˖°𖧧 ᴮᵃⁿᵍᵗᵃⁿʰᵒˡⁱᶜ 𖧧°˖
الذهاب إلى القناة على Telegram
✦ 𝙒𝙀𝙇𝘾𝙊𝙈𝙀 𝙏𝙊 𝙏𝙃𝙀 𝙏𝙄𝙈𝙀𝙇𝙄𝙉𝙀 ✦ ─ ─ ─ ↓ ─ ─ ─ ♡₊˚ ─ ─ ─ ↓ ─ ─ ─ @thvroombot @tanniezone7
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 204
المشتركون
+624 ساعات
+507 أيام
+29130 أيام
أرشيف المشاركات
1 204
🌟خلاصه ای از لایو جیهوپ.
جیهوپ گفته که یونگی هیونگش خیلی جام جهانی دنبال میکنه و اخبارشو به پسرا اطلاع میده. انگشت پاش هنوز مجروحه و درد میکنه . اون میخواد یه تیک تاک بگیره . از نظرش ارمی های اروپایی واقعا انرژی خوبی دارن.ولی بروسل براش نامبروانه با تهیونگیش باشگاه بوده شوخی بی مزه 67 تو کل کامنتا بود و متاسفانه منشن شد. ازش سوال اوپا یا ددی پرسیدن و در کمال جاج کردن گفت هرکدوم خودتون میگید( ارمی ها ویورس واقعا بامزه نیستن تهیونگ) گفتن بهش موهاشو دوست دارن هوپیم گفت دوست داره تغییرشون بده و از ارمیا نظر خواست . (که یه ارمی گفت قرمز و جیهوپ اهنگ سردرد کورتیس منشن کرد)
1 204
هردو ارتیست همخوانی جمعیت استوری کردن و حدس بزنید کدوم اهنگ توسط بلینک مورد نفرت قرار گرفته😭و جای ارمی نظر داده که باهاش حال نمیکنیم درحالی که این جمعیت لیتر لیتر اشک دارن میریزن و همخوانی میکنن از ته وجود.
1 204
شاهکار into the sun به 600 کا پست در تیک تاک رسید..#news ˖°☆ 𓂃 ⋆ ˚₊ ✦ ₊˚ ⋆ 𓂃 ☆°˖ ˖°☆ 𝐁𝐀𝐍𝐆𝐓𝐀𝐍𝐇𝐎𝐋𝐈𝐂 ☆°˖ ˖°☆ ┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈ ☆°˖
1 204
Last part:
یک ماه بعد: 11 می Vandalism:یعنی: «عملِ آسیب زدن یا خراب کردن عمدیِ اموال عمومی یا شخصی.» اینم یک جرمی بود که تهیونگ مرتکبش میشد ...هر شب با بطری های رنگ میرفت در و دیوار شهر رنگ میکرد....امشب از اون شبا بود که یک نور جلوی دیدشو میگیره وقتی به خودش میاد که پلیسا رو به روشن و میخوان دستگیرش کنن پس با تموم توان تو اون محله ی فقیر ها فرار میکنه ...تا به قسمتی میرسه که یه کانکس/کابین(کانکس = یک اتاقک یا سازهی آماده و قابل حمل که معمولاً از فلز یا مواد پیشساخته ساخته میشود و میتوان آن را جابهجا کرد.) میرسه و خودشو داخل اون پرت میکنه) دو جفت چشم اشنا موقعی که داشت نفس نفس میزد دید ... ?: این دفعه بخاطر چه خرابکاری ایی گیر افتادی؟ تهیونگ صدای بیرون شنید: =اون عوضی کجا رفت؟؟؟ +بیا اونور بگیردیم!!تهیونگ نفس راحت کشید ...ساعت روی میز نشون میداد که یک صبحه...به طرف یخچال رفت و یه بطری اب ازش برداشت و سر کشید.. به سوال نامجون جواب داد: من فقط اون دیوار با رنگ های مختلف رنگ کردم همین ! نامجون: و خب هدفت چیه؟؟ تهیونگ مثل یه نقاش معروف که داره یکی از اثار خودشو توضیح میده گفت: مگه باید هدفی باشه؟ شاید میخوام با نقاشی هام یه هدفی رو برسونم ... نامجون: اهان و البته خیلی نامیدانه اینو گفت خب ناامیدترم شد وقتی تهیونگ با اون لبخند احمقانش بهش گفت که میتونه امشب اینجا بمونه؟
1 204
اورژانس: پشت در های مراقبت های ویژه منتظر بود و یونگی درحالی که دستگاه اکسیژن داشت زندگی بهش برمیگردوند خوابیده بود . جین: خداروشکر که دیر نکردم...یعنی قرار همه چی درست شه؟با اتاق یونگی میره ..شب شده بود و از پنجره به بیرون نگاه میکرد...صدای ضعیفی اسمشو صدا میکنه ... با تعجب به یونگی نگاه میکنه که به زود رو تخت نشسته ... جین: یونگی؟؟؟؟ تو خوبی؟؟؟ حالت چطوره؟؟؟ بزار دکتر خبر کن_ یونگی: کل اطراف من تو اتیش بود ...تو دود بود احساس میکردم دارم خفه میشم..فکر میکردم جهنم همچین حسی داره جین: یونگ_ یونگی: من فکر کردم بالاخره قرار بمیرم و در اخر به ارامش برسم...