𝖣𝖾𝖺𝖽 𝖵𝖺𝗆𝗉𝗂𝗋𝖾
الذهاب إلى القناة على Telegram
A safe house for all the vampires🩸 Talk to me? @Ewanibot Challenges : @deadvampire_7
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
722
المشتركون
-224 ساعات
+107 أيام
+8830 أيام
أرشيف المشاركات
721
Repost from N/a
"Glow pink in the night"
وقتی صاحب چشمهای تحسینکننده و تماشاگر پاش رو از بیرون صحنه بیرون میذاره؛ سونو کاری نمیتونست بکنه جز اینکه بذاره تمام قلمروی لرزونش نابود بشه.#Fiction #GlowPinkInTheNight
721
Repost from N/a
و در آخر، او در مقابل خدایی که تمام عمرش به وجودش خندیده بود، زانو زد؛ از ترس نه، از ایمان نه، نه حتی برای رستگاری؛ فقط برای طلب بخشش. زانو زد چون دیگر چیزی از آن غرور لعنتی برایش باقی نمانده بود که به آن چنگ بزند. چون فرشتهاش را از او گرفته بودند و تازه، درست در همان لحظهای که دیگر هیچ امیدی برایش نمانده بود، فهمید آدمی که تمام عمر خدا را انکار کرده، میتواند یک روز برای نجات تنها چیزی که دوست دارد، پیش پای همان خدایی بیفتد که وجودش را مسخره میکرد. دستهایش میلرزید و پیشانیاش روی سنگ سرد محراب بود، اما لبهایش حتی یک کلمهی مقدس هم نمیگفتند. هیچ دعایی بلد نبود؛ هیچ ایمانی نداشت که به آن پناه ببرد. فقط با صدایی گرفته و شکسته، میان هقهقهای خفهاش، زیر لب تکرار میکرد: «پسش بده وگرنه جهنم رو برای تمام موجوداتت میسازم.» انگار داشت با خدا معامله میکرد؛ با خدایی که هیچوقت قبولش نداشت و حالا برای اولین بار، به درگاهش التماس میکرد. تمام کفر سالهای عمرش را یکجا جلوی محراب ریخته بود و در ازایش فقط یک چیز میخواست؛ فرشتهای که دیگر در آغوشش نبود، دستی که دیگر گرمایش را حس نمیکرد و صدایی که حالا سکوتش داشت او را از درون میکشت. خون روی انگشتهایش خشک شده بود، اشک روی گونههایش سرد شده بود و قلبش چنان وحشیانه به قفسهی سینهاش میکوبید که انگار میخواست استخوانهایش را بشکند و از این بدن درمانده فرار کند. او برای اولین بار زانو زده بود، اما نه در برابر خدا؛ در برابر عشقی که برایش از خدا هم مقدستر شده بود. عشقی که تمام مرزهای میان ایمان و کفر را در ذهنش سوزانده بود. و شاید این، بیرحمانهترین شکل ایمان بود؛ اینکه شیطانی که هیچوقت به بهشت باور نداشت، برای پس گرفتن فرشتهی خودش حاضر شود تا تمام جهنم را به آتش بکشد، حتی اگر خودش اولین کسی باشد که در آن بسوزد.
721
Repost from N/a
و در پایان او در مقابل خدایی که بهش اعتقاد نداشت زانو زد چون عاشق فرشته اش شده بود.
721
Repost from N/a
🤩𝗋𝗒 𝗈𝖿 𝖼𝗋𝗈𝗐𝗇ㅤ ㅤㅤ ㅤ
ㅤ ㅤ🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥ㅤ
یازدهمین اشڪ — من آرزویی جز او ندارم
✉️𝗎𝗍𝗁𝗈𝗋: 𝖬𝗂𝗇𝗇𝗂𝖾
✉️𝗈𝗎𝗉𝖾𝗅: 𝖲𝗎𝗇𝗌𝗎𝗇 - 𝖧𝖾𝖾𝗃𝖺𝗄𝖾 - 𝖩𝖺𝗒𝗐𝗈𝗇
✉️𝖾𝗇𝗋𝖾: 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾 - 𝖱𝗈𝗒𝖺𝖨 - 𝖠𝗇𝗀𝗌𝗍 - 𝖧𝗂𝗌𝗍𝗈𝗋𝗂𝖼𝖺𝗅 - 𝖲𝗅𝗈𝗐 𝖻𝗎𝗋𝗇 - 𝖬𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒
721
Repost from N/a
➖𝗋𝗒 𝗈𝖿 𝖼𝗋𝗈𝗐𝗇ㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ
اگر شاهزاده نبودم از عقب میتوانستم ببینمش... هرچند که اطمینانی نبود که درجا الهه را ول نکنم و او را نپرستم.
721
Repost from evaneşce
the night I lostSomewhere between the lie and the truth, I fell in love.
last chapter#AU
721
Repost from vixies ‘club
فور کنین ، ایدلتون ( کیپاپ باشه ) ذکر کنین اهنگ فیوم ازش بفرستم
جوین باش چک میکنم
فور های رندوم ⭐️ میدمLmt : خط میخوره
721
Repost from 🍂 𝒮𝗎𝗇𝗄𝗂𝗌𝗌𝖾𝖽⁷ 𓍼 ִֶָ🔒
🌱 دغدغههای این روزهای دانشجویان
این روزها هرکدوم از ما ممکنه درگیر فکرها، دغدغهها و چالشهای متفاوتی باشیم؛ از درس و آینده گرفته تا روابط، خانواده، شناخت خودمون و خیلی چیزهای دیگه.
این فرم کوتاه رو آماده کردیم تا ببینیم دانشجوها این روزها بیشتر درگیر چه موضوعاتی هستن و چه چیزهایی ذهنشون رو مشغول میکنه.
پاسخ درست یا غلطی وجود نداره و قرار نیست چیزی سنجیده یا قضاوت بشه؛ فقط میخوایم صدای واقعی دانشجوها رو بشنویم. 🤍
پر کردن فرم حدود ۳ تا ۵ دقیقه زمان میبره و پاسخها بهصورت کلی بررسی میشن.
اگر دانشجو هستی، خوشحال میشیم چند دقیقه وقت بذاری و تجربهات رو با ما به اشتراک بذاری. 🌱
🔗 لینک فرم:
[https://forms.gle/Va4A4s2hz5w5q8FT8]
