SN
الذهاب إلى القناة على Telegram
In every life, you. 1404/10/11
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
321
المشتركون
+124 ساعات
+437 أيام
+4330 أيام
أرشيف المشاركات
321
اوایل که دیدمش هیچوقت فکرشم نمیکردم اینجوری عاشق هم بشیم.. ادم اروم و بیخیالی به نظر میرسید از اون دسته ادما که انگار هیچی براشون مهم نیست
اما شد حساس ترین ادم دنیا روی من .
اولین بار که مریض شدم..حالش از من بدتر بود.
سر ساعت دونه دونه ی قرصامو با صبر و حوصله بهم میداد از نیم ساعت قبل تایم قرصم بهم میگفت قرص که نیم ساعت غرامو بشنوه و بلافاصله سرتایمش قرصمو بهم میداد با تموم صبرش دونه به دونه ی غر غرامو از تلخی و بدمزگی قرص میشنید و اخرشم قهرم که بخاطر تلخی قرص بودو تحمل میکرد..
و بعدش.. منی که هر هفته مریض بودم الان شیش ماهه مریض نشدم .
شبایی که مدرسه داشتم سر ساعت با هزار تا وعده و قول و قرار خوابم میکرد.
نصف شب، سر شب، صبح زود.. هروقت یه خواب بد میدیدم هنوز چشمام باز نشده دستم رو شماره اش بود.
یه مدت زنگ نمیزدم، برای اینکه بیدار شه گوشیشو دستش میگرفت میخوابید تا با نوتیف پیامم بیدار شه.
بعد تموم خوابای بدی که میدیدم با حوصله به غرام گوش میکرد و اخرش مطمعنم میکرد که تموم شده و اون اینجاست ، اون پیش منه.
وقتایی که از همه دلم گرفته بود میرفتم پیشش گریه میکردم و به طرز عجیبی ارومم میکرد.
درسامو با هم میخوندیم، بعد مدرسه راجب همه ی اتفاقات مدرسم بهش میگفتم و به دونه دونه اشون گوش میداد.
بهش گفتم لباس مشکی تنت نکن ، دیگه تنش مشکی ندیدم..
بهش گفتم قول بده نکنی اون کارو ، دیگه نکرد
توی پریودام یه جوری حواسش به من هست که بعضی وقتا دردای وحشتناکمو فراموش میکنم موقعی که درد دارم از همه کاراش میزنه تا اون لحظه من، تو دردم تنها نباشم.
یادمه.. یه امتحان مهم دانشگاه داشت ولی چون من درد داشتم نرفت..
به قول خودش قبلا کسی جرئت نداشته انگشت کوچیکشو به موهاش بزنه ولی من؟ موهاشو براش خرگوشی میبستم.
بخاطر ذوق و خوشحالی من برام شعر میخونه کان کان کانگورو ، بیبی شارک.
هردفعه از پیشم که برمیگرده تا هفته ها رد گازام رو دستش هست و بازم دفعه های بعد میزاره گازش بگیرم.
برام شبا قبل خواب قصه میگه حتی تو بدترین حالشم.
عین دختر کوچولوها برام لالایی میخونه.
انگار دختر کوچولویی ته ته ته دلم دفن شده بود که اون با وجودش و توجهاش ذره به ذره به اون دختر کوچولو جون داد و زندش کرد
و من..شدم لوس ترین دختر دنیا.
هر روزی که گذشت بیشتر از قبل حواسش به من و احساساتم بود و من بیشتر از قبل عاشقش شدم.
شاید اینا یک هزارم توجهش به من نباشه..اما فقط خواستم بگم قدر دونه به دونه اشو میدونم.
عشق همین توجه های ریز و درشته همین محبتای کوچیک و بزرگ.
عشق همین “حواسم بهت هست” هاییِ که توی رفتارش بهت نشون میده.
اینجوری بگم که…
امروز بیشتر از دیروز و فردا بیشتر از امروز عاشقتم دختر خوشگله
321
دورت بگردم من.
دخترقشنگم.. توام تنها افتخار منی
درست ترین انتخاب منی
درست موقعی اومدی که خیلی نیازت داشتم.
321
امروز بیشتر از همیشه وقت شد که یه جا بشینم و فقط نگاهت کنم…
اون چهرهی کیوت و خوشگلت وقتی میخندیدی،
اون چشمهای قشنگتر از ماهت وقتی از شدت خنده چین میخوردن،
اون لبهای شیرین و قشنگت که وقتی حرف میزنی، حواسمو از همهی حرفات پرت میکنن…
اون آرامشی که از نوازش موهای لطیف تر از ابریشمت میگرفتم..
و هر لحظه که بیشتر نگاهت میکردم، بیشتر به خودم افتخار میکردم بابت انتخابت،
بیشتر خدا رو شکر میکردم بابت داشتنت،
و بیشتر از همیشه احساس خوشبختی میکردم که تو رو توی زندگیم دارم.
واقعاً نمیدونم چجوری باید بگم…
فقط میدونم هرچی بیشتر میگذره، بیشتر میفهمم چقدر دوستت دارم و چقدر بدبختتم بانو.
تو تنها شیرینی و قشنگیِ زندگی منی،
تنها کسی که بودنش میتونه یه روز معمولی رو برای من به قشنگترین روز دنیا تبدیل کنه.
و اگه بخوام از تنها افتخارم بگم؛ تنها افتخارم انتخاب توئه،تو افتخار منی.
