Faded Memories
الذهاب إلى القناة على Telegram
a place for the memories we were never ready to forget
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
921
المشتركون
-524 ساعات
+457 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
من واقعا آدم قهر کردن نیستم، من آدم رفتنم. درود بر رها کردن، درود بر پشت سر گذاشتن، درود بر خداحافظی.
فکر میکنم آدم باید کسی رو داشته باشه که در پایان روز بهش تکست بده و بگه سلام عزیزم، امروز همه با من انواع بازیهای روانی رو انجام دادن از همهشون به آغوش تو فرار میکنم.
وقتی که زیاد دوسش داری،
حسود میشی،
حساس میشی!
چشم دیدن نگاه های بقیه رو نداری.
چشم نداری ببینی غیر از تو با بقیه هم حرف میزنه.
همش ازش دلگیر و ناراحت میشی.
مدام نگران و دلواپسشی و سوال جوابش میکنی.
اینا همش از دوست داشتن زیاده،
اما اون فکر میکنه دیوونه شدیو الکی بهش گیر میدی!
زیادی ازش میپرسی،
فکر میکنه بهش شک داری اما.. تو فقط دوسش داری همین.
گیریم تا آخر عمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی؛ تحمل این موضوع، بسیار آسانتر از آن است که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی، که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمیفهمد.
شايد تَلخ باشه وَلى؛
ما بينِ آدم هاى حَسود و تنگ نظرى زندگی ميكنيم كه نِقاب صميميت و دوستی به صورتشون زدند...
من ترجیح میدم همینجوری بی سیاست و بی کلک باشم وشکست بخورم تا اینکه با نقش بازی کردن و سیاه بازی بخوام به چیزی برسم و موفق بشم، یعنی تو وجودم نبوده و نیست من همینم، همینقدر ساده و همینقدر واقعی.
گاهی آدم دلش نمیخواد برگرده به گذشته، نه چون همهچیز بد بوده، چون میدونه دیگه هیچچیز مثل قبل تکرار نمیشه.
بعضی خاطرهها فقط برای همون زمان قشنگ بودن.
اگر دوباره برگردی، شاید ببینی آدمها عوض شدن، حسها عوض شدن و حتی خودت هم دیگه اون آدم سابق نیستی.
برای همین بعضی چیزها رو باید همونجایی که تموم شدن، باقی گذاشت.
نه با ناراحتی و نه با حسرت.
بعضی فصلها قشنگ بودن، فقط قرار نبود تا آخر کتاب ادامه داشته باشن.
واقعا خستهام.
از قیمتها خستهام، از غم دیماه خستهام، از ویپیانی که به زور میگیره خستهام، از ناامیدی و اضطراب هر روزم خستهام، از لباس هایی که دوسشون ندارم خستهام، از اینکه کاری از دستم برنمیاد خستهام، از اینکه آرزوهام آرزو میمونن خستهام.
خیلی تلخه،
آدما دیگه حتی خداحافظی هم نمیکنن
دست از مسیج دادن میکشن و همهچی همونجا تموم میشه.
