May I ask❓
الذهاب إلى القناة على Telegram
I ask question about your oc, you answer.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
227
المشتركون
+724 ساعات
+77 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
227
اینم از آخری
من تک تک واکنش نمیدم ولی بدونید چشمام این پشت قلب قلبی میشه وقتی اوسیاتون رو میبینم_ اینها هم همینجا میمونه تا وقتی خودتون به عنوان صابحش بیاید درخواست بدید حذف کنم 🥰
اگه میخوایید از اولش اوسیای همه رو ببینید 👉
227
Repost from N/a
❥
بک استوری: یکی بود یکی نبود زیر گنبد کمبود یه مردی بود که وارث یه خاندان خیلی مهم بود(نظامی)این مرد قصه ما، از سر اجبار و مسئولیت تن به یه ازدواج سنتی و مادی میده، نتیجه این ازدواج میشن یه دوقلو پسر گوگولی مگولی که چشای نعنایی باباشون و موهای بلوند مادرشون و دارن، همچیز به خوبی و خوشی و بود تا اینکه تَرَک های زندگی این دو شروع به شکستن کردن. عاقبت بعد ۱ سال دعوا پدر و مادر میکا و میلن جدا میشن، میکا همراه پدرش و میمونه و میلن به زور دادگاه و مجبور میشه همراه مادرش بره. میکا که از این تغییر سردرگم و ترسیده اس پدرش که فردی سنتی و مذهبی بوده اون رو به کلیسا تو شهر میبره تا با کلاس های اواز و آموزش های مذهبی سرش گرم بشه، میکا هم کلیسا و مثل خونه دوم و خدا همراه همیشگیش شروع کرد به دیدن. پس از ۳ سال از طلاق خانواده میکا الان ۱۳ سال داره و با آرامش به کلیسا میره و زندگی پر از آرامشی و داره، ولی اون نمیتونه حس بد و لرز آور دیده شدن و اینکه یکی بهش زل میزنه و کنار بزاره. اخیرا پدر کلیسا نگاه های عجیب و حرف های عجیبی بهش میزنه، میکا نمیتونم اینکه اون رو همراه زن های بیوه شهر میبینه و نادیده بگیره، ولی سعیش و میکنه و ساکت میمونه. این اولین اشتباه اونه. میکا نمیدونه چجوری اتفاق افتاد، اولش یه چایی دستش بود و راهب داشت بهش لبخند میزد لحظه بعد لخت بود و-. میکا مقاومت کرد، بدتر شد اون مطمئن نبود آیا هیچوقت این کابوس تموم میشه یا نه، بدنش درد میگرفت. یروز که راهب در حال چرت زدن بود میکا سعی کرد فرار کنه، ولی راهب از خواب پرید، میکا سعی کرد بهش حمله کنی ولی از یه پسر ۱۳ ساله چه کاری در عوض یه مرد ۳۲ ساله بر میاد. راهب میکا و محکم به عقب پرت کرد و سر میکا به کابینت پشتش برخورد کرد و افتاد تا به خودش اومد، گلدون بالای کابینت رو صورتش خورد شده بود. بعدش سیاهی بود، نه، اون حز حس میکرد یه مایع رو صورتش در حال پخش شدنه، بدنز لمس بود ولی باز هم حس میکرد. چیزی که بعدش به یاد میمیاورد چهره یه مرد نقاب دار بود، تار بود ولی ی نقاب...موش خرما؟، سرش درد میکرد. بازم سیاهی و پوچی. بعدش از صدای گریه و آهن و بوی سِرُم بیدار شد. سرش باند پیچی شده بود و بدنش کمی لمس بود. دردش کمتر بود، پدرش همش با دکترا صحبت میکرد و به آرومی تلاش میکرد بفهمه میکا کجا بوده و چه اتفاقی براش افتاده. یکم بعد...تقریبا ۱ هفته پلیس ها سر رسیدن. سوال میپرسیدن میکا تا جایی که صداش بهش اجازه میمیداد جواب میداد. پدرش تمام تلاشش و کرد تا راهب و پیدا کنه، نتونست با دستای خودش اون رو بکشه ولی راهب از دادگاه حکم حبس ابد گرفت، توسط یه دیوونه تو زندان خفه شد. میکا ۲ سال طول کشید تا درمان و تراپی بشه. وقتی به خونه برگشت با سکوت و خلوتی همیشه اش ملاقات نکرد. برعکس یک خانم مهربان و لطیف بهش چایی داد، باهاش حرف زد، لباس جدید بهش داد و قبل خواب بغلش کرد و کنارش خوابید، فرداش دو نفر دیگه و دید، یه دختر با موهای بور که بنظر میرسید از کوچکتر باشه، یه پسر با موهای طوسی سفید که بنظر بزرگتر باشه، میکا بعدش متوجه شد، پدرش دوباره ازدواج کرده بود، و اون خانم مهربان مادر خوانده اش بود، و این بچه ها خواهر برادر های ناتنی ایش بودن، اول میکا ترسید و نگران بود. ولی کم کم نگرانی از بین رفت، اون دختر هیچوقت نمیزاشت تنها بمونه و همه ی راز هاش و نگه میداشت، اون پسر تو مدرسه و همجا مراقبش بود و نمیزاشت به خط رو دستش بیوفته(یدفعه چون یه پسره میکا و اذیت کرد دماغش و شکوند😌)نامادریش هم از مادر بیشتر براش مادری میکرد. میکا