438
المشتركون
-224 ساعات
-807 أيام
-9230 أيام
أرشيف المشاركات
438
Repost from infierno
آیا عشق تمنا به داشتن دیگریست
یا تمایل به دیدن خود از چشمی دیگر است؟
یعنی آیا فردی دیگری را میخواهد تا بتواند از حضور او لذت ببرد یا دیگری را میخواهد تا خودش را در قالبی مشخص ببیند؟
ایا تمنای دیگری عشق است یا گرسنگی روحی که سالها ماسک نجابت بر صورت خود زده؟
من گمان میکردم عشق
دری است که باید گشوده شود.
پس کلید ساختم.
نام ساختم.
تعبیر ساختم.
بر قامت هر زیبایی، ردایی از معنا افکندم
تا نلرزم از اینکه شاید چیزی فراتر از منطق وجود داشته باشد.
وه که چه دیر فهمیدم!
بزرگترین بی حرمتی به زیبایی
نه نفرت است،
نه انکار،
و نه تحسین،
بلکه آن است که بر آن مهر تملک بزنی.
چه سنگین است این جمله!
چه مهلک است این خواهش!
که انسانی را ببینی
و بیآنکه زنجیری در دست داشته باشی،
او را زندان خویش کنی
من بسیار چیزها را خواسته بودم؛
اما خواستن را نمیشناختم.
میپنداشتم خواستن یعنی پیش رفتن،
گرفتن،
نگه داشتن،
نامیدن،
و بر سینه چیزی مهر مالکیت زدن.
انسان معمولا
دیگری را نمیخواهد؛
او را احضار میکند
تا در دادگاه ذهنش شهادت دهد
که هنوز دوست داشتنی است.
و چه دردناک است این حقیقت:
گاه آنچه عشق مینامیم،
نه میل به دیدار دیگری،
بلکه ترس از ناپدید شدن خویش است.
میخواهیم کسی ما را ببیند
تا باور کنیم هستیم.
میخواهیم کسی ما را برگزیند
تا از تبعید دیرینه خویش بازگردیم.
میخواهیم کسی ناممان را با نرمی صدا کند
تا صدای تمام مشکلاتمان،
برای لحظهای خاموش شود
و چه ظالم است انسانی
که میپندارد چون زخمی است،
حق دارد جهان را مرهم خویش کند.
