𝑫𝒂𝒓𝒌 𝒃𝒖𝒕𝒕𝒆𝒓𝒇𝒍𝒚🖤
الذهاب إلى القناة على Telegram
https://t.me/Starmoonhebot ناشناسم☆ ִֶָ 𓂃˖˳·˖ ִֶָ ⋆★⋆ ִֶָ˖·˳˖𓂃 ִֶָ
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
280
المشتركون
+924 ساعات
+97 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from 玄璃
She had come from the heart of midnight,
with hair darker than shadows
and green eyes
that glowed within the darkness.
She always carried
the scent of dried roses
and cold rain;
as if the night itself
had left its perfume
upon her skin.
Her lips were crimson,
like the last flower
in a garden untouched by sunlight;
and her smile
was beautiful,
but never entirely peaceful.
She was nothing like an angel;
she was something
that made even angels
lower their heads
in the dark.
The moon did not brighten her;
it only made
her shadows look softer.
And if the night
could become a girl,
perhaps it would be her—
beautiful,
cold,
silent,
and so dark
that even the stars
seemed dim beside her.
ترجمه فارسی: او از دلِ نیمهشب آمده بود، با موهایی سیاهتر از سایهها و چشمانی که سبزیشان در تاریکی میدرخشید. بویِ رزِ خشکشده و بارانِ سرد همیشه در اطرافش میپیچید؛ انگار شب عطرِ خودش را روی پوستِ او جا گذاشته بود. لبهایش سرخ بودند، مثل آخرین گلِ باغی که مدتهاست خورشید ندیده؛ و لبخندش زیبا بود، اما هیچوقت کاملاً آرام نبود. او شبیهِ فرشتهها نبود؛ شبیهِ چیزی بود که فرشتهها از دیدنش در تاریکی سرشان را پایین میانداختند. ماه او را روشن نمیکرد؛ فقط گوشههای تاریکش را آرامتر نشان میداد. و اگر شب میتوانست دختری باشد، شاید او بود؛ زیبا، سرد، خاموش، و آنقدر تاریک که حتی ستارهها کنارش کمنور به نظر میرسیدند.
هیچ رقابتی در کار نیست با کمال احترام
تو هیچ وقت نمیتونی من باشی و
با کمال بی احترامی من
هیچ وقت نمیخوام مثل تو باشم.