دوباره خوشحال بود. آرامش داشت، البته اگر زخمی که هردفعه میرفت جلو اینه رو چشم نابیناش میدید یا صداهایی که شب ها نمیزاشت بخوابه یا نگاه ها و سایه هایی که برا هیچکس نبودن و دنبالش بودن و در نظر نگیریم، اون آرامش داشت وقتی در کنار برایان(Bryan) روی درخت میشست و چایی میخورد، بعدا همون مرد نقاب دار اومد سراغش، اون، پدرش و نامادریش تنها کسایی هستن که واقعا میدونن مه اتفاقی برا میکا افتاده. بعد از چند سال میکا الان ۲۱ سالشه و زندگیش رو غلطکه، درسش و در گیاه شناسی میخونه و در نهایت خوشبختی و خرشانسی زندگی میکنه، یه هرازگاهی یه موش خرمایی هع میاد کرم میریزه میره کاری نداره که، تا وقتی که یک شب میکا و خانواده اش به مهمونی دعوت میشن، همچیز عالیه، لباس چک، میکاپ چک، خلق و خو چک. اون داشت در کنار تریکسی(Trixie) خواهر خونده اش پشت سر بقیه غیبت میکردن و عصق و حال، تا اینکه شمع و فوت میکنن(برق ندارن ک-) همجا تاریک میشه، چشم چشم و نمیبینه و، یه سایه از پشتش رد میشه و دوباره صدای پا میاد، چندتا پا و یهویی یه پارچه میکشن رو سرش، تاریکی×۳. مشخص نی چند وقت بیهوش بوده ولی وقتی بیدار میشه با جیغ داد و لگد و تلاش میفهمه تو گونیه، سبب جیغ و لگد پرت کردناش، در گونی و یک نفر وا میکنه و اون وقت چشم تا چشم میشن-
227
Repost from N/a
اسم:میکا(meeka) سن:۲۱
نژاد:پری(بال نداره ولی) قد: ۱۷۵ سانتی متر
جنسیت:مرد(demiboy) گرایش:pansexual
ضمیر:he/they علایق:باغبانی، مجله خوانی، jazz، آسمون، خونه،شراب هلویی(یجوری پیدا کردم)،حیوانات
متنفر از: سر و صدا، لمس شدن، اینکه بهش بگی نمیتونه
پونی کوچولو دوست داره، کارکتر مورد علاقه اش رینبو دش عه
تنها انیمیشن عه که میشناسه اونم چون شاپرک نشونش داده در غیر این صورت ایشون هیچ اطلاعاتی از تکنولوژی نداره (یه گوشی نوکیا داره)
227
Repost from N/a
• If we want to look at her personality and character in general—she's a very short-tempered woman, can easily be annoyed and her close ones almost take advantage of it, which doesn't really end well for them all the time (—▽— )!—mostly gets what she wants ( luck? manipulation? charm? ;D ) and as much she seems unguarded she's very observant, and it doesn't show because she rather let people think she's just a "bimbo" which observant people like her, would not buy, not at all—she's devilish! if it wasn't obvious from the start, but i wanted to add it anyway! =D
• I enjoy drawing her! mostly... and if we want to talk about the easiest and hardest part of her to draw—i would say her eyes are the easiest and her head is the hardest ( i don't even know why but i struggle every time I want to draw that rose head 😭 )I'm still working on her, or we can say she gains more and more detail and personality each passing day cause she's my only favorite ! :>
227
Repost from N/a
+1
Well hello! ♪ヽ(・ˇ∀ˇ・ゞ)
Let's start with some basic information, shall we? ;P
• Her name is "Roselind" Blackthorn, some would pronounce her name with an "a" instead of the "e" which she doesn't really mind—she's a rose! a red one, if we want to be specific about her, which is noticeable—she's a Jazz Singer ( Amy Irving and Sade! i mostly got inspired by them, and low-key that's how i imagine Roselind's songs and voice to sound like!—and Jessica Rabbit and Lucille ( from the movie "A Monster In Paris" ) were the characters i got inspired to design her, or we can say motivated! which suits the best ) • Well her backstory is somehow complicated, not hard to tell but in each AU of her universe it's different! and that's why she might look different in every AU and have a different age, but this version it's the OG one! so i rather not really get into it cause that might take soooo long ( ‾︵‾“) . . .
