یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻♀
الذهاب إلى القناة على Telegram
شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam
إظهار المزيد1 100
المشتركون
+324 ساعات
+1177 أيام
+27130 أيام
أرشيف المشاركات
خوشحالمها
ولی این یعنی دوماه قراره طول بکشه و سریال دیگهای نمیتونم بردارم😔
ویایتینیمثکثک وای این دیگه خیلی خوشگله 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 عاشق نوشته های روشم😭
الکسیس، دختری که نمیتواند حرف بزند، در میانهی سال تحصیلی وارد لورال میشود؛ مدرسهای باشکوه و مرموز که هیچکس انتظار حضور او را در آن نداشته است.
درحالیکه الکسیس آرامآرام با آدمهای جدید، دوستیهای غیرمنتظره و زندگی عجیب لورال آشنا میشود، چیزهایی در این مدرسه وجود دارند که با منطق جور درنمیآیند.
و شاید ورود الکسیس به لورال، آنقدرها هم تصادفی نباشد.
درود فراوون
خواستم بگم من ادیت بعدیامم از ناز پسرام زدم ^^
ولی چرا انقد بزرگ بود بی او وقتی بابابزرگش میگفت بفرستش پیش اون حرومزاده😔
مگه وقتی برگشته بود حامله نبوده؟ باباش بهش گفت برگشتی با یه شکم بالا اومده همچین چیزی
تا حالا کسی به این ایده فکر نکرده که اصلا شاید بیاو، پسر این زنیکه نباشه؟
داشت میگفت بیاو رو خدا بهم داده و پدر نداره!
خب اگه یکدرصد به حقیقی بودن این ادعاش فکر کنیم، بدون پدر که بچه ساخته نمیشه! شاید اصلا زنه نازاست! پس لاید این بچه رو یا یهجایی پیدا کرده یا مثلا پسر دوستش یا هیونسو بوده که دزدیدتش یا یه غلط دیگهای کرده.
بهرحال من فکر میکنم بیاو اصلا پسرِ مامانش نیست!
ممکنه پسر هیونسو باشه، اما قطعا پسرواقعی اون زنیکه نیست.
حالا درادامه اون تئوری اشغالی که میگه ممکنه این دوتا برادر باشن هم خب هست متاسفانه.
که شاید مامان قلابی بیاو با علم براینکه این دوتا داداشن نمیخواد اصلا باهم رودررو بشن و نگرانه که جونگیو هم چیزی یادش نیاد(شاید فکر میکنه مامان جونگیو بهش گفته که بیاو برادرته)
درحالیکه جونگیو هم هیچی نمیدونست
و اصلا شایدم داداش نباشن
شاید صرفا فقط مامان جونگیو میدونسته که بیاو پسرِ این زنیکه نیست و مامان واقعیشو میشناخته.
دلام این مال منه
سارا همیشه احساس میکرد که بین دو دنیا زندگی میکنه زندگیای که خانوادهاش از انتظار دارن و زندگیای که مخفیانه آرزوشو داره. سارا راجع جرم شناسی و چیزای دیگه مطالعه میکنه و دنبال اینه که بفهمه پس کی میتونه کاملا ازاد باشه. یه عصر بارونی سارا یک دوربین قدیمی رو توی یک مغازه دست دوم فروشی پیدا میکنه که داخل اون عکسی از دختریه که زیر برج ایستاده و پیامی پشت اون نوشته شده:
"اگر احساس گم شدن کردی، روزی که آسمون بنفش شد، منو پیدا کن."
این عکس سارا رو به سمت معمایی سوق میده که شامل سه غریبه، یک دوستی فراموش شده و رازی هست که گذشته خودش رو به گذشته اونا متصل میکنه.
یاد a time called you افتادم
