دِࢪیا؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 024
المشتركون
-2424 ساعات
+1997 أيام
+24930 أيام
أرشيف المشاركات
1 022
Repost from روزنامهشرقی
این پیام رو فوروارد کنید، یکی از پستهاتون رو فوروارد کنم و بگم چه احساسی رو در من زنده کرد🫐
1 022
Repost from روزنامهشرقی
این پیام رو فوروارد کنید، یکی از پستهاتون رو فوروارد کنم و بگم چه احساسی رو در من زنده کرد🫐
1 022
Repost from Ak
این پیام رو فور کن تا چنلتو ببینم
و یکی از پستای قشنگت رو فور کنم🩵
جوین باشی خوشحال میشم✨بیا پیاماتو فور کن ویو بگیری🫵🏻
1 022
Repost from مردِ تنها.
آلبوم موردعلاقهتون از چنلم و این پیام رو فور کنید تا عکسایی که دوست دارمو ازتون فوروارد کنم🧃
1 022
Repost from •𝐏𝐄𝐍𝐄𝐋𝐎𝐏𝐄•
این پیام + یه پست از اینجا رو فور کنید یه پست مشخص کنید فور کنم اینجا تا صبح بمونه✨🧚🏻
1 022
درود و مهر💕🫶🏼
بابت تک تک پستات ممنونم واقعا قشنگن و خودتم خیلی زیبایی من هربار وارد «دِریا» میشم حالم خوب میشه بس که ماهی🥹💖
1 022
ببین، یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی! یه رشت یه صبح تا ظهر خیره شده بود به ما دوتا! کاری نمیتونستم بکنم از دستم در رفته بود... وگرنه چشم همشونو در میآوردم جون جفت چشات.. خیره خیره نگاهمون میکردن.. همین که پیادهراه گلسار رو بالا پایین کردیم رشت، رشت شد. اصلا یه وضعی.. ابر و نم بارون و کبوترهای عاشق و دلبر و یه دوربین پلوراید قدیمی که بندش رو دوش من بود. دیگه مگه میشد جمعش کرد این همه قشنگیو..
یه جوری به سقف شیروونیهاشون نگاه میکردی که دلم میخواست به من نگاه کنی. رسیدیم جلو اون خونه قدیمیه که پشت کلیسا بود گفتی کاش این خونه ما بود.. ستون های بلند سنگی، درختهای نارنجی که سرشونو از پنجره کرده بودن تو خونه، سقف شیروونی آبی کاربونی، با یه دلبر که داره نارنج میچینه.. راست میگفتی. کاش اون خونهی ما بود. تو راه برگشت افتاده بودی دنبال رب بهار نارنج کف پیاده رو شهرداری.. من گفتم مگه بهار نارنجم رب داره؟ برگشتی یه نگاهم کردی گفتی خب آره دیگه.. لابد هرچی رو بچلونی و آبشو بگیری ربش درست میشه. نمیدونم چرا، ولی دلم رفت برات..
یادته رفتیم تو اون مغازه عود بخریم؟ تو عود هارو بو میکردی من عطر تنتو که یه گوشه ذهنم عین تصنیف شجریان حفظ شده بودم... کفر نمیگم که خدا بود. عشق من و تو خدا بود که اگه نبود میشد کفر. عشقمون رو میگم. خدا نبود؟ بخدا که بود. تو کافر دل نمیبندی...
