ar
Feedback
Noodle Notes

Noodle Notes

الذهاب إلى القناة على Telegram

-زندگی ادامه داشت؛ من هم تقریباً همین‌طور.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
720
المشتركون
-424 ساعات
+77 أيام
-11830 أيام
أرشيف المشاركات
همیشه این پست موردعلاقم میمونه:)

همیشه این پست موردعلاقم میمونه:)

𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝-𝐫𝐞𝐝 𝐫𝐨𝐬𝐞𝐬 𝐬𝐡𝐢𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐧𝐢𝐠𝐡𝐭 𝐬𝐤𝐲, 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐬𝐭𝐚𝐫𝐬 𝐛𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧.
+1
𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝-𝐫𝐞𝐝 𝐫𝐨𝐬𝐞𝐬 𝐬𝐡𝐢𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐧𝐢𝐠𝐡𝐭 𝐬𝐤𝐲, 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐬𝐭𝐚𝐫𝐬 𝐛𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧.

Repost from N/a
🫒
🫒

چون از این خوشم اومد اینم فور کردم:)))

─ ⋆✦⋆ عمیقا دلم میخواد این دنیا رو ول کنم: و برگردم اسلایم و فانی باف اون شن ماژیک جادوییا که تو ماهواره ها تبلیغ میکردن یا دوران پخش سریال زیزی گولو، اون پاکن ریزا طرح میوه که تو ظرف شیشه شیر بودن، وای کسی اون صابون کاغذیا رو یادشه؟! راستش هیچ وقت هم کف نمیکردن، یا لپتاپ عمو فردوس، اون نوکیا تاشو های طرح باربی، خودکار میوه ایااا (بوشون بهشت بود)، خودکار اکلیلی (هیچ وقت درست کار نمیکردن). ── ⋆⋅𖤓⋅⋆ ── همه اینارو تو هم تجربه کردی مگه نه؟! حالا اینو بگو آیا اونقدر پیر هستی که پروفسور بالتازار نگاه کرده باشی؟  𖦹 ׂ 𓈒 🌷 / ⋆ ۪

Repost from N/a
این نقاشی رو قبل اینکه سریالش پخش بشه کشیده بودم 🥲 و الان ... از پخش سریالش ۴ ماه می‌گذره و من گذاشتمش.
این نقاشی رو قبل اینکه سریالش پخش بشه کشیده بودم 🥲 و الان ... از پخش سریالش ۴ ماه می‌گذره و من گذاشتمش.

Repost from N/a
بهرحال هرچقدر آسمون تیره تر درخشش ستاره‌هام بیشتر.

خوب به خاطر دارم، اولین باری که دست نوشته هایم را خواندی، گفتی اگر کسی باشد تا اینگونه برایت بنویست، روحش را می‌بوسی. اتفاقِ من، خوب این چند بند را بخوان، زیرا کلمه به کلمه بغض های فرو خورده‌ی من از خوشی هاییست که با تو آنهارا تجربه کردم. از اولین باری که دست های گرمت را لمس کردم چیزی در وجودم به لرزه افتاد، چیزی که قسم خورده بودم دیگر هرگز زنده نمی‌شود، چیزی که ریشه اش را خشک کرده بودم تا درد را برای بار دیگر لمس نکنم. زمانی که آغوشِ گرمت را برایم گشودی، تپش قلبی را احساس کردم که می‌گفتی، به تکه یخی می‌ماند که فقط برای نزدیکانت گرم می‌شود، اما حرارتش از روی همان بارانی مشکی هم مرا آب کرد. وقتی آهسته موهایم را نوازش کردی و لب‌هایت را مهمان ناخوانده‌ی صورتم کردی شعله‌ور شدن را در بند بند روحم احساس کردم. تو، به مانند اخگری سرخ چیزی را در من به جوش آوردی که فکر می‌کردم دیگر ملاقاتش نخواهم کرد. آن هم علاقه بود؛ علاقه به طره‌های مواج موهای رنگ شبت، علاقه به مژگانی که وقتی پلک برهم می‌زنی‌ دلم را می‌لرزانند، علاقه به چشمانی که نمی‌توانم مدت زیادی به آن‌ها زل بزنم زیرا دین و دنیایم را در آنها گم می‌کنم و در نهایت علاقه به آدمی که بارها گفته بود از جنس من نیست....! تو مرا ترساندی، در قدم اول طوری مرا دور کردی که گمان کردم تا ابد برایت غریبه‌ای دور باقی می‌مانم اما اکنون، اکنون آنچنان خود را در نزدیکی‌ات احساس می‌کنم که با فکر کردن به تو، عطرت هوا را در بر می‌گیرد. ننوشتم تا بخوانی و حظ کنی، نوشتم تا بدانی، بدانی تا زمانی که باشی، نوازش موهایت، بوسیدن چهره‌ات، گرفتن دستانت و به آغوش کشیدن شانه‌هایت مسئولیت عشقی شیرین برای من است....!

Repost from The little corner
Don't know how I let it go so easily 🎸

چه بانمکه:)))

Repost from N/a
photo content

Repost from Solysium🍊
photo content
+1

Repost from N/a
با مداد شمعی دزدی از بچه ها 🫐
+1
با مداد شمعی دزدی از بچه ها 🫐

Repost from N/a
یک کمونیست به سیبری رفت و گفت: «اگر نامه‌ام آبی بود راست می‌گویم و اگر قرمز بود دروغ.» ‏نامه‌اش با جوهر آبی رسید: «اینجا همه‌چیز عالی است! غذا، مسکن و آزادی فراوان است؛ فقط تنها مشکلی که داریم این است که خودکار قرمز گیر نمی‌آید!»

الان جیغ میزنم انقد که ایگنورش کردین:)))

ایگنور نکنید🙏🏻

اقااااا ایگنور نکنید وا-

اون پست اخرت با مداد شمعی خیلی خوشگله