ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

࣪˖ 𝐃𝗋𝗈𝗐𝗇𝗂𝗇𝗀 ࣪˖

࣪˖ 𝐃𝗋𝗈𝗐𝗇𝗂𝗇𝗀 ࣪˖

الذهاب إلى القناة على Telegram

┊𝐓𝗁𝖾 𝐊𝗂𝗇𝗀 𝗈𝖿 𝐆𝗋𝖾𝖾𝗇 𝐄𝗒𝖾𝗌 ˚⋆ ᴛᴀʟᴋ ᴛᴏ ᴅᴇᴀɴ(ᴢᴇᴇ) @Zizidrowbigbrother_bot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
231
المشتركون
-124 ساعات
-27 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
𓏲𝐅𝐨𝐫 𝐦𝐲 𝐛𝐢𝐠 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫⋆ –Drowning
Zea… I know what you’re saying. I get it. Completely. John Winchester was a lot of things to a lot of people. A hero. A legend. A good man. The man who saved lives, hunted monsters, sacrificed everything for his boys. That’s the John Winchester everybody else saw. That’s the one Sam still believes in. And I let him. I want him to. But the John Winchester I knew… he was different. After Mom died, he was a bottle with a man attached. Angry. Drunk. Violent. And when he needed to hit something, it was me. Always me. I was his punching bag. His soldier. His way to bleed out all the hell inside him. I never fought back. Not because I couldn’t. Because if he was hitting me, he wasn’t hitting Sammy. Sam was little. He was innocent. He didn’t deserve that. So when Sam messed up—when he broke something, talked back, ran off, I took the blame. I said it was on me. I made sure Dad’s fists found me instead. Every bruise. Every split lip. Every night I lay awake with my ribs on fire, I told myself it was worth it. It kept Sam safe. It kept him thinking he had a father worth loving. Dad’s dead now. He can’t hurt me anymore. You’d think that would mean something. But it doesn’t. Not really. Because the scars don’t leave when the man does. They stay. They always stay. And if I told anyone, they wouldn’t believe me. John Winchester? The great John Winchester? The hero? The martyr? The man who died for his sons? No. They’d say I was lying. Exaggerating. Being ungrateful. Even Sam doesn’t know the whole story. Not really. And I want to keep it that way. I’d rather he remember the good parts. I’d rather carry the rest alone. It’s mine. It’s always been mine. So yeah, Zea. I know what you’re saying. I get it. But there’s nothing we can do except endure. Just endure until this damn situation finally ends. It ended for me. It’ll end for you soon too. I really don’t know what else to say. (He tips the whiskey bottle back and takes a long pull.)

جنسن گفت که تمام قسمت‌های Modern Family رو با جی‌جی دیده و حالا با هم دارن Friends رو تماشا می‌کنن. 🥹❤️ #Panel #SpnNC 🆔 @JensenAcklesFan

در نهایت من قراره این صحبت هارو پاک کنم

بعد از برگشتنم که طبیعتا رابطه‌ی دین و کستیل دیگه نمی‌تونست مثل قبل باشه چون دین دیگه نمی‌تونست وانمود کنه حرف‌های کستیل براش هیچ معنایی نداشته و کستیل هم دیگه نمی‌تونست فکر کنه احساسش یک‌طرفه و بی‌پاسخ بوده

در نتیجه سم و جک یه جوری موفق میشن یک شکاف بین جهان زنده‌ها و امپیتی ایجاد کنن اما فقط یک نفر می‌تونه ازش عبور کنه اینجا دوباره مشکل ایجاد می‌شه(مثلا دارم تو فکرم هیجانیش میکنم) خلاصه کستیل می‌خواد دین برگرده. دین می‌خواد کستیل برگرده. هیچ‌کدوم حاضر نیستن نفر دوم رو جا بذارن اگر بخوایم هپی ادینگ داشته باشیم جک در نهایت از قدرت‌های جدیدش استفاده می‌کنه تا مرز بین امپیتی و جهان زنده‌ها رو تغییر بده دین و کستیل با هم برمی‌گردن

اونجا فقط دین و کستیل نشستن و دین بالاخره مجبور می‌شه درباره‌ی حرف‌هایی که کستیل قبل از رفتنش زد صحبت کنه راجب اعترافش و .... و خب کستیلم احتمالاً انتظار جواب مثبت نداره‌:)

دارم به چیا فکر میکنم🧘🏻‍♀️

اینجا قسمت جالب ماجراست امپیتی می‌خواست کستیل رو ببره چون قراردادش با کستیل فعال شده بود اما دین جزء قراردادشون نبود پس دین اصلاً قرار نبوده اونجا باشه ممکنه بخواد دین رو برگردونه، اما دین حاضر نباشه کستیل رو تنها بذاره و کستیل هم برعکس بخواد دین رو مجبور کنه که برگرده و طبیعتا دین لجبازمون واسه یه دفعه هم که شده به حرف کس گوش نمیده

خصلاه که از نظرم مث زن و شوهرا تو اون تارکی کلی جر و بحث داشته باشن و کستیلم به دین میگه من انتخابمو کرده بودم و پشیمون نیستم که میخواستم نجاتت بدم ولی الان تو هم همراهم اینجا گیر افتادی

دین که صدرصد کفری و کلافه‌س مشخصه کاملا البته نه از دست امپیتی بلکه از دست انجلش چون می‌فهمه کستیل عمداً خودش رو قربانی کرده و چیزی درموردش به دین نگفته و جونشو فدا کرده تا زنده بمونه و خب حالا دین هم همراهش گیر افتاده

تصور کنین بعد از اعتراف کستیل امپیتی ظاهر میشه و این بار وقتی کستیل خودش رو جلو می‌اندازه و دین رو هل میده دین به جای اینکه بیوفته کف زمین دست کستیل رو می‌گیره و نمی‌ذاره تنها بره و امپیتی هردوشونو با خودش می‌کشه درون تاریکی

و صدبار به اریک لعنت بفرستم

میخوام زر بزنم درموردش

مدیونید فکر کنین داشتم ریواچ می‌کردم و بوغض یاکریم دارم

الان دارم به این فکر می‌کنم که اگه دین همراه کستیل به امپیتي می‌رفت چی میشد....

دارین بهش کم توجهی میکنین خیلی خوشگل شده میشه ۲۰ تاش کنین؟