• Her very very OG design looks like those "Rubber Hose" artstyle ! which's because of her universe :D
227
Repost from 𝙎𝙤𝙗𝙚𝙧 𝙞𝙡𝙡𝙪𝙨𝙞𝙤𝙣𝙞𝙨𝙩 !
Soho Londoner gal, at your service ! !
رینا هیروسه / 広瀬 怜奈 • اصالتا اهل کیوتوئه ژاپن و بعد از قبولی توی دانشگاه توکیو تا گرفتن لیسانسش توی یه خونه نقلی داخل منطقه مسکونی شیبویا زندگی میکرد تا هم بتونه به nightlifeش برسه هم به ایستگاه نزدیک باشه. بعد از گرفتن لیسانس اقتصاد مهاجرت میکنه به لندن و اونجا با ویتنی و بقیه اشنا میشه و با هم دیگه هم خونه میشن ! • رینا معمولا داخل دفتری که کار میکنه خیلی شیک و اتوکشیدست تا dress code رو رعایت کنه و حتی خیلی کمتر ارایش میکنه برای همین همکاراش هربار بیرون میبیننش یا نمیشناسنش یا اگر بشناسنم حسابی تعجب میکنن. • با پدر و مادرش رابطه خیلی قویی نداره ولی خواهر و برادر کوچیکترشو خیلی دوست داره و همیشه براشون کادو و پول میفرسته. • رینا سینگله و فلسفش برای رابطه اینه که تا وقتی احساس نکنه از یکی اونقدر خوشش میاد که حاضر برای اینکه فقط مال خودش باشه حتی بکشتش توی رابطه جدی نمیره. • عاشق جمع کردن خرت و پرتای گوگولیه و از وقتی بلایند باکسای عروسکی زیاد شد کل اتاقش داره منفجر میشه. • معمولا لباساشو خودش با استفاده چیزایی که تریفت میکنه میدوزه..˳·˖✶ #Artydumpty / #Oc
227
Repost from Madam angel♱
+2
P.t 2
Yuri's true nature is difficult to define. The closest comparison would be a black hole, as that is the primary source of its inspiration. It possesses the ability to absorb anything energy, souls, and even physical matter. Its capacity is limitless.there is no upper bound to what it can consume.
Yuri is the only being that was not created by God and has no known creator. No one knows exactly when or how it came into existence. Because of its infinite power of absorption, it is considered even more powerful than God and does not answer to Him.
In the present day, Yuri lives as an angel, though no one except God knows its true identity. At its core, it is a mortal, black hole like entity rather than a true angel.
Yuri has no permanent human form or fixed gender. It can freely transform into anything it desires.
