مرثیه فرمانده.
الذهاب إلى القناة على Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
495
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-217 أيام
+12430 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from مرثیه فرمانده.
بعضیها سیگار را برای فراموش کردن روشن میکنند. غافل از اینکه دود، حافظه ندارد؛ فقط درد را از چشمها به ریهها منتقل میکند.
دود، هیچ خاطرهای را با خودش نمیبرد. فقط آنقدر میان نگاهت میرقصد که برای چند ثانیه، خیال کنی دیگر چیزی یادت نیست. اما همین که آخرین پیچوتابش را در هوا گم میکند، تمام آنچه از آن فرار کرده بودی، آرامتر و سنگینتر از قبل، کنار تو مینشیند.
شاید به همین دلیل است که خاکستر، از خود دود صادقتر است. دود وانمود میکند همهچیز را با خودش برده؛ اما خاکستر، تنها چیزیست که از سوختن باقی میماند. شاهدی خاموش که ثابت میکند هیچ آتشی، چیزی را ناپدید نمیکند؛ فقط شکلش را عوض میکند.
آدمها هم همیناند. سالها میگذرند، چهرهها عوض میشوند، شهرها تغییر میکنند، اما بعضی دردها فقط از قلب به چشم، از چشم به ریه، و از ریه به سکوت مهاجرت میکنند.
برای همین است که گاهی آخرین پک، تلختر از اولینش است. نه چون سیگار عوض شده؛ بلکه چون حقیقت، دیگر جایی برای پنهان شدن پیدا نکرده است.
در پایان، همیشه این دود نیست که محو میشود... این تویی که کمکم میان چیزهایی که هرگز فراموش نکردهای، گم میشوی.
Repost from مرثیه فرمانده.
+1
چقدر دلم میخواد باهات حرف بزنم؛ تو تراس خونه، چشم در چشم، کمی مست، تو تاریکی و سکوت نیمهشب با پسزمینه بارون یه موسیقی بیکلام و سیگار؛ چقدر دلم میخواد از زمین و زمان باهات حرف بزنم.
اینپیام + این پست رو فوروارد کنید.
پست مشخص کنید، نمره و نظر بدم بهش.
-جوین باشید خاکسترها، چک میکنم.
