ㅤㅤㅤ𝚴OCTIS
الذهاب إلى القناة على Telegram
ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ MIDNIGHT FEELINGS IN EVERY FRAME. @Hooxxii_bot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
443
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
443
Repost from N/a
فور کنید ایدی قرار بدید + رول , براتون مودبرد درست کنم .
Be join.
Limit: 15 channel
443
Repost from مرثیه فرمانده.
این پست + این پیام رو فوروارد کنید و نیم چنلتون به همراه تایپ 𝖬𝖡𝖳︎𝖨︎تون رو ذکر کنید تا به چتجیپیتی بگم شخصیتتون رو توصیف کنه.
جوین باشید عزیزان، چک میکنم.
443
Repost from مرثیه فرمانده.
هرگز نفهمیدی زمانی که روبهرویم میایستادی و احترام نظامی میگذاشتی؛ من به دستانت مینگریدم. به انگشتانی که بوی باروت گرفته بودند، اما هنوز آرام ماندن را از بر بودن.
دستها صادقترین راوی جریان زندگیاند.
چشمها دروغ را ترجیح میدهند، لبها سکوت را انتخاب میکنند؛
اما دستها، همیشه حقیقت را لو میدهند.
443
Repost from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
+1
در روزهایی که مرگ، آرامتر از زندگی به نظر میرسید و تنهایی تنها پناهِ من بود، تو مثل تکهای آفتابِ ناگهانی، روی دیوارهای سردِ اتاقم تابیدی. درست همانجایی که ناامیدی تا عمیقترین گوشههای قلبم ریشه دوانده بود، تو آمدی. روزها همان روزها بودند، خیابانها همان خیابانها، و آسمان همان رنگ همیشگی را داشت؛ اما از لحظهای که تو وارد دنیایم شدی، انگار همهچیز آرامآرام دوباره رنگِ زندگی گرفت. لبخندی که مدتها بود فراموشش کرده بودم، بیاجازه روی لبهایم نشست و قلبم، بعد از مدتها، دوباره با امید تپید، نه با ترس. نجات، همیشه در قامتِ ناجیای سوار بر اسب سفید از راه نمیرسد؛ گاهی فقط صداییست در هندزفریِ خیس از اشک، که آرام در گوشَت زمزمه میکند: «همهچیز درست خواهد شد.» و من، از روزی که تو آمدی، دوباره نفس کشیدن را دوست دارم؛ دوباره زندگی، برایم ارزشِ ادامه دادن پیدا کرده است.
