مرثیه فرمانده.
الذهاب إلى القناة على Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
495
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-217 أيام
+12430 أيام
أرشيف المشاركات
زندگی زیادی داره خفهکننده پیش میره. اسلحه میخوام. به همراه یهگلوله و در کنارش، فردی که ازم متنفر باشه.
+تا کی میخوای شبیه یه جسد که روحش تو یه صندوقچه گیر کرده به زندگی ادامه بدی؟
-میدونی؛ آدما تا یه جایی زندگی میکنن.
دقت کن؛ آدمها، تا یکجایی، زندگی میکنن.
از به جایی به بعد دیگه اسم کاری که دارن انجامش میدن زندگی نیست. دووم آوردنه.
دیگه نه میتونن خودشون رو بکشن و نه زندگی کنن. پس دووم میارن.
توصیف دووم آوردن هم میشه دقیقه همین جملهی تو.
اگه بارون روی خاکی که زیرش دفن شدم بباره،
رز های آبی شکوفه میدن؟ یا تیرگی ِوجودم خاکریزههای اطرافم رو در بر میگیره؟
من سقف ِدرد کشیدنم پر شده سرباز؛
تو دیگه یه زخمجدید نباش روی این تن ِزخمی.
تورا فراموش خواهم کرد و سپس دیگر چیزی مرا آنچنان غمگین نمیکند؛ زیرا تو منتهایغم را به من نشان دادی.
اما عزیزترینم اگر روزی من نبودم و دلت برایم تنگ شد؛ کافیست به آینه نگاه کنی، بخشی از وجود من، تا ابد در چشمهای تو باقی میماند.
