ar
Feedback
𝐕𝐨𝐢𝐝

𝐕𝐨𝐢𝐝

الذهاب إلى القناة على Telegram

حرف‌هایی که هیچوقت گفته نشدند فقط نوشته شدند. t.me/safeCht_bot?start=zq8Bah

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 711
المشتركون
-3924 ساعات
-797 أيام
+20930 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
درود دوستان این پیام + این پست رو فوروارد کنید و اگه دوست داشتید بهش ری‌اکت بدید ترجیحا کفتر🙏🏼 *🕊* من هم با توجه به حس و حالی که از شما و چنلتون می‌گیرم، یک تصویر از نمادی ایرانی و یک جمله کوتاه برای توصیفتون تقدیم می‌کنم.

Repost from N/a
‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ به نام خداوند رنگین‌کمان ماریای عزیزتر از جانم، امروز که برایت می‌نویسم، قلمم در قفس غم، پر و بال شکسته است و نایی برای به رقص درآمدن بر دلِ سفیدِ کاغذ ندارد؛ فقط می‌خواهم بدانی… این روزها، آن‌گونه که می‌پنداشتیم، رنگارنگ نبودند. داستان‌هایی را که برایت می‌خواندم به خاطر داری..؟ از تمامِ قصه‌، تنها همان «یکی بود، یکی نبود»هایش نصیب‌مان شد. نه چون روباه، به دنبال پنیر دیگری لب از لب گشودیم، و نه همچون گرگ، برای لذت شکم، گوسفندی دریدیم. تنها، به مانند شیر پیری که یک عمر به عزت سر خم نکرد، زیستیم و از بختِ سیه، در ناتوانی، مضحکهٔ دسته‌ای شغال شدیم. قصه به سر نرسید؛ اما هرچه در این راه دویدیم، تاریکی خانه‌مان را عمیق‌تر بلعید. باران‌های بسیاری سر گرفت، ولی هر قطره‌اش اشک بود و اندوهی چکیده از دل‌های خونین. قاصدک‌ها یک‌به‌یک پژمردند و آرزوهایمان را باد برد. دیگر ستاره‌ای در آسمان ما پیدا نشد؛ گویی دستی خاکستری، همه را دانه‌به‌دانه چید و به دوردست‌ها فروخت. از رنگین‌کمان، تنها رنگِ قرمزِ خون‌آلودش به‌جا ماند، و آسمان از شرم، رختِ آبی‌اش را کند و در اندوه ما جامهٔ سیاه به تن کرد. اما... امروز، اگرچه به مانند تمام روزهای گذشته، دست‌هایمان خالی‌ست، ولی دلگرم‌تر از همیشه، استوار و محکم در راستای شکستن این بند ننگبار از دستان بستهٔ تاریخ گام برمی‌داریم. شاید آن روز من دیگر نباشم تا برایت از لمس آزادانهٔ شادی بنویسم؛ اما سوگند به غمِ قلبِ مادری پاکدل و جگرسوخته به نام ایران، که اگر خاکستری در دست نسیم باشم، در طلوع آن صبح، ذره‌ذره آواز سر خواهم داد؛ باشد تا جهان، پس از این سکوت‌های اجباری، شنوای فریادی از جنس آزادی شود.🕊✨

Repost from N/a
photo content

خب منم همینو میگم

خوشبختم

بله من از طرف دوستم معذرت می‌خوام وقتی فهمیدم ناراحت شدید پیام هارو پاک کردم بازم شرمنده دوستم عادتشه😭

آره نشستم پیام هاتون و می‌خونم🥲 اسمم آناست

با کمال میل هستم😂

Repost from شایار
چقد سخته وقتی عمیقا ناراحتی یجوری رفتار کنی انگار هیچی نیست.

من خواستم چیزی رو از چنل تغییر بدید؟

چرا آنقدر ریکشن هارو عوض می‌کنید؟

بعضی آدم‌ها رو نمی‌شه با کلمه توضیح داد. نه بهترین دوستتن، نه غریبه، ولی یه جای خاص توی قلبت دارن. آدمایی که شاید ماه‌ها ازشون خبر نداشته باشی، ولی اسمشون که میاد یه حس آشنا توی دلت بیدار میشه. بعضی ارتباط‌ها تعریف ندارن، فقط احساس میشن. -دیوانه مینوشت؛

عجب زندگی بود، همش آدم اشتباه، مکان اشتباه، زمان اشتباه.

درکت‌میکنم توقلبم تنها‌ بودی‌حوصلت‌ سرمیرفت.

شما میگید تو رابطه دوست داشتن از همه چی مهمتره!  اما من میگم اینکه حرمت اونی که دوسش داری رو نگه داری و دروغ نگی مهم‌ترین و با ارزش‌ترین چیزه! رابطه‌ی بدون حرمت مفت‌م نمی‌ارزه حتی اگه طرف مقابل عاشق‌ترین باشه! شوخی بجای خود ، خنده بجای خود و احترام و هر حرف و حرکتی نزدن هم به جای خود! و در کنار این قضیه سیر بودن هم خیلی مهمه! یکم ریزتر به این مسائل دقت کنید "

گاهی دلم برای آینده‌ای تنگ میشه که هنوز نرسیده. برای آدمی که قراره بشم، برای روزایی که هنوز تجربه نکردم، برای لحظه‌هایی که هنوز ساخته نشدن. شاید قشنگ‌ترین بخش زندگی همین باشه که همیشه یه چیزی برای انتظار کشیدن وجود داره. یه امید کوچیک که آدمو جلو می‌بره. -دیوانه مینوشت؛

بهار پدرصگ مگه مرض داری!

واکنش ها رو کی عوض کرده؟!

‘انگار یه کوه روی دوشمه و هر روز دارم جابه‌جاش می‌کنم.’

مشکل هر روز صبح من :)
مشکل هر روز صبح من :)