𝐓𝐀𝐒𝐈𝐀𝐍
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝐈𝐑𝐀𝐍🦁☀ • 𝐒𝐓𝐀𝐑𝐓 : 𝟏𝟒𝟎𝟓/𝟎𝟒/𝟐𝟑 • 𝐋𝐈𝐍𝐊 : @TASIAN_74 • 𝐉𝐎𝐈𝐍 𝐔𝐒🤍🦢 • 𝐍𝐚𝐬𝐡𝐞𝐧𝐚𝐬𝐦𝐨𝐧: https://t.me/iRoChatRobot?start=sec-gdcehdjfed
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
335
المشتركون
-424 ساعات
+97 أيام
+5930 أيام
أرشيف المشاركات
336
دیگه اینطوری شدم که از نظر بقیه مغرور و عصبیم، اما از نظر خودم به یه بغلی نیاز دارم که توش بمیرم🥲💔
336
اگه باورش نشد با بقیه چطوری رفتار میکنی و چقدر برات فرق داره با بقیه،خودشم به همون بقیه اضافه کن.🧘🏼♀☺️💕
336
هنوزم وقتی عکساشونو میبینم، با خودم میگم:«اگه بودن، الان کجا بودن؟»و همین سؤال آدمو داغون میکنه.برای بچههایی که باید الان بین ما میخندیدن، زندگی میکردن،غر میزدن، درس میخوندن، کار میکردن،نه اینکه فقط عکسشون مونده باشه. آخه آدم وقتی عکسشونو میبینه،اولش فقط یه چهره میبینه،ولی بعدش یه دنیا فکر میاد تو سرش اینکه هر کدومشون یه زندگی داشتن،یه خونه،یه خانواده،یه عالمه رفیق،یه عالمه آرزو شاید یکیشون عاشق فوتبال بوده،شاید یکیشون عاشق موسیقی،شاید یکیشون هر روز برای آیندهش برنامه میریخته.شاید یکیشون میخواسته دانشگاه بره،شاید یکیشون میخواسته وکیل بشه،پزشک بشه،هنرمند بشه،معلم بشه شاید یکیشون فقط میخواسته یه زندگی معمولی و آروم داشته باشه.همین چیزای سادهای که ما خیلی وقتاحتی بهشون فکر هم نمیکنیم.ولی اونا دیگه فرصت نکردن ببینن فرداشون قراره چه شکلی باشه و این قسمت ماجرا واقعاً آدمو میشکنه.اینکه یه نفر هنوز کلی «بعداً» داشته،ولی دیگه هیچ بعدایی براش نرسیده.کلی حرف که قرار بوده یه روز بگه،کلی خنده که قرار بوده یه روز داشته باشه،کلی جا که قرار بوده بره،کلی آدم که قرار بوده دوباره ببینتشون ولی همهشون نصفه موندن.شاید ما خیلیهاشونو نمیشناختیم،شاید حتی هیچوقت از نزدیک ندیده بودیمشون،ولی خب نبودنشون یه جوری به دل آدم میشینه.یه جوری که وقتی عکسشونو میبینی،چند ثانیه فقط خیره میمونی.بعد با خودت میگی:«چقدر جوون بود...»و بعدش دوباره همون سؤال میاد سراغت:اگه بودن، الان کجا بودن؟شاید الان سر کلاس نشسته بودن.شاید سر کار بودن.شاید با دوستاشون بیرون بودن.شاید توی خونه با خانوادهشون حرف میزدن..شاید دنبال کار میگشتن.شاید داشتن برای یه سفر برنامه میریختن. شاید یکیشون الان یه عالمه عکس جدید توی گوشیش داشت. شاید یکیشون به یه نفر پیام میداد.شاید یکیشون قرار بود امسال یه اتفاق بزرگ توی زندگیش بیفته ما هیچکدومو نمیدونیم چون زندگی بهشون فرصت نداد بفهمیم.و من فکر میکنم همین «نمیدونستن» از همه چی دردناکتره.اینکه نمیدونیم اگه بودن،چه آدمی میشدن.چه شکلی زندگی میکردن. چه آرزوهایی رو به واقعیت تبدیل میکردن.چه کسی میشدن.شاید یه روزی یکیشون برای خودش یه زندگی قشنگ میساخت.شاید یه روزی مادر میشد،پدر میشد،یه خونه برای خودش داشت،یه عالمه خاطره جدید میساخت.