. ࣪𝑨ş𝚤𝒌𝒍𝒂𝒓 𝑫𝒊𝒚𝒂𝒓𝒊 ࣪੭
الذهاب إلى القناة على Telegram
࣪ کلیدا هنوزم زیر گلدونه🪴🗝 ࣪𓏲 -میشنوم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1550909838 -آرچایو: https://t.me/myarcive1
إظهار المزيدإيران187 099الفئة غير محددة
420
المشتركون
-1324 ساعات
-107 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
اجازه بدین من قربون این خانومی برم😭✨😭✨😭✨
دیشب چالش گذاشته و من خواب بودم ولی منم حساب کردهدجیخسحیی😭😂❤️🔥
Repost from ‹ 𝘈𝘯𝘬𝘢🧿𓏲 ִֶָ
🧿شهریور:
فردا روز مرتب کردن زندگی است؛ از اتاقت گرفته تا افکارت! شاید چیزی که مدتها گمش کرده بودی پیدا شود یا راهحلی برای مشکلی که ذهنت را درگیر کرده، ناگهان به ذهنت برسد. به جزئیات توجه کن؛ پاسخ همانجاست💘.
https://t.me/askindiyari https://t.me/Greenlead63 https://t.me/moondizi0 https://t.me/Apadipai https://t.me/Loveism_473
عسلا جواب این چالشو کامل گذاشتم اگه چک نکردین میتونین از تو آرشیو پیداش کنید💕
سلاااام. خوبی؟
من توی زندگیم تا الان سریال ترکی ندیدم و شخصیتهایی که براشون شخصیتپردازی ایرانی نوشتی رو هم نمیشناسم زیاد ولیییییی عاشق اینایی شدم که نوشتیییی😭😭🥹🥹
خیلیییی خفنن. خیلییییی خلاقیییی✨✨✨
علاوه بر اینکه سبک پوستر و نقاشی خیلیییی خفنی داریییی، نابغهی شخصیتپردازی هم هستییییی🤍✨🫂
معرکهههههه بودننننن
همه متفاوت بودن و اصلا تیپیکال نبودن کاملا شخصیت داشتنننن
دلم میخواست داستان تکتکشون رو بخونممم😭😭😭
بالاخره تموووم.
خدا شاهده اونقد که ست کردن عکسا و گذاشتن لینک چنلا سخت بود، شخصیتپردازیا سخت نبود:)))
امیدوارم دوستش داشته باشین😭💓
[سوپراستارِ توخالی و بچهخوشگلِ سریالهای فیلیمو و فیلمنت! 🎬]
همیشه نقشِ پسرهای پولدار رو بازی میکنه، یه بافتنیِ یقه اسکیِ مشکی با یه گردنبندِ کارتیر میندازه و کلِ هنرِ بازیگریش تو «دست کشیدن لای موهای بلوندش» خلاصه میشه!
۵ میلیون فالوور تو اینستاگرام داره که ۴ میلیونش فیکه! هر هفته یه حاشیهی جدید میسازه؛ یا تو پارتیهای لواسان میگیرنش، یا تو توییتر یه حرفِ به شدت احمقانه میزنه و رسماً «کنسل» میشه.
مدیربرنامهش از دستش سکته کرده! برای اینکه وجههی تولگا رو درست کنه، مجبورش میکنه تو یه فیلمِ هنری و بدبختی، با یه «دخترِ تئاتریِ بیاعصاب از خیابون انقلاب» همبازی بشه.
قسمت سمِ ماجرا؟ تو سکانسی که تولگا مثلاً تصادف کرده و تو کماست، سه ساعت تو گریم دعوا میکنه که: «چرا ژلِ موهامو خراب کردین؟ من تو کما هم باید جذاب باشم!»
-تولگا تونا
[صاحبِ یه کارگاه بزرگِ چوببری تو مهآلودترین جنگلهای سوادکوه! 🌲]
با اینکه خانوادهاش تو شهر کارخونه و دفتر دارن و کتوشلوار میپوشن، طاهر اصلاً بوی شهر رو تحمل نمیکنه.
همیشه یه پیراهنِ مشکی تنشه، با چکمههای گلی. ماشینش ی پاترول قهوهایه که از هیچ صخرهای نمیترسه.
داستانِ اصلیش چیه؟ یه زنِ وحشتزده با بچهشو از دستِ یه شوهرِ روانیِ بانفوذ تو تهران فرار کردن و پناه آوردن به جنگل. خانوادهی طاهر میگن: «دردسر نخر، پسش بده بره!» ولی طاهر دیوونه میشه.
تو دلِ جنگل، جایی که هیچ ماشینی نمیتونه بره، برای اون زن و بچه یه کلبهی چوبی میسازه. زبانِ عشقِ طاهر اینجاست: به جای اینکه بگه دوستت دارم، تو سرمای زیر صفر، تا صبح با یه برنو رو سقفِ پاترولش کشیک میده تا کسی نزدیکِ کلبهی اون زن نشه.
صبح هم که زن بیدار میشه، میبینه طاهر یه کوه هیزم براش شکسته، یه نونِ گرم گذاشته پشتِ در و خودش بیسروصدا رفته...
-طاهیرکاللی
[صندوقدار و باریستای یه کافه تو ایرانمال! 🍺]
یه لباسِ فرمِ به شدت کرینج و مسخره تنشه که ازش متنفره. کل روز پشت صندوق ایستاده و به مشتریها با قیافهی بیتفاوت و پوکر جواب میده.
رفیق فابریکش هم همکارشه که هر روز نیم کیلو ژل به موهاش میزنه و سعی میکنه مخِ دخترای تو پاساژ رو بزنه، ولی رابین از پشتِ پیشخوان فقط بهش چشمغره میره و مسخرهاش میکنه!
تخصصِ پنهانِ رابین چیه؟ چون به چند تا زبون مسلطه و مخِ کامپیوتره، شبا میشینه کدهای تلگرامِ روسی رو رمزگشایی میکنه تا برای دوستاش «پروکسیِ بدون قطعی و فیلترشکنِ قوی» بسازه!
-رابینباکلی
[صاحبِ یه «استارتاپِ بازیافت و ضایعات» خیلی خفن تو خلازیرِ تهران! ♻️]
با اینکه فهمیده بابابزرگش غولِ انبوهسازی تو الهیهست، ولی یامان میگه: «من به پولِ پلاستیکیِ شما نیازی ندارم!» رفته با رفیقاش یه گاراژِ بزرگِ ضایعاتی زده و میلیاردی پول درمیاره.
عصرها با همون هودیِ خاکی و دستای سیاه میره تو پنتهاوسِ خانوادهاش. داداشش داره قهوه اسپرسو میخوره و پزِ ساعتِ رولکسش رو میده، یامان یه گونیِ سیممسی میندازه وسطِ سالنِ پذیرایی و میگه: «این میارزه به کلِ شرکتِ شما!»
بزرگترین تفریحش هم اینه که با «نیسان آبیِ» پر از ضایعات، بره جلوی درِ دانشگاهِ گرونقیمتِ رویا بوق بزنه تا آبروی بچهپولدرا رو ببره!
-یامان
