[پــاروْ شکستـه]
الذهاب إلى القناة على Telegram
[پاروْ شکستگانیم]، ای باد شُرطه برخیز.. _________________________________
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
562
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-4830 أيام
أرشيف المشاركات
من گمان میکنم او دیوانه نبود، بلکه فقط بیش از اندازه رنج کشیده بود و بیماریاش همین بود.
_ داستایفسکی
خلاصه اینکه قرار نیست همیشه کارهایی که
انجام میدهیم را دوست داشته باشیم..
خیلی وقتها ناچاریم کاری را انجام بدهیم که
حتی از انجامش تنفر داریم.
و این قانون زندگی ست..
وقتی احتياج وادارمان کند،
با آدمهای منفـور نيز ناچـاريم روابطی برقرار کنيـم.
_ قمارباز _ داستایفسکی
هیچکس اندوهی را از دلم در نیاورد؛
من همیشه تک و تنها، در گوشه کناری
همه را بخشیدم.
_ نیلگون مارمارا
و زندگی به من آموخت که
هر کسی لایق کمک کردن نیست؛
اول بشناس، بعد کمک کن.
زیرا که قدر نشناسها بسیارند
و پشیمانت میکنند از قدمهایی که برایشان برداشتی.
مغزم درد میکند
خیلی هم درد میکند..
کاش قاصدک میبودم..
رها، آزاد، بیدرد و سبکبار.
از همان صبح بار غم عجیبی
بر دلم افتاده بود که آزارم میداد.
ناگهان احساس کرده بودم که بسیار تنهایم.
میدیدم که همه مرا وا میگذارند و از من دوری میجویند.
_ شبهای روشن _ داستایفسکی
غیر اجتماعی بودنِ نسبیِ من
میتواند به مردمگریزی تعبیر شود؛
مشخصهای که البته نشانهٔ عقل سلیمی ست
که تنهایی و خلوت با خودش و کتابهایش را به معاشرتهای بیهوده و گفتوگوهای پوچ ترجیح میدهد.
_ تنگنا _ لئانید آندرییف
خیاط من تنها کسی است که معقول رفتار میکند؛
او با هر بار دیدنم، مرا اندازه میگیرد. اما دیگران با همان اندازههای قدیم به سراغم میآیند و انتظار دارند من همان اندازه مانده باشم.
_ جورج برنارد شاو
حال که فکرش را میکنم
آدمی آخر شبها حوصله نصیحت شنیدن را ندارد،
بلکه درک شدن را دوست میدارد..
و چقدر خوب است که انسان بعد از یک روز پر درد،
با حرفهای یک آدمِ امن
حتی شده اندکی تسکین یابد..
