. ࣪𝑨ş𝚤𝒌𝒍𝒂𝒓 𝑫𝒊𝒚𝒂𝒓𝒊 ࣪੭
الذهاب إلى القناة على Telegram
࣪ کلیدا هنوزم زیر گلدونه🪴🗝 ࣪𓏲 -میشنوم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1550909838 -آرچایو: https://t.me/myarcive1
إظهار المزيدإيران187 099الفئة غير محددة
417
المشتركون
-1324 ساعات
-107 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from ‹ 𝘈𝘯𝘬𝘢🧿𓏲 ִֶָ
عمو اکبرِ عزیز ،
به اندازه ی تک تک ثانیه هایی که باعث خنده و لبخندِ ما شدی
روحت شاد🖤(((((((:
یه ربعه دارم تحقیق میکنم ببینم شایعهس یا راسته.
میگن که بهاره افشاری استوری گذاشته و راسته:)))))
Repost from CinemaTak
📌 استاد اکبر عبدی درگذشت
اکبر عبدی، بازیگر سینما و تلویزیون در سن ۶۶ سالگی درگذشت.
@CinemaTakk
منتشرشدهازپشتصحنهیاحتمالاقسمتهشتم🌚❤️🔥
سکانس موتور سواری داریم😭
𓏲࣪ #AltıÜstüİstanbul ⊹ ࣪ #EmNaz
وای دهنم سرویس شد.
این پارت اولش خدمت دوستای خوشگلم.
پارت آخرشو فرداشب میذارم😭💓
[صاحب یه حجره بزرگ فرش فروشی🧶]
همیشه یه پیراهن مشکی میپوشه که سه تا دکمه بالاش بازه، یه تسبیح شاهمقصود تو دستشه و با اخم تو اتوبان همت رانندگی میکنه. به جای اسبسواری تو ماردین، شبا با لندکروز میره بام تهران و آهنگای چاوشی گوش میده و تو افق خیره میشه
وقتی هم قاطی میکنه، آیفون ۱۳ پرومکسش رو میکوبه به دیوار و میشکنه
هنوزم با خانواده رقیب سر چکهای برگشتیِ بابابزرگش درگیره و دنبال انتقامه!
-میران
[سلطان مرکبات و بزرگترین زمیندار مازندران و گیلان🍊🌳]
همه صداش میکنن «آقا» و کسی رو حرفش حرف نمیزنه. با یه تویوتا هایلوکسِ مشکی میره سرکشی به باغهاش. برای صدها خانواده کارآفرینی کرده و حرفش تو شورای شهر و ادارهجات از قانون هم اهمیت بیشتری داره.
با اینکه ثروتش بیاندازهست، ولی هیچوقت زن نگرفته. یه ویلای چوبیِ بزرگ و خلوت تو مهآلودترین ارتفاعاتِ ییلاقی ساخته که هیچکس حق نداره واردش بشه. شبا تنها میشینه رو بالکن، تو اون هوای ابری، دمنوش بابونه میخوره، به یه نقطهی دور خیره میشه و با یه آهنگِ غمگین محلی، به یادِ زنی که ۲۰ سال پیش از خونهاش بردن، تو سکوت اشک میریزه.
-عادل
[موسس و مدیر یه کلینیک خدمات پوست و موی vip تو الهیه!💉]
خودش هیچوقت هیچ ژل و بوتاکسی نزده (چون نچرال بیوتیه)، اما مشتریا میان کلینیکش و میگن: «دکتر، دقیقاً همون مدل زاویه فک و رنگ چشمای خودتو برام دربیار!» اونم با یه لبخند ملیح یه آیسآمریکانو میخوره و میگه: «عزیزم، اینا کار ژنتیکه، با فیلرِ کرهای حل نمیشه»
تو اینستاش هم فقط ویدیوهای آماده شیم بریم سر کار میذاره و کامنتاش پر از پسراییه که نوشتن: «چشماتون لنزه یا نچرال؟»
-دفنه
[مشاور املاکِ به شدت پیگیر و بیاعصاب تو پونک و مرزداران! 🏢]
از اون مشاورایی که با مانتوی جلوباز و موهای گوجهایِ شلخته، سوار ۲۰۶ داغونش میشه و کل محله رو میگرده. تخصصش اینه که یه زیرزمینِ ۴۰ متریِ نمور رو به عنوان «سوییت دنج با نورگیر عالی» قالب میکنه!
قانونشکنیهاش اینجاست که برای جوونای مجرد، یواشکی و بدون رضایت صاحبخونه قرارداد میبنده. همیشه هم رو کاپوت ماشینش داره فلافل یا اسنپفود میخوره.
-جیلین
[ادمینِ یه پیجِ اینستاگرامیِ فال تاروت و فروش دستبندِ چشمنظر! 🧿]
تو بیو پیجش نوشته: «باطل کردن طلسم عشق اول تضمینی»
هی با یه قیافه استرسی میاد تو استوری و میگه: «دخترا! کائنات امروز به من پیام داد که هرکی با عشق اولش ازدواج نکنه بختش سیاهه! سریع برید به اکسهاتون پیام بدین!»
با اینکه خودش تو رابطهش صد بار شکست خورده، ولی برای دخترای دیگه نسخهی «بازگشت معشوق با دعای فلفل سیاه» میپیچه!
نصفِ روزش هم تو مترو میگذره و هرکی تو مترو عطسه کنه، آدا درجا مسیرشو عوض میکنه چون معتقده «صبر اومده» و کارش گره میخوره3>
دختر بامزهم وای.
-آدا
[عکاس خیابونی، بچهمایه داری که ساکن فرمانیهست ولی پاتوقش جنوبشهره 🏙️]
باباش براش یه BMW خریده، ولی رویا از لجبازی ماشین رو میذاره پارکینگ خاک بخوره و هر روز با مترو یا یه موتور وسپا میره جنوب شهر. یه پناهگاه حیواناتِ خیابونی راه انداخته.
بزرگترین درگیریش با مامانشه که همش تو کلینیکهای زیباییِ الهیه در حال بوتاکس زدنه و میخواد رویا رو به زور بده به یه پسرِ پلاستیکیِ توخالی؛ ولی رویا عصر به عصر میره تو قهوهخونههای دروازهغار، کنارِ یه پسرِ کلهخراب که تو کارِ ضایعاته میشینه، باهاش املت رُبی میخوره و میگه: «من از پول حالم به هم میخوره!»
-رویا
[مدیر یه اقامتگاه بوم گردیِ نقلی و خوشگل تو ارتفاعات تالش🏡🌿]
یه دختر فوقالعاده آروم و مهربون که همیشه لباسای گلگلی و محلی میپوشه، برای مسافرا تو حیاط رو آتیش چایی دم میکنه و میرزاقاسمی میپزه. اما هدف اصلیش از موندن تو اون روستا اینه که هر پیرمرد و پیرزنی که از کوچه رد میشه رو دعوت میکنه به چایی، بعد یه عکسِ سیاه و سفیدِ قدیمی و پاره از پدر مادرشو از تو جیبش درمیاره و با لهجهی بامزهاش میگه: «ببخشید... شما صاحب این عکس رو میشناسید؟»
(دوست دارم بگم تو این سناریو اوروچ میشه اون پسر محلیِ غیرتی و کلهخراب که یه نیسان آبی داره، اولش با النی لجه ولی بعد عاشقِ مظلومیتش میشه و کلِ اداره ثبتاحوالِ رشت رو به هم میریزه تا پدر و مادر النی رو براش پیدا کنه🛻)
–النی میریانو
