℘ 𝗈𝗇𝖼𝖾 𝗎𝗉𝗈𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝗋𝗎𝗂𝗇 (rest)
الذهاب إلى القناة على Telegram
✿ ིུ ☕️ 𝖶𝖾𝗅𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 𝖫𝗎𝗇𝖺𝗋 𝗏𝖺𝗅𝗅𝖾𝗒𝗌 𝗂𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝗆𝗂𝗇𝖽. ᯓ چـنل مـحافـظ و لیـست نوشـتههـا : @thaifictionguide
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
495
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+77 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
توی این مدت که اینجا رسته اگر لفت بدید یا چنل رو آرشیو کنید ایرادی نداره، اما خوشحال میشم منتظرمون بمونید که با حوصلهی بیشتر و شرایط بهتری برگردیم. مراقب خودتون باشید، و بازهم از هرکسی که تا به اینجا به مارون عشق داده متشکرم.
سلام، ظهرتون بهخیر، امیدوارم حالتون خوب باشه. 💞
من و نیکی یه مدت زیادی سر اینکه با اینجا چیکار کنیم صحبت کردیم. من درحال حاضر شرایط ادامه دادن مارون رو ندارم، چون مارون در شرایطی که من ابرازِ ناراحتی کردم از تعداد نظرات و ریاکتهاش همچنان هم بازخورد خوبی نداشت. چه برسه در شرایط عادی. نیاز دارم مدتی از این فضا و نوشتن فاصله بگیرم، فکر کنم و اگر احساس کردم واقعاً تواناییش رو دارم برگردم و به نوشتنش ادامه بدم. این به معنای کلوزد خوردن اینجا نیست، اما ممکنه بعد از برگشت من اییوی نیکی و یک اییو یا نوشتهی جدید اینجا آپلود بشه و مارون متوقف، یا کنسل بشه.
ممنونم برای نظرت آنون. چه آپلود شدن مارون ادامه داشته باشه چه نه، برام خیلی ارزشمند و قشنگه که این داستان ریدرهایی مثل شما داره. 💕
پراویت مریضه. آدمی که چنین آسیبی به برادر خودش میزنه بیماره، و انسان بیمار و بد ذات هرگز به این فکر نمیکنه که قربانی رو «راحت» بذاره. برای پراویت همهچیز توی عذاب دادن و به دست آوردن پرث خلاصه شده، و قصد هم نداره دست از تلاش برای سلطهداشتن روی پرث برداره.
عاشق اینم که از نماد ها استفاده کنم، و بیشتر عاشق اینم که شما متوجهشون بشید. واقعا، صادقانه فکر نمیکردم کسی point out کنه این موضوع رو=) خوشحال شدم که متوجه شدید.
سانتا هیچوقت حس خوبی از آسیب زدن به پرث پیدا نمیکنه. در مرحلهی اول اینکه سانتا فکر کرد پرث به برگشتنش به خونه، و پدرش مربوطه براش بزرگترین اسیب بود. از اون به بعد دیگه هر آسیبی که به پرث زد برای خودش هم آسیب بود.
ممنونم برای نظرت. من همیشه تلاشم رو میکنم زمان زیادی برای خلق فضای هر کرکتر بذارم، و از دید خواننده خوشحالم که این کار رو با موفقیت انجام دادم.
