ar
Feedback
bl memes

bl memes

الذهاب إلى القناة على Telegram

started: 2024/4/2 your daily dose of bl and smiles @blmemes_bot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 078
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
photo content

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که بیگل گفت ”من یوتا رو دیدم که وا رو بوسید.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که توی گفت ”من دارم پی‌کیو رو دوباره از دست میدم، مگه نه؟“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که جوک به جک گفت ”دوستت دارم، تیراک.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که پورشای از کیم پرسید ”دوستم داری؟“ و کیم گفت ”من گرسنمه.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که آیان به آک گفت ”تو میتونی ضعیف باشی، حداقل وقتی که با منی.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که پو به تم گفت ”تم...تو خسته نشدی؟هوم؟“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که پراپای به اسکای گفت ”اگه نمی‌تونی گریه کنی من برات گریه می‌کنم. اگه داری درد می‌کشی منم باهات درد می‌کشم.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که بایسن به فادل زنگ زد و گفت ”فادل... اونا جاسوسن.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که فادل به استایل گفت ”خوشم نمیاد وقتی دلم برات تنگ میشه.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که بارث گفت ”من بنده‌ی محبوب خدا نیستم.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله،‌ به اندازه‌ی وقتی که شین به دوانگ گفت ”دوانگ... من دیگه نمی‌تونم تحمل کنم.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که چی‌چنگ گفت ”تو بردی وو سو وی. تو تونستی قلبمو بشکنی.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که وو سو وی از چی‌چنگ پرسید ”اصلاً تاحالا منو دوست داشتی؟“ و بعدش چی‌چنگ گفت ”نه، هیچ‌وقت عاشقت نبودم.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌‌ی وقتی که بوستون به نیک گفت ”من هیچ وقت دوستت نداشتم.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌‌ی وقتی که سند گفت ”من همیشه فکر میکردم ری ۲۵امین ساعت من به حساب میاد. اما واقعیت اینه که همه فقط همون ۲۴ ساعت رو دارن. و تو ۲۴ ساعت ری من نقشی ندارم. من اونقدراهم خاص نیستم.“ گریه کردم.

”ناراحتت کردم؟“ بله، به اندازه‌ی وقتی که بیب گفت ”دکترارو صدا کنین، بدن چارلی هنوز گرمه.“ گریه کردم.