227
Repost from Madam angel♱
○Character bio○
Name:Yuri(Uriel) Age:?? Nickname:Eyes of heaven Gender:can switch between male and female Height:166 Weight:75(they are curvy) Mbti:INXJ Spirit Animal:Kaya(white crow) Hair color:White with blue highlights Eye color:Icy blue Iikes:cookie(sweets),Their family,spending time with Julian Dislikes:God,Anyone who looks and likes Julian,destiny,Heaven#Yuri
227
Repost from ♧W♡NDERL♤ND◇
Asterion Bio~
Name : Asterion M : from the stars✨ Age : Unknown Gender : Male (obvi) Hight : 230cm Weight: 132kg (He’s a big boi~) D size: Hah!🫵🏻 Type: Entj Hair color : Sky Blue Eye color : Unknown\Black Origin : A phsycotic Fallen Angel Forsaken by the God and the heavens.#Asterion
227
Repost from ♧W♡NDERL♤ND◇
+1
⚠︎ C A U T I O N ⚠︎ 𝘈𝘱𝘱𝘳𝘰𝘢𝘤𝘩 #Asterion 𝘢𝘵 𝘺𝘰𝘶𝘳 𝘰𝘸𝘯 𝘳𝘪𝘴𝘬.SCP-X666 — (#OC / #Persona) “THE ANGEL OF MADNESS”
ITEM #: SCP-X666 DESIGNATION: Asterion ALIAS: The Angel of Madness / Former Angel of Stars HEIGHT: 230 cm FULL FORM HEIGHT: UNKNOWN AGE: Unknown OBJECT CLASS: KETER THREAT LEVEL: 🔴 CRITICAL ORIGIN: Unknown / Celestial STATUS: Uncontained DESCRIPTION: SCP-X666, identifying himself as Asterion, is a humanoid celestial entity standing approximately 230 cm (7’6”) in his current manifested form. His true or “full” form has never been accurately measured, with available records suggesting that the humanoid appearance observed by personnel may represent only a fraction of the entity’s actual existence.
227
Repost from 𝓐𝓾𝓻𝓸𝓻𝓪༻
New OC: Astra
● Always wears a red ribbon on her wrist a keepsake she can’t let go of :) ● Looks distant and cold on the outside but feels every tiny thing deeply ● Loyal to the point of self-destruction ● Carries a moonlit, purple, sorrowful aura calm, dreamy, untouchable ● Beautiful but unknowable; gentle but unapproachable~~~ Fav hobbies: ●Aesthetic Styling / Beauty Crafting she loves delicate details: colors, textures, makeup, soft embellishments, all the tiny beautiful things. ●Collecting pretty objects ribbons, tiny glass bottles, beads, fragile poetic trinkets; anything that feels like it carries a soul(^^)~~~ Job: Fashion Designer & Writer Her signature: ribbons and emotional, subtle details ✨️
227
Repost from 𝓐𝓾𝓻𝓸𝓻𝓪༻
My first oc: Elvira She/her 18 Fav hobby: drawing Personality: She has attempted suicide Several times. the scars, stitches, and bandages all over herbody are signs of her -pain. she hates humans and her gaze is always tired and melancholic. she dislikes speaking and doesn't care much abouther-messy hair._One Character a Week Challenge _Day One
227
Repost from Nosferatu's Scribbles
I’ve started working on a short comic called
"and the punk saw the corpse"I was a bit hesitant about posting it here, but here goes nothing! I’m planning to drop more content about these characters from time to time. Hope you guys enjoy the story! #andthePUNKsawtheCORPSE
227
Repost from خزعبلات اش دارکل...!
«تنها اوسی اصلی و همدم من که طی سالها دستخوش هزارتا تغییر شده بیچاره زاده اش دارکل، ۲۶ ساکن دنور، کلوریدا متولد ۱۸ دسامبر ۱۹۹۵ ۱۹۴ سانت قد / ۶.۵ فوت حدود ۸۸ وزنشه، این آرتم الله وکیلی زیادی هیکلیه اما خب یه شخصیت منزوی، آروم و متفکر Intp/t اختلال شخصیت اجتنابی، C-Tpc یا اختلال روانی پس از صانحه مضمن، آلکسی تایمیا و مشکل در درک درد به عنوان یه نان باینری و طرفدار سبک هایی مثل آلترنتیو، پانک و گاث یا ایمو که در اون سالها بالاخره محبوبیت پیدا کرد، اینجا تتو و پیرسینگ هاش رو نذاشتم که یه پیرسینگ لب، و دوتا پیرسینگ گوش داره و یه استایل تلفیقی از ساده ترین لباس ها به سبکای لش و بی حال داره طرفا چون تمایلی به جلب توجه نداره. با یک گذشته ناشناخته، درگیر اتفاقات ماورایی و دستخوش مشکلات زیادی شده؛ به عنوان بچه یتیمی که توی خاک و خون آلوده رشد کرد، حالا مسیر زندگی اونو به سمت یک دردسر میکشه، در کل، شباهت زیادی به خودم و زندگیم داره با تفاوت های متمایز خودش.#Oc #AshDarkl
227
Repost from خزعبلات اش دارکل...!
+2
از اولین و نسبتا آخرین طراحی کامل از اش (بیشتر منظورم ظاهرشه، چون اش یه ناتوانی خفیف توی بروز عواطف حتی روی صورتش داره و لبخند زدن عملا براش غیرممکن شده)
