If We Have Each Other
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 293
المشتركون
+3024 ساعات
+697 أيام
+39130 أيام
أرشيف المشاركات
دیگه با پایه خودش طرف بیاد رفتن دیگه با پاهایه خودش نیست
میتونه پا قرض بگیره مثلا چون پاهاشو قطع میکنیم😂
گربه ای نشسته بود بر بوم خونه
نمیدونم رسید اینجا چگونه
پتو بردم که گرمش من کنم با اون
گرفت چنگی به دستم تیزو بُرّون
تو ای گربه ملوسه با ما دوستی؟
مگر بالای سقف ما نشستی؟
اگر بله باشه تو این جوابت
چرا هستی هنوز با خشم هایِت
پسرک تنها درون جنگلان
کرد برخورد به مهمانی نهان
دلقکی تنها کنار تخته ای
بوده قبلا آن حوالی بچه ای
پسرک ترسو بود و احمق
به جای فرار ماند گوشه ای دمق
دلقک نزدیک شد به او آهسته
گویی در چشمش ماهی نشسته
گرفت و کند کله ی پسرک را
پسرک آخر سرش را داد هوا
غصه نیافت اینجا خاتمه
دلقک غصه نشسته و هنوز منتظره
پاک کردم قرمزی خون از تن یار
که گفته نتوان زد زخمی بر یار
اگر سرکس شد و بر ما نکرد فکر
زنم آتش بر او سوزد در این فکر
اگر از ما کنی ذره ای دوری
شکنم پایت را تا نتوانی بدویی
نه عزیزم من نیازارم تو را
گفتم این هارا بدانی مَهترا
که گر با پای خودت افتادب در دام
دگر رفتن ز تو نیست ای شراب جام
میکرد نگاه ماه از بالا به من
نگاهش پر شده از خشم من
میزد حرف نگاهش ، ماه تو مگر زیبا نبودی
پس چرا حال مرا نشناختی و رسوا نمودی
چشم تو پر شده از حرف ناگفته
سر انداختم به زیر تا قلبم نیوفته
میدوم تا دور شوم از تو و حرف هایت
ولی هر جا دویدم بود به من چشم هایت
گفته بودند به من که فراموشی گرفتی
پس چرا رد منو با این همه دوری گرفتی؟
من اگر قدری تحمل داشتم حال کنونی
نمیکردم جفا برخودمو حال کنونی
خواستم من خط زنم بر خاطراتت
خداحافظی کنم با یک یک آن عکسهایت
یهو برگشتی و خواهی بدانی حال من چیست
مگر نه بودی تو آلزایمری پس یاد من چیست؟
زندگی بالا و پایین دارد و چرخ و فلک
نتوان دوام آورد در این برزخ و جنگ
همه چی بسته به پول است و دلاز است و جفنگ
زندگی شده همانند تئاتری هفت رنگ
نباید کس بپرسد این همه مشکل ز چیست
چون که خاموشش کنند مانند شمعی بی دریغ
حال تو ای درمانده ی مشکین به تن
صورتت از بحر سیلی کن رنگ
یکی بهم گفته بود شعرات شبیه بچه مدرسه ای هاست
ولی کثافت تو که بقیه شعرامو ندیده بودی
