RyujinPatji ( Mr Fanboy era )
الذهاب إلى القناة على Telegram
486
المشتركون
+424 ساعات
+267 أيام
+9230 أيام
عدد المنشورات
جاري تحميل البيانات...
التفاعلات
التعليقات
نجوم تيليجرام
أفضل المنشورات حسب
جاري تحميل البيانات...
تحليل النشر
المشاركات | ديناميات المشاهدات | |||||
خسته نباشی | 51 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
قسمت دهم - بلو بدنیست
#UNKOWNLOVER
https://t.me/thomaskongwi | 45 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
بیا یه سر اینورا کلی مامی فقیر هست😂😌 | 51 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
៹•° 𝖳︎𝗅︎𝖾𝖥𝗂𝗋𝗌𝗍𝗈𝗇︎𝖾 𝗎𝗉𝖽𝖺𝗍𝖾 ࿐
♯توی ۴۳ دقیقه،بیشتر از ۲.۸ میلیون بات فروش داشتن.
🩷: مامان، چرا اینقدر پولدارین؟ " | 51 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
این ترکیب باعث میشه همش جیغ بزنی😭🗣 | 49 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
آپدیت توییتر جیتی
🐺: برادر من
#Update ⋆ #Net
NET AT ESQUIRE AFTER HOURS
୨ৎ 𝖭𝖤𝖳𝖩𝖩ᵃʳᵉᵃ 𓂃 | 51 | 1 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
برید بخوابید که فردا کلی چیزمیز میزارم. یادتون نره چک کنید🫶☺️ | 51 | 0 | 0 | 2 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
ساب این برنامه کوتاه ولی بسی مزخرف بود😭کوشته شدم | 51 | 0 | 0 | 3 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
عاشق پکهاتم😭✨ فایتینگ | 55 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
لا يوجد نص... | 41 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
My Heart in a Rainbow World
Book Kasidet🎀#pack | 43 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
لا يوجد نص... | 43 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
My Heart in a Rainbow World
Force Jiratchapong🎀#pack | 43 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
لا يوجد نص... | 39 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
๑ 𝖬𝗋 𝖥𝖺𝗇𝖻𝗈𝗒 𝖤𝖯5 📸
(,,>ㅅ<,,) 𝖶𝖺𝗇 𝖠𝗌𝗁𝖺𝗐𝗂𝗇 | 38 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
لا يوجد نص... | 38 | 0 | 0 | 1 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
๑ 𝖬𝗋 𝖥𝖺𝗇𝖻𝗈𝗒 𝖤𝖯5 📸
(,,>ㅅ<,,) 𝖳𝗁𝗂𝗋𝖽 𝖳𝗁𝖺𝗋𝗂𝗍 | 38 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
درسکوتشب — 5 — بلاخره پیداش کردم!
چند ثانیه گذشت. چشمان ریوجین از روی صورت خونسرد پتجی برداشته نمیشد.
ـ دستمال بیار.
ـ همین؟ انتظار یه واکنش خشنتر داشتم!
ـ دلت واکنش خشن میخواد؟
پتجی جا خورد.
ـ نه، معلومه که نه!
سپس سریع به سمت دستمال کاغذی رفت، چند لایه دستمال را مچاله کرد و آنها را به سمت ریوجین گرفت.
ـ خودت تمیزش کن.
ـ من؟ کارآموز بودم، باریستا شدم و حالا قراره خدمتکارت هم بشم؟
ـ گندی که زدی رو جمع کن.
پوزخندی روی لبهای پتجی نشست. با حالتی که انگار ایدهای در سرش داشته باشد، گفت:
ـ باشه!
دستمالها را محکم روی لباس ریوجین کشید.
لباس نهتنها بهتر نشد، بلکه چند قسمت آن هم چروک شد.
اخمی روی ابروهای ریوجین نشست.
ـ عرضهی انجام دادن این کار رو هم نداری؟
ـ من اومدم که کارآموز بشم، نه خدمتکار!
ـ اصلاً از رفتارت خوشم نیومد.
ـ برام اهمیتی نداره.
پتجی دستمال خیس را برداشت و با حرص روی صورت ریوجین کوبید و با عصبانیت از اتاق خارج شد.
پاهایش را محکم به زمین میکوبید و بدون اینکه حواسش به جلوی پایش باشد، راه میرفت.
ـ عوضی...
زیر لب غر زد و دستش را بین موهایش کشید.
ناگهان پایش به چیزی گیر کرد، اما قبل از اینکه بیفتد، دستانش را روی چیزی محکم گذاشت تا تعادلش را حفظ کند.
سرش را بالا آورد.
پسری ظریف و زیبا روبهرویش ایستاده بود؛ با لباسی کاملاً سفید.
پتجی لحظهای محو نگاهش شد، اما ناگهان یادش آمد دستانش هنوز خیس از قهوه است!
بهسرعت دستانش را برداشت و با چشمانی گرد به لباس سفید پسر خیره شد.
حالا دو طرف شانهی لباس سفید، لکههای قهوهای دیده میشد.
ـ من متأسف...
ـ اشکال نداره.
ـ پس بذار برات بشورمش.
ـ گفتم که اشکال نداره.
پتجی از مهربانی پسر جا خورد و سعی کرد سریع خودش را جمعوجور کند.
هنوز نمیدانست چه بگوید که صدایی از پشت سر پسر شنید:
ـ پور! انتظار نداشتم الان بیای به دیدنم.
پتجی خشکش زد.
پور؟
اسمی آشنا که همیشه تیتی دربارهاش صحبت میکرد.
سالبالایی و الگوی خیلی از سالپایینیهای رشتهی هنر!
پتجی آرام به پسر روبهرویش نگاه کرد.
ـ تو... پور هستی؟ | 64 | 3 | 0 | 7 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
با تشکر از این پک رنجیتایم خفن🤌❤️🔥 | 124 | 1 | 0 | 3 | سجّل الدخول لعرض التحليلات | |
. | 89 | 0 | 0 | 0 | سجّل الدخول لعرض التحليلات |

