𝑴𝒐𝒐𝒏𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑷𝒂𝒈𝒆𝒔
قناة بسيطة
𝑴𝒐𝒐𝒏𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑷𝒂𝒈𝒆𝒔 , 𝒆𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒆𝒎𝒐𝒕𝒊𝒐𝒏𝒔. ✨ ناشناسمون : https://t.me/HarfChatBot?start=8acd77372bfe ✨
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
393
المشتركون
-324 ساعات
-47 أيام
+5230 أيام
أرشيف المشاركات
+1
چان آهی کشید و نگاهی به مینهو، که کمی آنطرفتر بود، انداخت. بعد مشغول مرتب و تمیز کردن کتابخانه شد، سعی میکرد بدون ایجاد مزاحمت برای او کارش را انجام دهد.
مینهو تصمیم گرفته بود کتابخانه را باز کند و حالا منتظر رسیدن مشتریها بود.
«سلام! چطور میتونم کمکتون کنم؟» مینهو از مشتری جوانی که کمی سردرگم به نظر میرسید، پرسید.
پسر اوایل بیستسالگیاش بود. با شنیدن سؤال مینهو، کمی سرخ شد و بالاخره سؤالش را مطرح کرد.
مینهو در حالی که به او کمک میکرد، لبخند گرمی به او زد.
چان تمام این مدت بیاختیار آن دو را زیر نظر داشت؛ انگار در تمام کتابخانه فقط چند مشتری حضور داشتند.
نمیخواست مثل یک آدم فضول و عجیب به نظر برسد، بنابراین خودش را مشغول جابهجا کردن و مرتب کردن وسایل نشان داد؛ فقط برای اینکه بتواند مکالمهشان را بهتر بشنود.
«واقعاً خیلی خوشگلی.»
پسر ناگهان تعریف کرد.
مینهو کمی دستپاچه شد و لبخند زد. «ممنون! تو هم خیلی خوشگلی.»
پسر با خجالت و کمی معذب خندید. انگار از شدت اضطراب نمیدانست با خودش چه کار کند. سعی کرد حالت ایستادنش را مرتب کند و اعتمادبهنفس بیشتری به خودش بگیرد، در حالی که دنبال کلماتی میگشت تا چیزی را که میخواست بگوید، به زبان بیاورد.
«نظرت چیه یه روز با هم وقت بگذرونیم؟» بالاخره زیر لب گفت.
چان با وجود فاصلهای که داشت، حرفش را شنید. موجی از حسادت همان لحظه در وجودش پیچید.
مینهو با خندهی آرامی سرش را تکان داد. «پیشنهاد قشنگیه، ولی من خیلی سرم شلوغه، میدونی؟»
چان با شنیدن جواب مینهو، از ته دل آهی از سر آسودگی کشید و خودش را مشغول کمک به مشتری دیگری کرد.
با این حال، ذهنش هنوز درگیر بود. همزمان که به مشتری رسیدگی میکرد، با دقت به ادامهی مکالمهی مینهو و آن پسر هم گوش میداد.
«تو زیادی خوشگلی که بدون پارتنر باشی.»
پسر با لبخند گفت.
چان ناخودآگاه دستش را محکمتر مشت کرد. مشتریای که کنارش ایستاده بود، با تعجب به او نگاه کرد.
چان نتوانست جواب مینهو را بشنود؛ به نظر میرسید مینهو چیزی را خیلی آرام و زیرلبی گفته باشد.
چان آهی کشید و دوباره سرش را به کارش گرم کرد.
اما من مینهو رو فقط برای خودم میخوام.
Moonlight ☀
برای آپ پارت بعد هیچ شرطی نداریم .
فقط لطفا ازش حمایت کنید 💗
نظراتتون و هم میتونید داخل کامنتا بگید هم ناشناسم
https://t.me/HarfChatBot?start=8acd77372bfe
𝐓𝐡𝐞 𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚 𝐍𝐞𝐱𝐭 𝐃𝐨𝐨𝐫 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐
«رایحهات… شدیده. با فلیکس فرق داره.» هان روی آرنجهایش تکیه داد و نگاهش برای لحظهای روی لبهای هیونجین لغزید. «آره. حسی هم که وقتی نزدیک توام دارم، متفاوته.»☾ 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 : Hyunjin x ?? ☾ 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : Romance • Omegaverse • Smut ⋆。°✩𝐌𝐮𝐥𝐭𝐢-𝐒𝐡𝐨𝐭✩°。⋆ Moonlight ☀
Felix felt like home.
Han felt like fire.
And Hyunjin was slowly losing himself somewhere between the two.💐
Moonlight ☀
بچهها یه چیزی رو هم میخواستم بگم 🥹🤍
واقعاً از تکتکتون ممنونم که اینقدر خوب و حمایتگرین از دیروز کلی ناشناس ازتون دریافت کردم که واقعاً حالمو بهتر کرد، کنار اون همه کامنت قشنگتون که عاشق تکتکشونم.
واقعاً نمیدونم چطور باید ازتون تشکر کنم فقط میخوام بدونید که از ته دلم قدردان همتونم. 😢
هر کدومتون به یه شکلی بهم انگیزه میدین که ادامه بدم و بیشتر بنویسم.
ممنون که هستین و اینقدر قشنگ حمایتم میکنین. دوستتون دارم خیلی زیاد. 🫂🤍
لطفا بهش عشق فراوان بدید 🥹💗
• ناشناسمم برای نظرات شما البته کامنت ها هم هست
https://t.me/HarfChatBot?start=8acd77372bfe
𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒐𝒓𝒊𝒔𝒕 𝑨𝒄𝒓𝒐𝒔𝒔 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒕𝒓𝒆𝒆𝒕
مینهو لرزید. نه از سرما، از نگاهی که چان بهش میانداخت؛ انگار تنها چیزی بود که توی دنیا ارزش دیدن داشت.☾ 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 : Chanho ☾ 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : Romance • Smut ⋆。°✩ 𝐒𝐜𝐞𝐧𝐚𝐫𝐢𝐨 ✩°。⋆ Moonlight ☀
Two rival florists.
One broken cooler.
A Valentine’s night that starts with hate…
and ends with something much more dangerous.🎀
Moonlight ☀
اگه بتونم فردا پارت بعدش و میزارم چون خیلی خوب بهش ریاکت دادید
بوس به همتون ، دوستون دارم ❤️
نانازیا کامنتاش و برسونید منم سعی میکنم سهشنبه براتون پارت بعدیو بزارم 😳
کلا چهار نفر دیگه باید نظر بدن
Repost from N/a
+5
✨𝗡𝗮𝗺𝗲: Boulevard of broken dreams
✨𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: chanmin
✨𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿: Lord Leod
✨𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: School life. Comedy. Drama
Read
_خب سال اولی! نشونمون بده چی تو چنته داری!Hidden ♯ #Oneshot #chanmin ──────⊹⊱✵⊰⊹────── 『@Fiction_Empire』
