𝖺𝗏𝖾𝗌 𝖺 𝗍𝗋𝖺𝖼𝖾, ㅤㅤㅤㅤㅤ𝖺 𝗆𝖺𝗀𝗂𝖼𝖺𝗅 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 𝖺𝗆𝗈𝗇𝗀 ㅤㅤㅤㅤㅤ𝖿𝗈𝗋𝗀𝗈𝗍𝗍𝖾𝗇 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌, ㅤㅤㅤㅤ𝖳𝖺𝗄𝖾 𝖺 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗒 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗒𝗈𝗎!◞
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
2 615
المشتركون
+2224 ساعات
+817 أيام
+21230 أيام
أرشيف المشاركات
و وقتی چشم هایم را باز کردم:
جز سیاهی هیچ ندیدم گویی مرهم دردِ دیرینهی من ناپدید شده بود
درست در شبی که باران نغمه خوان بود و رویا در میان بود ناگهان کابوس خرخره ام را گرفت و نغمهی آرامش بخش و آن پایکوبی قطره های رقصان باران شدید شدند
دستان تو در دستان من بود در خواب دستانی گرم که به روحِ یخ زدهی من گرما میبخشید
و حال تو در واقعیت نیستی و من در پی دوباره دیدن تو بارِ دیگر چشم روی هم میگذارم.
Repost from N/a
💕:فور کنید+کامل کنید ...
کنارش قدم میزدم و دست هایش را گرفته بودم ، پلک طولانی زدم و وقتی چشم هایم را باز کردم...
فور میکنم بیشترین ری اکت برنده و از رولش براش از این پکا میزنم.جوین باشید
نیکس از وقتی چنل زده نه باهامون حرف میزنه نه وقت میزاره نه حال میپرسه همشم نیست یعنی چی خب😐
