a girl called Mina
قناة بسيطة
دانشجوی ارشد سلولهای بنیادی و بازسازی بافت پژوهشگاه رویان🙂↔️🩷🧬🪄 https://t.me/XBCHATBot?start=sec-hgdbjfjfde
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
227
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-1130 أيام
أرشيف المشاركات
من آرزومه برقا شب بره😐نهایت یه شمعی روشن میکنی و خیلی هم رمانتیک.
ساعت ۲ تا ۴ برق نرفته عاشقی از یادت بره😮💨هیچ کار نمیشه،نه خوابید،نه درس خوند،نه غذا خورد
هیییچ
والا راضیام هرروز قطع بشه اما ۹ شب قطع نشه. صبح قطع بشه که حداقل هوا روشنه. شب تازه خانواده جمع میشن آدم میخواد فیلمی چیزی ببینه شام بخوره و ...
سمت ما هیچوقت برق قطع نمیشد، نهایتا هفته ای یک بار اونم شااااید. الان دو شبه سر ساعت ۹ برق میره تا ۱۱. اوکی قطع کنید ولی نه ۹ شب که وقت شامه و تاریکی مطلق میشه لامصبا.
Repost from N/a
دقیقا گل گفتی مینا! من عاشق آرامش، سکوت و سرعت کم صبحم. زندهام میکنه و روزم رو میسازه✨️🌱💆🏻♀️
صفحهٔ ۳۹ کتاب «مرگ به وقت بهار» باعث بُهت و وحشتم شد. تا قبل از این صفحه حس میکردم داستان خیلی معمولیه و کند پیش میره، اما بعد از پایان این صفحه، توی هر صفحه یه چیز عجیب اتفاق میافتاد. الان داستان جوری شده که هم هی دلم میخواد بخونم تا ببینم تهش چی میشه، هم با خوندنش توی دلم خالی میشه و احساس ضعف میکنم. #از_کتابها
فصل ۸ هم تموم شد و واقعا زیبا بود و لذت بردم.🩷
زوجهای موردعلاقهم ترینیتی و برایس + انایا و کارل بودن✨ راستش از قسمت اول که ترینیتی و برایس با هم کاپل شدن حس میکردم جدا میشن و اصلا به هم نمیان، اما خب فهمیدم که حسم کاملا غلط بوده*)
پارچهٔ لباس آریانا تو قسمت آخر رو دوست داشتم
