کمپ ترک اعتماد 😴🫗
الذهاب إلى القناة على Telegram
My words won't change anything.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
324
المشتركون
+324 ساعات
+157 أيام
+7430 أيام
أرشيف المشاركات
یه چیزی داره گلومو فشار میده و هی میخواد خفم کنه، اذیت میکنه، نمیزاره راحت باشم، نمیزاره حالم خوب باشه؛
نمیزاره از ته دلم بخندم و شاد باشم مثل خیلی از ادمای دورم، نمیدونم چجوری باید خودمو نجات بدم، ولی گاهی وقتا هم که سعی میکنم خوب باشم و به چیزی فکر نکنم یهو میاد و خرخره منو میگیره و اون نیمه تاریک وجودم میاد بالا و تا میتونه خاطرات بد رو یادآوری میکنه و با اون خاطرات منو آزار میده، دلتنگی میاد سراغم، دلتنگ آدمایی میشم که رفتن اما من هنوزم دوسشون دارم، دلتنگ آدمایی که دلمو شکستن؛
اونایی که وقتی نیازشون داشتم نبودن، اما حالم خوبه ولی وقتی تنها میشم با رودخونه ای که از اشکام ساختم.
ی روز گفتم دوباره بر میگردی برای معذرت خواهی و التماس که برگرد و الان من مثل خودت شدم و هیچوقت دیگه پیشت بر نمیگردم.
