:(:「 𝐓𝐀𝐄𝐊𝐔𝐑𝐀 」
قناة بسيطة
ملاقات دونفر مثل برخورد دوتا واکنش شیمیایی اگه واکنشی رخ بده هردو نفر تغییر میکنند :(: • • • Bot: @TDKAUTK2026bot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 461
المشتركون
-524 ساعات
+7267 أيام
+72430 أيام
أرشيف المشاركات
1 461
عام میدونستین این یه فیک چته؟ همنی دو دقه پیش توی تیک تاک دیدمش که زیرش نوشته بود از چنل زدعار
1 461
آلویس مجبور شد با رئیس مافیا ازدواج کنه...
اما هیچکش بهش نگفته بود که شب اول عروسی، قرار نیست زنده بمونه! 😱🩸
⛓💥یارومیر، رئیس خانوادهی ولکوف، درست در همون شبی که آلویس پا به عمارتش میذاره، دستهاش رو دور گلوش حلقه میکنه.
_ خانوادهی سوکولوف من رو احمق فرض کرده؟
آلویس به سختی نفس میکشه. دست هاش به دست بزرگ یارومیر چنگ میزنه، ولی مرد حتی ذرهای عقب نمیکشه.
_ همونطور که با این راز پا به عمارتم گذاشتی جسدت هم با همین راز از عمارتم بیرون میره‼️
اما...
آلویس چه رازی داشت که حتی شوهرش حاضر بود بخاطرش اون رو بکشه؟👀
🖤 #گی | #امگاورس | #مافیایی #دارک_رومنس | #اروتیکhttps://t.me/+hH9OF60sg_UwODI0 https://t.me/+hH9OF60sg_UwODI0
1 461
آلویس مجبور شد با رئیس مافیا ازدواج کنه...
اما هیچکش بهش نگفته بود که شب اول عروسی، قرار نیست زنده بمونه! 😱🩸
⛓💥یارومیر، رئیس خانوادهی ولکوف، درست در همون شبی که آلویس پا به عمارتش میذاره، دستهاش رو دور گلوش حلقه میکنه.
_ خانوادهی سوکولوف من رو احمق فرض کرده؟
آلویس به سختی نفس میکشه. دست هاش به دست بزرگ یارومیر چنگ میزنه، ولی مرد حتی ذرهای عقب نمیکشه.
_ همونطور که با این راز پا به عمارتم گذاشتی جسدت هم با همین راز از عمارتم بیرون میره‼️
اما...
آلویس چه رازی داشت که حتی شوهرش حاضر بود بخاطرش اون رو بکشه؟👀
🖤 #گی | #امگاورس | #مافیایی #دارک_رومنس | #اروتیکhttps://t.me/+hH9OF60sg_UwODI0 https://t.me/+hH9OF60sg_UwODI0
1 461
#پیمان_سایهها
ژانر: بیال | مافیایی | امگاورس | اکشن | عاشقانه
سالها جنگ بین دو خاندان مافیایی، فقط خون و نفرت به جا گذاشته بود.
برای پایان دادن به این خونریزی، بزرگان دو خاندان تصمیم گرفتن سرکشترین امگا رو به ازدواج خطرناکترین آلفای شهر دربیارن.
- حتی فکرشم نکن به من نزدیک بشی. با یه قدم فاصله را از بین برد. تعادلم به هم خورد و روی تخت افتادم. دستهایش را دو طرفم گذاشت و بدون اینکه نگاهش را از چشمهایم بردارد، آروم گفت: + حالا نظرت چیه، گرگ کوچولو... هنوزم میخوای ازم فرار کنی؟ نفس هایش به لب هایم برخورد میکرد - تا آخرین نفس. گوشهی لبش بالا رفت و سرم را در دست گرفت و لب هایش را به لب هایم چسباند خواستم جدا شوم از او ،اما او محکم من را گرفته بود جوری که .. برای ادامه روی لینک زیر کلیک کنید
https://t.me/+4xAd1PBdMkQxNTg0
1 461
#پیمان_سایهها
ژانر: بیال | مافیایی | امگاورس | اکشن | عاشقانه
سالها جنگ بین دو خاندان مافیایی، فقط خون و نفرت به جا گذاشته بود.
برای پایان دادن به این خونریزی، بزرگان دو خاندان تصمیم گرفتن سرکشترین امگا رو به ازدواج خطرناکترین آلفای شهر دربیارن.
- حتی فکرشم نکن به من نزدیک بشی. با یه قدم فاصله را از بین برد. تعادلم به هم خورد و روی تخت افتادم. دستهایش را دو طرفم گذاشت و بدون اینکه نگاهش را از چشمهایم بردارد، آروم گفت: + حالا نظرت چیه، گرگ کوچولو... هنوزم میخوای ازم فرار کنی؟ نفس هایش به لب هایم برخورد میکرد - تا آخرین نفس. گوشهی لبش بالا رفت و سرم را در دست گرفت و لب هایش را به لب هایم چسباند خواستم جدا شوم از او ،اما او محکم من را گرفته بود جوری که .. برای ادامه روی لینک زیر کلیک کنید
https://t.me/+4xAd1PBdMkQxNTg0
1 461
#پیمان_سایهها
ژانر: بیال | مافیایی | امگاورس | اکشن | عاشقانه
سالها جنگ بین دو خاندان مافیایی، فقط خون و نفرت به جا گذاشته بود.
برای پایان دادن به این خونریزی، بزرگان دو خاندان تصمیم گرفتن سرکشترین امگا رو به ازدواج خطرناکترین آلفای شهر دربیارن.
- حتی فکرشم نکن به من نزدیک بشی. با یه قدم فاصله را از بین برد. تعادلم به هم خورد و روی تخت افتادم. دستهایش را دو طرفم گذاشت و بدون اینکه نگاهش را از چشمهایم بردارد، آروم گفت: + حالا نظرت چیه، گرگ کوچولو... هنوزم میخوای ازم فرار کنی؟ نفس هایش به لب هایم برخورد میکرد - تا آخرین نفس. گوشهی لبش بالا رفت و سرم را در دست گرفت و لب هایش را به لب هایم چسباند خواستم جدا شوم از او ،اما او محکم من را گرفته بود جوری که .. برای ادامه روی لینک زیر کلیک کنید
https://t.me/+4xAd1PBdMkQxNTg0
