سـیلـویـایِ سـالیـوان
قناة بسيطة
بات ناشناس @Itssylviebot چنل تعرفه تبلیغات https://t.me/sylvietab
إظهار المزيدإيران33 496الفئة غير محددة
8 874
المشتركون
+4024 ساعات
+2377 أيام
+1 06830 أيام
أرشيف المشاركات
سیلوی ، اتفاقا همین دیروز انقلاب بودم و کتاب داس مرگ رو دیدم گفتم این چه کتابیه حتما خیلی ترسناکه و جذبم نکرد ولی چون تو گفتی دوستش داری حتما میرم میگیرمش😭
بچه ها خیلیاتون این مدت بهم پیام دادین، سعی کردین حالمو خوب کنین
واقعا قدردانتون هستم، ممنونم از همتون ✨✨
دقیقا خودشه
سری داس مرگ کلا سه جلده به نامهای
داس مرگ
ابر تندر
پژواک
یه کتاب جدید اخیرا چاپ شده که اسپین آف هستش، به اسم خوشه چینی ها
وای منمممم
زمانی که داس مرگو میخوندم نیکیتا تموم شده بود و وقت داشتم واسه خوندن کتاب، یه طوری ازش لذت میبردم چون انگار نویسندش خیلی با من هم ذهن بود
https://t.me/c/3724225848/2263
واااییی منم سیلوی عزیزم منممم
یه قسمتایی از نیکیتا در واقع برام یادآور پژواکشهه
و جلد جدید داس مرگ که نشر پرتقال عزیز بالاخره چاپش کرده
همه ی بچه های قدیمی میدونن چقدر من سری کتابای داس مرگو دوست دارم و واقعا میمیرم براش
امروز سعی کردم فاصله بگیرم از همه چیز
با نسترن و ندا رفتیم بیرون، تایگر عزیزم به عنوان کادوی تولد یه مبلغی رو بهم داده بود و من باهاش یه مانگا و کتاب ارزشمند گرفتم :")
جونگکوک توسط یه طراح لباس معروف استخدام میشه که عادت عجیبی برای طراحیکردن داره؛
اون عادت داره مدلش رو برهنه ببینه و تنش رو لمس کنه تا بتونه براش لباس طراحی کنه❕️هیچکدومشون نمیدونستن به پسرها گرایش دارن تا این که یهبار مرز بینشون شکسته شد❕️
- این دفعهی آخره که اجازه میدم لمسهای کاریت به شیطنتهای شخصیت تبدیل بشه.
+ بس کن ولوت، من میدونم از این که رد انگشتهام رو روی شکمت و پایینترش حس کنی لذت میبری... وگرنه چرا هر موقع نزدیکت میشم چشمهات روی هم میافته؟!
جوین بشین و با سرچ هشتگ #UnderYourGaze توی چنل زیر، این فیکشن انگست و پرماجرا رو بخونین.
من معمولا روزایی که شیفتم لگ میپوشم که راحت تر کار کنم.
امروز صبح داشتم به یکی از مشتریا میگفتم که امروز شلوار بگ پوشیدم که اگر دوستام خواستن سورپرایزم کنن توی عکسها بهتر به نظر برسم...
شاید باورتون نشه، خیلی سورپرایز شدم، ولی نه طوری که میخواستم!
شب طوری حالم بد بود که نمیخواستم با اون قیافه تو روز تولدم برم خونه، دیر رسیدم و همهی خانوادم خواب بودن.
خاطرات الحمرا اگر بتونم و توانی داشته باشم، پس فردا آپ میشه...
در حال حاضر هیچ حرفی راجع به حال روحیم ندارم بزنم.
[ 𝐃é𝐬𝐢𝐫é𝐞 ┆ AfterStory ] 🎞️ ⋆
نام فیکشن ┆ دزیره ﹝افتر استوری ﹞
نویسنده┆سیلوی ☼
کاپل ها┆ویکوک، هوپمین
ژانرها┆عاشقانه، درام، انگست، اسمات
پارت┆ 8
روز آپ┆دوشنبه
→♪ #Desiree ‣ #Afterstory ‣ #Sylvie ←
⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆
→ [ itsSylvia.t.me ] ← ♪
[ 𝐃é𝐬𝐢𝐫é𝐞 | AfterStory ] 🎞️
_چون شما رو دیدم... شما مثل تورو گم شدین اون هم مثل شما بود، نائوکو رو از دست داد توی غم عشقی که از دست داده بود سوخت و سوخت و انقدر سوخت که یادش رفت تمام این مدت میدوری تو حسرت تماشاش میکرده...
با سکوتی که از تهیونگ دریافت کرد صداش رو بالاتر برد و با خنده ی عصبی ای گفت:
_بازم نفهمیدین؟ شما نباید تبدیل به تورو بشین!
→♪ #Desiree ‣ #Afterstory ‣ #Sylvie ←
⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆
→ [ itsSylvia.t.me ] ← ♪
