⸢ 𝐚𝐛𝐬𝐨𝐥𝐮𝐭𝐞𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞 ⸥
الذهاب إلى القناة على Telegram
بالاخره هر داستانی یه پایانی داره نه؟!'
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
493
المشتركون
-1424 ساعات
-867 أيام
+35630 أيام
أرشيف المشاركات
بعضی وقتا خسته نمیشی…
فقط خالی میشی،
نه اشکی میمونه، نه حرفی، نه حتی دلی برای ادامه دادن.
فقط یه سکوتِ سنگین، که هیچکس نمیفهمه پشتش چی بود...
لبخند میزنی تا کسی نفهمه،
ولی درونت جنگه، یه جنگ بیصدا با خودت، با خاطراتت، با همهی چیزایی که نتونستی درستشون کنی...
و تهش فقط یه جمله تو ذهنت میمونه:
«کاش هیچوقت انقدر قوی نمیشدم که درد رو ساکت تحمل کنم.»
من هیچوقت دخترِ لوس بابام نبودم :)
هیچوقت قبل خواب منتظر بوس مامانم نبودم :)
همیشه خودم بودم و خودم...
هروقت ک درد داشتم، تنهایی گشتم دنبال درمانش :)
هربار ک زخمی شدم، تنهایی بستمش، حتی اگه دوایی براش پیدا نمیکردم، بازم تنهایی منتظر می موندم تا زمان بگذره و خودش ترمیم بشه :)
ولی میدونی، ی سری زخما منتظرن، منتظرن ک با ی اتفاق کوچیک دوباره سر باز کنن، تا دوباره مثل روز اول زهرشونو بریزن تو جونت :)❤️🩹
