yawnzzn
الذهاب إلى القناة على Telegram
628
المشتركون
-224 ساعات
+17 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
628
وقتی داشتن میرفتن فرودگاه یوجون خوابش میومد که یهو با موهای یونجون مواجه شد و شروع کرد بازی کردن باهاشون😭
628
🦊 : وقتی جوونتر بودم بزرگترین نگرانیم دبیو بود. وقتی که تو نمیتونی حتی یک اینچ جلوترت رو ببینی. هر روز توی اضطراب زندگی میکردم و فکر کنم چندین سال وضع همین بود ولی خب من معتقدم که همین اضطراب بود که باعث شد من چیزی بشم که الان هستم و بنابراین فکر نمیکنم که لزوماً احساس منفیای باشه؛ در عوض فکر میکنم که شاید یه احساس ضروریه و خیلی هم طبیعی هست. بنظرم حتی یه احساس سالم هم هست.
628
🦊 : اینو که گوش دادم میتونم باهاش ارتباط بگیرم و عمیقاً درکش کنم خصوصاً اینکه من بزرگترین عضو گروهمون هستم، یه مواقعی بود که من مجبور بودم تظاهر کنم حالم خوبه. فشار اینکه باید از همه مراقبت کنم و گروه رو رهبری کنم اینقدر زیاد بود که برای یه مدت طولانی من اصلاً راجع به نگرانیهای خودم حرف نمیزدم. چندین سال همینطوری که از سختیهام حرف نزنم زندگی کردم ولی اخیراً یاد گرفتم که چطور با آدمها حرف بزنم، مسائل رو به اشتراک بذارم و ازشون نصیحت بگیرم و وقتی که این کارو کردم همونطوری که شما هم اشاره کردین اون طوفان شدید واقعاً آروم گرفت. ارتباط گرفتن واقعاً جوابه
628
واقعاً این پروسه خیلی جالب بود، همدیگه رو توی فشن شو دیدن و بعد پترا از یونجون عکس گرفت و نمایشگاه از عکساش برگزار کرد
628
🦊 : سلام به همه. من یونجون از توماروبایتوگدرم.
👸 : من پترا کالینزم، سلام! خیلی هیجانزدهام که اینجام.
🦊 : نمیدونستم قراره همچین فرصتی پیش بیاد، برای همین خیلی خوشحالم که تونستیم این کار رو با هم انجام بدیم
👸 : اوه، منم همینطور. حس میکنم موقع خداحافظیمون گفته بودم: «حتماً باید با هم عکاسی کنیم» و بعد واقعاً این اتفاق افتاد
🦊 : آره، یادمه.
👸 : حس میکنم از همون موقع میدونستم که یه روز قراره ازت عکاسی کنم.
🦊 : منم همین حس رو داشتم. عکسهای زیادی گرفتم، ولی فکر کنم این اولین باره که همچین عکسهایی میگیرم و این جنبههای متفاوت از خودم رو نشون میدم. برای همین تجربه خیلی تازه و جالبی بود.
👸 : تو روحیهای خیلی روشن و قشنگ داری و من واقعاً دوست داشتم اون لحظههای بین ژست گرفتنهات رو ثبت کنم؛ لحظههای طبیعی و واقعیای که خودِ واقعی تو رو نشون میدن
