ar
Feedback
یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

الذهاب إلى القناة على Telegram

شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam

إظهار المزيد
IanTweet🌝الشبكة:IanTweet🌝لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
798
المشتركون
-124 ساعات
+587 أيام
+5830 أيام
أرشيف المشاركات
قشنگ میذاشت راحت سر کلاسش اون کتاب رو بخونم، تا اینکه یه روز جلوم رو گرفت و گفت عزیزم این کتاب چیه، گفتم هیچی راجع به دنیای هیولاهاست. جوری نگاهم کرد که هیچوقت در زندگیش انقد بد کسی رو نگاه نکرده بود

من سر کلاس های دینی یه کتابی می‌خوندم از دارن شان به اسم نبرد با شیاطین. این زن این کتاب رو دست من دید یه بار و فکر کرد کتاب دینیه، نمی‌دونید چقدر از اون به بعد من رو ستایش کرد

از اون تایم آلرژی پیدا کردم به این کلمه دختر چیه؟ شبیه کلفتا

بعد اینجوری صدات میکرد: دختر!

سال بعدش برامون یه مرتیکه رو آوردن که نفرت انگیز ترین معلممون بود🤡

آره خیلییی انقدر دلمون کباب شد

آدم خوبی بود یعنی؟ ای بابا روحش شاد

اینو گفتی یادم اومد یه معلم دینی داشتیم برخلاف تموم معلم دینی ها کلا هررچی شنیدین و دیدین کاملا برعکسش جدی جدی سرطان گرفت مرد👩‍🦯

و طراح نهایی فلسفه‌ست، بچه های انسانی خدا قوت. طراح سوالاتتون خل وضعه

سه سااااال دبیرستان معلممون بود! سه فاکینگ سال😭 ۴ سال معلم من بود

خیلی بدبخت بودی😭

چقدر ایرانی هستی امیرعلی

من یکی معلم عربی و یکی فلسفه ام اینطوری بودن، ولی اونا حتی یه نفر هم دوست نداشتن معلم فلسفه‌مون انقد هر سال بیچاره مون میکرد که خودش آخر سال میومد حلالیت می‌گرفت می‌گفت ببخشید من سرطان دارم و به فکر شما بودم ببخشید منو شاید بمیرم به زودی. بعد سال بعد باز میومد.

من مدرسه رو دوست داشتم ولی😭😂

من یه معلم ادبیات داشتم بد اخلاق یعنی هیچوقت عینش رو ندیده بودم کسی جرئت نداشت تو کلاس نفس بکشه بعد به طرز عجیبی منو دوست داشت چون بچه آروم و درس خونی بودم😂 هیچی جلسه آخر کلاس نهم خوشحال بودم دیگه نمی‌بینمش دبیرستان سر زنگ ادبیات: سلام بهونه‌ی قشنگ من برای زندگی😀

اگه دوران دبیرستانت مثل من بوده همون بهتر بابا چی بود 😔😂

تارا شب های بازی خیلی خشن میشی عزیزم 😔