ولی ما از اون همه آینده،فقط چندتا عکس داریم.چندتا اسم.چندتا خاطره.و یه عالمه «کاش».کاش هنوز بودن.کاش هنوز میخندیدن.کاش هنوز غر میزدن.کاش هنوز از چیزای کوچیک شاکی میشدن.کاش هنوز میشد صداشونو شنید.کاش هنوز میشد براشون آینده تصور کرد،نه اینکه فقط گذشتهشونو مرور کنیم.بعضی وقتا فکر میکنم چقدر عجیبه.یه نفر میتونه یه روز کامل کنارمون باشه،ولی یه مدت بعدفقط عکسش بمونه.یه عکس که هر بار نگاهش میکنی،هزار تا سؤال توی ذهنت میاد.و هیچ جوابی برای هیچکدومشون نداری.فقط میمونی و یه بغضی که نمیدونی باید باهاش چی کار کنی.۱۸ و ۱۹ دی برای من فقط دو تا تاریخ نیستن.دو تا از اون روزایی هستند که اسم یه عالمه آدم رو یادم میاد.آدمایی که قرار نبودفقط یه اسم توی خاطرهها باشن.قرار بود زندگی کنن.قرار بود بزرگتر بشن.قرار بود کلی چیز ببینن.قرار بود اشتباه کنن،یاد بگیرن،عاشق بشن،بخندن،سفر برن،موفق بشن قرار بود پیر بشن.ولی نشدن.و ما موندیم با عکساشون و با این فکر که:«اگه بودن، الان کجا بودن؟»شاید هیچوقت جواب این سؤال رو نفهمیم.ولی حداقل میتونیم اسمشونو به یادمون نگه داریم.میتونیم فراموش نکنیم که پشت هر عکس،یه آدم واقعی بوده.یه آدم با رویا،با ترس،با خنده،با خانواده،با دوست،با آیندهای که هنوز کامل نشده بود.برای همین هر وقت عکساشونو میبینم،دلم میگیره.نه فقط برای اینکه نیستن برای همه چیزایی که میتونستن باشن و دیگه هیچوقت نشدن.برای آیندههایی که نرسیدن.برای خندههایی که دیگه شنیده نمیشن.برای آرزوهایی که نصفه موندن.برای خانوادههایی که هنوز نبودنشونو حس میکنن.و برای ما که هر بار اسمو عکسشونو میبینیم،دوباره همون سؤال میاد توی ذهنمون:اگه بودن الان کجا بودن؟کاش هیچوقت مجبور نبودیم دربارهشون با فعل گذشته حرف بزنیم.کاش هنوز بودن.همین.🥲💔
336
کاش بعضی تاریخا هیچوقت توی تقویم ثبت نمیشدن...
کاش هیچوقت مجبور نبودیم به چهل هزار از جوونامون بگیم «جاویدنام»💔
336
ایستاده ام.
و.
کسی هم.
نمی داند.
این.
بنای.
به ظاهر.
محکم.
چقدر.
در.
آستانه.
فروریختن.
است؛
336
هفت ماه شد که دیگه پیش ما نیستید و توی بهشت همتون دورهمید اصلا نمیشناسمتون ولی دلم برای تک تک تون تنگ شده.کاش الان منم پیشتون بودم اینجا چیزی خوب نیست یعنی خوب نبودا ولی از اون شبی که شماها رفتید بدترم شده. بمیرم واستون که جونتونو جای ماهم دادید،شرمنده خودتونو خانوادهاتونم.🙂💔
336
من بهت گفتم عیبی نداره ولی بعدش خیلی ذوقم کور شد، برق چشمام خاموش شد، من گفتم عیبی نداره ولی تا دلت بخواد و تا فکرشو کنی عیب داشت.گفتم ناراحت نشدم ازت ولی ناراحت شده بودم ،گفتم بیخیال مهم نیس ولی مهم بود برام.گفتم بهش فکر نکن وقتی خودمم بهش فکر نمیکنم ولی من از همون موقع تا همین الانم دارم بهش فکر میکنم.💔🙃
336
شمارو نمیدونم ولی من هروز دارم بیشتر خنگ و گیج تر و کصخل تر میشم تمرکز ندارم و هیچی یادم نمی مونه.🦦🗿