بالاخره دارم از این زندگی جهنمی فرار میکنم و یه نفس راحت قراره بکشم...و این دقیقا همون چیزی بود که تو سرم میگذشت...ولی یه نفر منو از اونجا دوباره به جهنم کشوند و اون تو بودی ! با چشمایی که هیچی جز صداقت توش مشخص نبود بهش نگاه میکرد ...نگاه مطمئن از تک تک کلماتش ...حرف دلش و قلبش و حتی مغزش!!!یه ناامیدی توی نگاهش بود که برنامش به ثمر نرسیده با چشمای ملتمس سرشو کج کرد و گفت: چرا؟ دقیقا چرا؟ توعه لنتی فقط باید میزاشتی اونجا بمیرم سوکجین. تو سر سوکجین چی گذشت؟ _من فکر کردم که اونو نجات دادم ....ولی مشخصه که کافی نبوده اون یونگی رو نجات داده بود؟ واقعا؟ فقط نزاشت که بمیره ولی...اون چشما یه چیز دیگه میگفتن... اون واقعا تونسته بود نامجون و جونگکوک و یونگی رو نجات بده؟
1 204
حال:(اتاق هتل _یونگی درحال اتیش زدن نوت های یه موسیقی در اون حین کل اتاق به اتیش کشیده بود) جین هنوز وقت برای پیدا کردن یونگی داشت. پس سوار ماشین میشه به سه احتمالی که ممکن یونگی اونجا باشه فکر میکنه اون فکر میکنه که باید سریعتر یونگی رو پیدا کنه قبل از اینکه اتیش سوزی شه .اون سه تا مقصد تقریبا تو یه محله بودن و ... خب قطعا اون دود غیر عادی بزرگی که از یه ساختمون داشت بلند میشد خیلی اتفاقی نبود.جین با سرعت خودشو به اونجا میرسونه وارد ساختمون میشه و چندین بار به در میکوبه اسم یونگی رو عربده میزنه تا بفهمه هنوز دیر نشده...رو دیوار تو یه قاب یه چکش بود سمت اون میره و باهاش محکم درو میشکونه ...مهم نیست چقد اتیش تو اتاق بود چقد دود جمع شده بود میره داخل گوشه به گوشه دنبال یونگی میگرده و در اخر اونو درحالی که رو تخت دراز کشیده رو تخت میبینه...با کلی سرفه اسمشو صدا میزنه کل توانشو جمع میکنه و اونو کول میکنه ...و موقع خارج شدن از اتاق صدای ضعیفی که اسمشو صدا زد نشنید...
1 204
تو این پارت ما یه فلش بک داریم . به دوران دبیرستان و اتاقکی که همیشه توش جمع میشدن. یونگی مثل همیشه درحال تمرین پیانو بود و کوک که بعد از هرکاری میدونست که هیونگشو کجا پیدا میکنه پیش اون میرفت و به موسیقی که هیونگش خلق میکرد گوش میداد یوقتایی هم کنارش میشست و سعی میکرد یکم یاد بگیره .اینبار روی نیمکت دراز میکشه و از صدای نوت های ارامش بخشی که یونگی باعثش بود چشماشو بست و غرق در ارامش شد . همین که چشمهاش رو باز میکنه، سایهی یه نفر بالای سرش میایسته... و حس میکنه یکی داره مستقیم نگاهش میکنه. یه معلم؟ یه ناظم؟یه معاون؟ نمیدونیم هیچکس نمیدونه اون کی بود فقط یه بزرگتری از مدرسه با اخم به اون فضا نگاه میکرد انگار اصلا از منظره ی رو به روش لذت نمیبره عصبانیتش جور دیگه ای بود .قطعا باعثش دو تا پسر نبودن شاید پشت این چشمای خشمگینش یه دلیل دیگه بود؟ هرچی بود برای یه لحظه مغز همه خالی شد . کوک یونگی و حتی اون مسئول . وقتی جونگکوک چشماشو باز کرداز جاش بلند شد بدون هیچ حرفی دلیلی یه دست سنگین جوری کتکش زد که به طرف دیوار پرت شد و خورد زمین ...حتی نمیدونست دلیل این کتک چیه چرا اون که کاری نکرده بود؟ تعجب از همه اینا صدای قطع شدن پیانو بلند ترین صدا واسه جونگکوک بود و قامت یونگی که برای محافظت ازش وایستاده بود ...یقه ی اون مرد گرفته بود و بعدش چیشد؟ این شد: روی تابلوی اعلانات مدرسه، برگهای نصب شده: «اطلاعیه رسمی مدرسه» «اخراج "یونگی مین" از تاریخ ۲۵ ژوئن اجرایی خواهد شد.»
1 204
اون واقعا با جلوگیری از مرگ اونها واقعا تونسته بود نجاتشون بده؟ این کافی بود؟ اما اون چشمای ناامید از مرگ برگشته چی میگفتن؟ اونو متهم کرده بودن که چرا دوباره به این جهنم برگردونده شدن...Continue.....
